روزشمار غدیراوقات شرعیتاریخ روز حقانیت شیعه
سفارش تبلیغ
صبا
درباره
[13]

(سید مرتضی ناصری کرهرودی معلم بازنشسته )ابن حاج سید محمد آقا (از مادرحاجیه خانم سیده صدیقه اجاقی انجدانی ابن سید عبداله )

جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

همشهری سرنخ: نام آن ها برای همیشه در تاریخ ثبت شده است؛ اما نه بعنوان حاکمانی عادل. چرا که صفحات کتاب تاریخ پر است از ظلم و جنایت هایی که این حاکمان سیاه دل نسبت به مردمانشان انجام داده اند. 

حاکمانی که با ایجاد رعب و وحشت در ملت، اعدام و شکنجه سعی در نگه داشتن حکومت خود داشته اند. این پادشاهان تا به حال باعث مرگ تعداد بسیار زیادی از مردم بی گناه شده اند.

شاه لئوپلد دوم


شاه لئوپلد دوم پادشاه بلژیک بود که در سال 1865 بعد از پدرش بر تخت نشسته و تا زمان مرگ بر این کشور حکمرانی کرد. قلمرو حکمرانی لئوپلد، کشور آزاد کنگو نام داشت که آن را در آفریقا تحت سیطره خود درآورده بود. او توانست با جمع آوری عاج فیل از این کشور به ثروت چشمگیری برسد. او پس از فهمیدن ارزش کائوچو اهالی دهکده را مجبور به جمع آوری شیره کائوچو می کرد. آنها باید هر روز سهمیه ای مشخص از شیره درختان را به ماموران ارائه می دادند، در غیر این صورت دست های آنها قطع می شد. او ارتش وحشت عمومی به راه انداخته بود که به دست تعداد زیادی از تبهکاران اداره می شد. این گروه هر روز به بهانه های مختلف مردم کنگو را به قتل می رساندند. طبق آمار بین 3 تا 5 میلیون کنگویی در زمان حکومت این پادشاه ظالم جان خود را از دست دادند. دولت بلژیک در سال 1908 مالکیت کنگو را از لئوپلد گرفت و تحت نظارت خود قرار داد اما لئوپلد به خاطر کارهای وحشیانه اش هرگز مجازات نشد.



آتیلا


آتیلا یکی از ظالم ترین حاکمان دنیا بود که بین سال های 434 تا زمان مرگش در سال 453 بر قوم هان حکومت می کرد و بزرگ ترین امپراتوری را در اروپا داشت. حتی نگاه کردن به چهره خالکوبی و سر عجیب و غریب او نیز وحشت در دل مردم می انداخت. او حتی پس از مرگ هم قوم وحشی بربرها را از خود به جا گذاشت. آتیلا بیشتر شهرهای اروپایی را فتح کرد. مردم بسیاری را کشت، خانه هایشان را آتش زد و اموالشان را به غارت برد.

کسانی که نمی خواستند جان خود را از دست بدهند چاره ای نداشتند جز اینکه به ارتش او ملحق شوند. در زمان حکومت او میلیون ها نفر جان خود را از دست دادند یا بی خانمان شدند.

آتیلا به طرز عجیبی از دنیا رفت و هیچ کس دلیل اصلی آن را نفهمید. برای اینکه کسی از مکان خاکسپاری او باخبر نشود، شخصی که او را دفن کرد نیز کشته شد.



نرون


نرون یکی از بی رحم ترین و خونخوارترین امپراتوران تاریخ و خواهرزاده کالیگولای وحشی بود. برای نرون پادشاهی و قدرت از چنان اهمیتی برخوردار بود که به خاطر آن حتی مادر و همسران خود را نیز کشت. نرون مخالف بسیار سرسختی برای مسیحیان بود تا جایی که شهر رم را به آتش کشید تا آنها را مقصر جلوه دهد. در این آتش سوزی تمام شهر رم از بین رفته و صدها هزار نفر از مردم بی گناه در آتش سوختند یا تمام زندگی خود را از دست دادند. در این زمان نرون به بالای تپه ای رفته و با نواختن چنگ، آتشی که برپا کرده بود را تماشا می کرد. پس از خاموش شدن آتش، نرون کاخ جدیدی ساخت و هر روز عده ای از مردم را به بهانه دست داشتن در این آتش افروزی دستگیر و آنها را زنده زنده جلوی حیوانات انداخته یا در آتش می سوزاند. پس از مدتی مردم دیگر طاقت نیاورده و علیه او شورش کردند که این شورش با خودکشی نرون پایان یافت.



فرانسیسکو پیزارو


فرانسیسکو پیزارو هرگز نتوانست بخواند یا بنویسد اما به خوبی می دانست که چطور بجنگد و شکنجه دهد، همین باعث شد تا به او نیز لقب یکی از بی رحم ترین حاکمان دنیا داده شود. پیزارو در اسپانیا به دنیا آمد ولی با لشگرکشی به پرو توانست حکمران این کشور شود. از مهم ترین کارهای او کشتار بی رحمانه اینکاهایی بود که پرو محل زندگی اصلی شان بود. پیزارو رهبر اینکاها، آتاهوآلپا را زندانی کرده و از قوم او درخواست مقدار زیادی طلا و نقره در عوض آزادی رهبرشان کرد. با اینکه آنها تمام طلا و نقره ای که او درخواست کرده بود را پرداخت کردند اما پیزارو به قول خود عمل نکرد و او را به قتل رساند. فرانسیسکو سرانجام به دست یکی از همراهان خودش به نام دیگو آلمارگوی کشته شد. دیگو پس از آن خود بر تخت پادشاه ینشست اما یک سال بعد او نیز در جنگ با اسپانیایی ها کشته شد.



ایوان مخوف


ایوان مخوف که در قرن 16 بر روسیه حکمرانی می کرد اولین تزاری بود که در این کشور لقب امپراتور گرفت. در زبان روسی به او عنوان گروزنی داده بودند که به معنی قدرت و توانایی است اما این لقب به خاطر جنایت ها و کشتار بی دلیلی که انجام می داد کم کم به مخوف تعبیر شد. او در زمان حکومت خود دیواری دور تا دور شهر مسکو ساخت تا از بیرون رفتن مردم از شهر جلوگیری کند. ایوان در مدت امپراتوری بین 500 تا 1000 نفر از مردم را روزانه به دلایل بسیار کوچک و بی اهمیت می کشت. ایوان حتی عروس خود را به خاطر پوشیدن لباس هایی که او نمی پسندید به شدت شکنجه کرد. به همین خاطر با پسر خود درگیر شده و در نهایت او را نیز به قتل رساند. کارهای ایوان بیشتر به دیوانگان شباهت داشت. او سرانجام در 55 سالگی و در زمان بازی شطرنج دچار ایست قلبی شد و از دنیا رفت. حاکمیت او آن قدر بی سر و سامان بود که روسیه تا چند دهه بعد دچار آشوب و کشمکش بود.



پل پوت



گفته می شود که پل پوت در زمان حکومت خود بر کامبوج و خمرهای سرخ از سال 1975 تا زمان مرگش در 1998 باعث مرگ بیش از یک میلیون نفر شد. این تعداد شاید نسبت به بقیه حاکمان ظالم کم باشد اما همین تعداد 20 درصد از تمام جمعیت کامبوج بودند. درست مانند استالین، پوت نیز یکی از بی رحم ترین افراد در مقابل رقبای سیاسی خود بود. در زمان حکومت پوت تعداد زیادی از مردم عادی تنها به خاطر کمبود غذا و محصولات دارویی جان خود را از دست دادند. پوت تمام آسیایی ها را مجبور به ترک کامبوج کرد و همچنین از مالکان خانه و زمین مالیات های بسیار سنگین می گرفت. پوت مردم را به بهانه های مختلف به صورت دسته جمعی اعدام کرده و در گورهای دسته جمعی دفن می کرد. او در سال 1998 در خانه خود توسط یکی از خمرهای سرخ دستگیر و کشته شد. حکومت پوت یکی از خونبارترین و رنج آورترین حکومت های دنیا شناخته می شود.



جوزف استالین


جوزف استالین یکی دیگر از ظالم ترین حاکمان دنیا بود که از سال 1922 تا زمان مرگش بر شوروی حکومت می کرد. دلیل اصلی لقب بی رحم که به او داده شد، نه تنها به خاطر کشتار مردم در طول رژیمش بود بلکه در زمان او مردم در نهایت فقر و تنگدستی به سر می بردند. تمام محصولات کشاورزی مردم مصادره می شد و همین باعث به وجود آمدن قحطی شدید و در نهایت مرگ تعداد بسیار زیادی از مردم شد. در زمان استالین مردم با کوچک ترین حرف یا حرکتی که از نظر او خواشیند نبود، دستگیر، تبعید یا به طرز مشکوکی ناپدید می شدند. آماری که پس از سقوط حکومت شوروی به دست آمد نشان می داد که در زمان استالین 800 هزار نفر به جرم های سیاسی و غیرسیاسی اعدام شدند که با تبعیدیانی که هرگز خبری از آنها به دست نیامد و قربانیان قحطی 3 میلیون نفر می شدند. همچنین این تعداد با کشته شدگان جنگ سرد به 60 میلیون نفر هم می رسید. استالین سرانجام در سال 1953 بر اثر سکته مغزی از دنیا رفت.



شاه مسواتی سوم


در حدود 25 درصد از 1/3 میلیون نفر جمعیت سوایزیلند در جنوب آفریقا به بیماری ایدز مبتلا هستند. جایی که یکی دیگر از سنگدل ترین حاکمان دنیا، یعنی شاه مسواتی سوم حکمرانی می کند. مسواتی برای حل این مشکل ازدواج دختران زیر 21 سال را ممنوع اعلام کرد و برای کسانی که از این قانون سرپیچی می کردند، پرداخت یک گاو به عنوان جریمه قرار داد. این در حالی بود که خودش در همان زمان برای چهاردهمین بار با دختری 18 ساله ازدواج کرد و به خاطر اینکه کسی به این کار او اعتراض نکند یک گاو جریمه داد. مهمانی، خوشگذرانی و خرید اتومبیل های گرانقیمت از مهم ترین کارهای مسواتی به حساب می آیند، در حالی که مردم کشورش در فقر شدیدی به سر می برند. کوچک ترین خطا در مقر حکمرانی مسواتی مجازات اعدام دربر خواهد داشت. در سال 2001 او ورود تمام روزنامه هایی که کارهای او را نقد می کردند قدغن کرده و حتی آنها را به دادگاه کشاند.



مائو زادونگ


بسیاری مائو زادونگ را به خاطر مرگ ده ها میلیون نفر از مردم در 31 سال حکومتش می شناسند. مائو زادونگ از سال 1949 تا زمان مرگ، بر چین حکومت می کرد. تنها سرگرمی مائو کشیدن و نوشتن طرح های هنری با قلم مو بود و نام طرح های خود را مائتی گذاشته بود. در کنار مردمی که گاه و بی گاه به خاطر جرائم کوچک اعدام یا تبعید می شدند، عده دیگری که نمی توانستند این زندگی را تحمل کنند، به صورت دسته جمعی اقدام به خودکشی می کردند. طبق گفته های مائو 700 هزار نفر از مردم بین سال های 1949 تا 1953 اعدام شدند. در حدود 4 تا 6 میلیون نفر برای کار به اردوهای اجباری فرستاده و در آنجا به خاطر کار زیاد و گرسنگی جان خود را از دست دادند. این در حالی بود که مائو حتی کارهای روزانه خود را در تختخواب انجام داده یا در کنار استخر در حال استراحت بود.



ولاد دراکول


ولاد سوم یا ولاد دراکول یکی از ظالم ترین حاکمان تاریخ و پسر دراکول، ولاد دوم بود. او که بر منطقه والاچیا در رومانی فرمانروایی می کرد به خاطر بی لیاقتی در پادشاهی سه بار از حکومت عزل و دوباره با تلاش بسیار بر تخت نشست. او در تمام زمان حکومت خود به خاطر مجازات های سنگین و کشتار بی رحمانه مردم مشهور بود به طوری که سال ها بعد شخصیت دراکولا از او الهام گرفته شد. کوچک ترین مجازات های ولاد، بریدن لب ها، بینی و گوش های خلافکاران بود. 

او مردم را به بهانه های کوچک دستگیر و نابینا می کرد یا حتی آنها را در خانه های خود به آتش می کشید تا زنده زنده بسوزند. طبق نوشته های موجود در کتاب ها در طول حکومت ولاد سوم ده ها هزار نفر از مردم بی گناه بدون دلیل کشته و اعدام شدند تا اینکه این حاکم بی رحم سرانجام در سال 1476 در نزدیکی بخارست و در جنگ با عثمانی ها کشته شد. آنها سر ولاد را از تن جدا کرده، بر نیزه ای گذاشتند و دور شهر نمایش دادند.







9 مرد شیطانی تاریخ بشریت

در ادامه لیست 9 تن از مردان خونخوار که تاریخ بشریت تاکنون به چشم خویش دیده است را با توضیحی مختصر با هم می خوانیم. خوانندگان فهیم WeAre.ir به یقین می دانیم که شیطان صفتان تاریخ محدود به همین 9 نفر نیست و صد البته که باز هم میدانیم که چه بسیار انسانهای بی رحم تری نیز بوده اند که در این بحث به آن پرداخته نشده است. این مقاله ترجمه ای از سایت Smashing Lists می باشد که بواسطه همین ترجمه پرداخته شدن سلیقه ای به این 9 تن تا حدودی توجیه می شود همچنین بدنام خواندن بسیاری در این مقاله بسبب خونریزی هایی که در نتیجه اعمال آنها صورت گرفته می باشد چه بسا از منظری دیگر خدمات شخص مذکور برای مردمان دیار خود قابل ستایش باشد.

1- جوزف استالین (Joseph Stalin)
تاریخ، استالین را بسیار سنگدل تر از هیتلر میداند. وی دبیر کل حزب کمونیست در سال 1922 بود که بعدها در سال 1953 وفات یافت. در زمان رهبری او اکراین از قحطی فراوانی رنج می برد در آن دوران به خاطر تصمیمات سیاسی و اجرایی او حدود 2.5 تا 10 میلیون نفر مردند و دلیل آن نیز این بود که استالین هیچگاه کمک های کشورهای خارجی را در این زمینه نپذیرفت. همچنین تبعید بیش از 850,000 نفر به دشت های بی درخت و یخ زده نواحی قطبی سیبری، جایی که بسیاری جان خود را از دست دادند نیز از کارهای اوست. آمار و ارقام از به قتل رسیدن حدود 10 تا 60 میلیون نفر در زمان حکومت استالین حکایت می کند.

جوزف استالین (Joseph Stalin)

جوزف استالین (Joseph Stalin)

2- ولاد (Vlad)
ولاد فرمانروای سرزمین Wallachia بود (سرزمینی در جنوب شرقی اروپا، از مولداوی تا رومانی (سال 1859)). عمده شهرت وی بخاطر نبردها و مقاومت هایش در برابر امپراطوری عثمانی و دولت های بیگانه است. گفته می شود که افسانه دراکولا از او الهام گرفته شده است. همچنین نقل شده است در گذشته زمانیکه وی در زندان بود برای تفریح حشرات و کرم ها را شکنجه می داد. در طول حیات او 30,000 تا 320,000 قتل بی دلیل ثبت شده است.

ولاد (Vlad)

ولاد (Vlad)

 3- سالوث سر (Saloth Sar)
پل پت با نام واقعی سالوث سر در دهکده ای در Cambodia (جنوب آسیا بین تایلند و ویتنام و لائوس) زندگی می کرد. بعد از جنگ ویتنام و بمباران آمریکایی ها وی به قدرت رسید. در زمان او انسانهای بسیاری آواره شدند و بسیاری نیز بر اثر گرسنگی مردند. او بنیان گذار مرکز بازپرسی که اکنون با نام S-21شناخته می شود است (اگه از من بپرسید S-21 چیه؟ میگم: نمی دونم والا) که در آن بیش از 20000 زن و مرد و کودک در طی بازجویی های طولانی بر اثر شکنجه و آزا و اذیت روانی مردند.

سالوث سر (Saloth Sar)

سالوث سر (Saloth Sar)

4- نرو (Nero)
بزرگترین جنایت وی در مورد آتش سوزی رم بود. در زمان فرمانروایی وی آتش سوزی بزرگی در شهر رم اتفاق افتاد که 6 روز به طول انجامید. تاریخ روایت می کند که شخص نرو از جمله کسانی بوده است که دستور به آتش کشیدن شهر را داده است. در زمانی که شهر رم در آتش می سوخت وی خود را با آلات موسیق اش سرگرم می کرد و هیچگاه تلاشی برای خاموش کردن آن نکرد. جالب تر آنکه بعد از این واقعه وی مسیحیان را مسبب این عمل دانست و بسیاری از انها را مجازات کرد. شهر بازسازی شد و نرو بخش بزرگی از شهر را به بزرگترین کاخ خود اختصاص داد و آنرا “کاخ طلایی” نامید.

نرو (Nero)

نرو (Nero)

5- ایوان (Ivan)
ایوان در شهر واسیل متولد شد. پس از مرگ پدرش، او شاهزاده بزرگ مسکو شد. در آن زمان وی تنها 8 سال داشت. ایوان در سالهای بعد حکومت خود رفتار بی رحمانه را در پیش گرفت. وی با کشتن فرزند خود نام خود را در لیست هزاران شاهی که فرزند خود را کشته است ثبت نمود. رفتار بی رحمانه او نه تنها شامل مردم بلکه در مورد خانواده خودش نیز ادامه داشت به حدی که یک روز دختر باردار خود را مورد ضرب و شتم قرار داد که نتیجتا منجر به سقط جنین وی شد.

ایوان (Ivan)

ایوان (Ivan)

6- آیدی امین دادا (Idi Amin Dada)
آیدی امین دادا رهبر نظامی و رئیس جمهور اوگاندا بود. در ابتدا او در هنگ استعماری بریتانیا خدمت می کرد پس از آن توانست به عنوان مارشال دست یابد. بدنامی وی بخاطر سوء استفاده از  حقوق بشر، آزار و اذیت نژادی، قتل، فساد و سرکوبی سیاسی و سوء مدیریت های اقتصادی است. انسانهای بی گناه زیادی بواسطه سوء مدیریت، تحت رژیم وی کشته شدند که برآورد ناظران بین المللی و گروه های مدافع حقوق بشر 100,000 تا 500,000 نفر می باشد.

آیدی امین دادا (Idi Amin Dada)

آیدی امین دادا (Idi Amin Dada)

7- آدولف هیتلر (Adolf Hitler)
هیتلر، شناخته شده ترین دیکتاتور تاریخ بشریت است. او را پیشوا نیز می نامند. در سال 1933 به صدراعظم المان منصوب شد. سیاست های تبعیض نژادی و جغرافیایی وی بر هیچ کس پوشیده نیست. در این میان داستان هالوکاست، بزرگترین داستانی است که در مورد بی رحمی وی گفته می شود. در سال 1945 زمانی که نیروهای شوروی به مقر وی راه یافتند، آدولف با یک گلوله به زندگی خود خاتمه داد در حالی که یک کپسول سیانور نیز در دست داشت.
[نکته: در مورد آدولف هیتلر مطالب بسیاری در سایت WeAre.ir منتشر شده است. اگر علاقه مند به این موضوع هستید بخش تاریخی را از زیر مجموعه مطالب جالب ببینید.]

آدولف هیتلر (Adolf Hitler)

آدولف هیتلر (Adolf Hitler)

8- شاه جان (King John)
شاه جان پادشاه انگلستان بود. در دوران حکومتش قلمرو دوک نورماندی را از دست داد. مردم او را به خاطر صفات کینه توزانه و ظالمانه اش نکوهش می کردند. در زمان حکومتش انسانهای بسیاری را بخاطر درنده خویی اش به کام مرگ فرستاد. اما آنچه در مورد داستان زندگی وی جالب است خیانت وی به برادرش و بوجود آمدن کینه بین دو برادر که افسانه رابین هود از آن بوجود آمد.

شاه جان (King John)

شاه جان (King John)

9- آتیلا هون (Attila The Hun)
آتیلا هون به عنوان یکی از پست ترین امپراطوران امپراطوری هون در قرن پنجم شناخته می شود (امپراطوری هون از رودخانه اورال به رودخانه راین و از رودخانه دانوب به دریای بالتیک کشیده شده بود). اعمال وحشیانه آتیلا هون غیرابل شمارش است. یکی از نقل قول های مشهور از وی، زمانی که به قریه ای می رسید، این است که “پرداخت (پول) کنید و گرنه شما را می خوریم” (pay up or we’ll eat you).

آتیلا هون (Attila The Hun)

آتیلا هون (Attila The Hun)

 

جستارهای مرتبط:







پرچم امام حسین به رنگ سرخ است

این پرچم زیبای امام حسین(ع) به رنگ سرخ است تا به من و شما و اهالی دنیا بفهماند که از روز تاسوعا که پرچم سرخ را بر فراز چادر حسین بن علی(ع) برافراشتند تاکنون همچنان جنگ با کفار و قاتلین آن حضرت ادامه دارد.

به گزارش گروه فرهنگی مشرق، فرهنگ خون‌خواهی در میان همه اقوام و ملل جهان از جمله عرب‌ها بوده است. در میان اعراب رسم بر این بوده کسی که خونش به ناحق و مظلومانه بر زمین ریخته می‌شد و انتقام آن به نحو شایسته‌ای گرفته نمی‌شد پرچم سرخی بر مزار او می‌گذاشتند. پرچم سرخ افراشته شده بر گنبد امام حسین(ع) نیز از همین باب می‌باشد.

 

در زیارتی که امام صادق(ع) به «عَطِیّه» آموخت آمده است: «شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا با خدا به نحوی است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می‌ماند که جز با انتقام‌گیری و خونخواهی اولیا خدا، تقاص نخواهد شد». (1) از همین روی است که امام حسین(ع) را ثارالله یعنی خون خدا می‌نامند و خونخواهانش را لثارات می‌نامند.

 

 

پس پرچم امام حسین(ع) هم به رنگ سرخ است تا نشان دهنده این موضوع باشد که منتقم خون آن بزرگوار خود خداوند تبارک وتعالی است و خون آن بزرگوار هرگز فراموش و پایمال نخواهد شد.

 

از طرف دیگر این رنگ بیدار کننده همه عاشقان و دلباختگان آن حضرت می‌باشد که بدانند که امامشان چگونه و با چه مظلومیتی به شهادت رسیده و همانند آن حضرت همیشه آماده جانفشانی در راه خدا باشند.

 

 

این پرچم زیبای امام حسین(ع) به رنگ سرخ است تا به من و شما و اهالی دنیا بفهماند که از روز تاسوعا که پرچم سرخ را بر فراز چادر حسین بن علی(ع) برافراشتند تاکنون همچنان جنگ با کفار و قاتلین آن حضرت ادامه دارد و این امر تا ظهور امام زمان(عج) که منتقم خون آن بزرگوار است ادامه خواهد داشت.

 

از این‌روست که در فرازهای آخر دعای ندبه می‌خوانیم: «این الطالب بدم المقتول بکربلا»؛ کجاست طلب کننده خون کشته کربلا؟ امام زمان شخصاً طالب خون بناحق ریخته جد مظلومش حسین بن علی(ع) است و تا قیام ایشان همچنان پرچم خونخواهی مظلوم کربلا به دست با کفایت ایشان است، امید است که انشاء الله ما هم جزو سربازان  امام زمان  عجل العالی فرج الشریف باشیم انشاالله  







کمیته نروژی نوبل هر ساله جایزه صلح نوبل(به نروژی و سوئدی: نوبلز فردسپیریز) را به شخصی که بیشترین یا بهترین کار را برای دوستی بین ملت‌ها، به وسیله لغو یا کاهش ارتش ایستاده و برگزاری و ترویج کنگره صلح انجام داده، اهدا می‌کند.[1] این جایزه یکی از پنج جایزه? نوبل است که توسط آلفرد نوبل(که در سال 1896 درگذشت) دروصیت‌نامه‌اش در سال 1895 ذکر شده است، و برای مشارکت‌های برجسته در شیمی،فیزیک، ادبیات، صلح و فیزیولوژی یا پزشکیتعلق می‌گیرد.[2] همان‌طور که در وصیت‌نامه نوبل نوشته شده بود، جایزه می‌بایست توسط کمیته نروژی نوبل اداره و توسط کمیته‌ای از پنج نفر به انتخاب پارلمان نروژ اعطا شود.[3]اولین جایزه صلح نوبل در سال 1901 بهفردریک پسی و آنری دونان اهدا شد. هر یک از دریافت‌کنندگان یک مدال، یک دیپلم افتخار و جایزه نقدی متفاوت در هر سال را دریافت می‌کند.[4] در سال 1901، پسی و دونان جایزه نقدی 150?782 کرون سوئدی‌شان را به اشتراک گذاشتند، که برابر با 7?731?004 کرون در سال 2008 بود. در سال 2013، جایزه به سازمان بازدارندگی از به‌کارگیری جنگ‌افزارهای شیمیایی اهدا شد.[5] جایزه صلح نوبل هر ساله در شهر اسلو، در حضور پادشاه نروژ و در سالگرد مرگ نوبل در 10 دسامبر ارائه شده، و تنها جایزه? نوبلی است که در استکهلم داده نمی‌شود.[6] بر خلاف دیگر جایزه‌ها، برنده جایزه صلح نوبل گاهی اوقات به یک سازمان (مانند کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، تنها دریافت‌کننده سه جایزه) به جای یک فرد تعلق می‌گیرد.

 

 

این جایزه از بحث‌برانگیزترین جوایز نوبل می‌باشد که انتقادهای زیادی را به همراه داشته است.[7][8] ماهاتما گاندی باوجود پنج بار نامزدشدن برای دریافت این جایزه، اما هیچگاه آن را دریافت نکرد. پس از ترور او در سال 1948، کمیته در نظر گرفت که جایزه را پس از مرگش به او اهدا کند، اما در ادامه تغییر نظر داد و با توضیح نبود هیچ فرد زنده? شایسته‌ای برای دریافت این جایزه، از دادنش در آن سال اجتناب کرد.[9] در سال 2006 میلادی یکی از اعضای کمیته نوبل گفت: «بزرگترین غفلت ما در تاریخ 106 ساله اهدای نوبل بدون تردید این بوده است که نوبل صلح هیچگاه به مهاتما گاندی اهدا نشد.»[10] در سال 1961، داگ هامرشولد پس از نامزدی‌اش برای دریافت جایزه درگذشت، اما چند ماه پیش از اعلام، تنها برنده? این جایزه شد که کمیته پس از مرگش جایزه را به او اهدا کرد. پس از این، قانون اهدای جایزه به افراد فوت‌شده تغییر کرد.[11] در سال 1973،له دوک تو از دریافت جایزه امتناع کرد، چرا که با استناد به وضعیت جنگی ویتنام، خود را در موقعیتی برای دریافت این جایزه نمی‌دانست.[12] لینوس پاولینگ، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962، تنها کسی است که نامزد بدون اشتراک دو جایزه نوبل شده است. او در سال 1954 جایزه نوبل در شیمی را دریافت کرد.[12] ملاله یوسف‌زی که در سال2014 و در 17 سالگی موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد، جوان‌ترین دریافت‌کننده این جایزه 

 

 







بسم الله الرحمن الرحیم الرحمن الرحیم

 







 گیاهان آپارتمانی

معرفی گیاهان آپارتمانی 

پتوس :                                                                      

گیاهی است گرمسیری ، برگها به شکل بیضی برنگ سبز با رگه‌ها و لکه‌های زرد و سفید و در انواع دیگر فقط رنگ برگها سبز است برگهای جوان کوچک و ظریف و با طراوت و براق است . در اثر تغذیه خوب از طریق برگ و ریشه‌های هوائی دارای برگهای پهن و بزرگ می‌شود این گیاه به صورتهای مختلف در بیشتر منازل نگهداری می‌شود.

خاک : پتوس احتیاج به خاک سبک با زهکش کامل دارد. زه کش گلدانها دارای اهمیت فوق‌العاده است . در غیر اینصورت آب در ته گلدان جمع شده و گیاه شادابی و رشد خود را از دست می‌دهد.
نور: به محیط بسیار پرنور نیاز دارد، در نور متوسط هم رشد می‌کند
آبیاری : گیاه به مقدار متوسطی آب احتیاج دارد.
حرارت : به درجه حرارت بالا نیاز دارد، در زمستان حداقل درجه حرارت 15 درجه سانتیگراد باشد
رطوبت : به رطوبت متوسط نیاز دارد.

تغذیه : این گیاه در دوران رشد اختیاج به تمام مواد غذایی داشته و برای این منظور از کودهای کامل محلول در آب هر ده روز یکبار تغذیه کرد.

ازدیاد : بهترین راه تکثیر استفاده از قلمه های صرشاخه های جوان است برای این منظور قلمه هایی بطول 5 سانتیمتر که دارای 2 تا 3 برگ باشد تهیه کرده و درخاک بسیار سبک می کارند. ترکیب این خاک مخلوطی از خاک برگ پوسیده ، ماسه شسته و خزه بطور مساوی است در خزه مرطوب به تنهائی ریشه می دهد و در منازل با قراردادن قلمه دذ آب آن را ریشه دار نموده و سپس در خاک مناسب می کارند.

  آگلونما:                                     

گیاهی است از خانواده شیپوریها با قد و قامتی برازنده و جالب و ارتفاع آن به 60 سانتیمتر می‌رسد. این گیاه زیبا دارای برگهای کشیده و برگها نسبت به انواع دیگر کوتاهتر است رنگ برگها سبز مایل به آبی، در وسط برگها لکه‌های خاکستری نقره فام به صورت نامنظم در پوسته برگ گسترده شده است جذابیت این گیاه مربوط به برگهای آن است

گلهای این گیاه در اواسط تابستان برنگ سفید و لوله‌ای ظاهر می‌شود و برای تقویت عمومی گیاه بهتر است چیده شود.

خاک : به خاک هرموسی سبک مخلوط با ماسه نیاز دارد
نور : نیاز به نور متوسط دارد
آبیاری : به مقدار زیادی آب احتیاج دارد . خاک باید همیشه به اندازه کافی مرطوب باشد.
حرارت : به حرارت زیاد حداکثر 30 درجه سانتیگراد و حداقل 16-19 درجه سانتی‌گراد نیاز دارد.
تغذیه : این گیاه در دوران فعالیت و رشد به تمام عناصر غذایی نیاز دارد و می توان از کودهای شیمیایی محلول در آب هر 10 روز یکبار از طریق برگ و ریشه غذای لازم داده شود. رطوبت : به رطوبت نسبی در حدود 70تا 90 درصد احتیاج دارد.
ازدیاد: تکثیر آن از طریق پاجوشها، قلمه سرشاخه‌ها و یا تقسیم بوته‌های بزرگ صورت می گیرد. قلمه ها در خاکی از مخلوط خزه با کمی ماسه زده می‌شود.

 یوکا :                         

گیاهی است گرمسیری و بسیار زیبا که در اغلب منازل بصورت گلدانی و کاشت در پاسیو ها نگهداری می شود این گیاه دارای ساقه بسیار محکم و چوبی است و برگها برنگ سبز و شبیه شمشیر با نوک تیز از لبه گلدان تا انتهای ساقه چوبی را می پوشاند.

خاک : یوکا به خاک نیمه سبک احتیاج دارد. زهکش در گلدان یوکا حائز اهمیت است و خاک آن مخلوطی از از خاکبرگ پوسیده ، ماسه شسته و کود پوسیده دامی و قدری خاک معمولی می‌باشد.

نور : یوکا به نور کافی نسبتاً زیاد نیاز دارد. بنابراین بایستی در روشن ترین قسمت ساختمان نگهداری شود. در نور ضعیف برگها از شادابی افتاده ، رنگ سبز آن به زردی می گراید و حالت لوله ای و افتاده پیدا می کند.

آبیاری : اصولا گیاهی کم آب است فقط باید همیشه خاک آن مرطوب متوسط باشد. مقدار و تعداد آبیاری و فصل گرم تابستان زیادتر از سایر مواقع سال خواهد بود.

حرارت : نظر به اینکه گیاهی گرمسیری است به حرارت زیاد نیاز دارد. مناسبترین درجه حرارت بین 10 تا 25 درجه سانتیگراد

رطویت هوا : گیاهی استثنائی است . در مناطق مرطوب رشد بسیار عالی وکامل دلرد و در محیط های خشک مقاوم است .

تغذیه : یوکا احتیاج کامل به تمام مواد غذایی دارد و بوسیله کودهای شیمیایی محلول که دارای میکروالمنت آهن می باشد می توان هر 15 روز یکبار به آن کود داد.

ازدیاد : تکثیر این گیاه از از طریق قطع سرشاخه‌های گیاهان بزرگ (قلمه سرگیاه) و پاجوش انجام می‌گیرد. سرشاخه ها را از قسمت چوبی شده قطع و محل قطع شده را در گیاه مادری با چسب پیوند می پوشانند. که از تبخیر آب ساقه اصلی جبوگیری شود. شاحه های قطع شده را در خاک سبکی که بیشتر خزه و ماسه است فرو کرده در درجه حرارت 25 تا 30 درجه سانتیگراد با رطوبت هوا 60 تا 70 درجه نگهداری کرده و معمولا قلمه ها لعد از یک ماه بخوبی ریشه می کنند.

بغیر از سرشاخه‌ها ، ساقه‌های چوبی یوکا را به اندازه‌های مختلف قطع کرده و عین سرشاخه‌ها ریشه‌دار می‌کنند که تبدیل به گیاه جدید خواهد شد.

 کروتن:                                   

گیاهی است رنگارنگ بسیار زیبا در انواع مختلف با برگهای باریک ، پهن برگها در اصل سبز بوده لکه‌های قرمز و زرد در پهنه برگ پیشروی نموده و رنگهای جالب و دلفریبی بوجود می‌ آورد یکی از مشخصات مشترک گیاهان این تیره شیرابه سفیدی است که هنگام قطع شاخه‌ها و یا برگها از آن جاری می ‌شود.

خاک : به خاک نیمه سبک با زه کش کامل احتیاج دارد. مخلوطی از خاک برگ پوسیده ، ماسه و قدری خاک معمولی که اصطلاحاً به خاک باغچه شبیه است.

نور : به نور متوسط نیاز دارد.
آبیاری : به مقدار متوسطی آب احتیار دارد. خاک باید همیشه دارای رطوبت باشد.
حرارت : به حرارت زیاد حداکثر 30 درجه و حداقل 16 تا 19 سانتیگراد نیاز دارد.
رطویت : به رطوبت نسبی در حدود 70 تا 90 درصد احتیاج دارد.
تغذیه : در طول رشد و فعالیت گیاه استفاده از کودهای شیمیایی بصورت محلول پاشی روی برگها و تغذیه از راه ریشه هر هفته لازم است.
ازدیاد : بهترین روش تکثیر از طریق گرفتن قلمه های بطول 8 سانتیمتر در فصل بهار می باشد.. وقتی قلمه‌ها گرفته می‌شود از محل قطع شاخه‌ها شیرابه سفید رنگی جاری می‌شود. با فروبردن قلمه‌ها در خاکستر و یا قارچ کش‌ها این شیرابه را باید خشک کرد و در بستر مناسبی که دارای خاک سبک است کاشت.

  

دیفن باخیا:                                            

گیاهی است زیبا با ساقه‌های نرم و آبکی و برگهایی برنگ سبز با لکه‌های سفید و زرد و رگبرگهای اصلی کاملاً مشخص . برگها بسته به نوع گیاه پهن و درشت و یا نسبتاً کوچکند. ساقه اصلی غالباً بدون انشعاب است و برگهای انتهایی مداوم و در حال فعالیت و رشد می‌باشند. در بیشتر رقم ها برگهای پایین بتدریج می‌ریزند و ساقه گیاه حالت لخت به خود می‌گیرد که در این صورت گیاه زیبائی خود را از دست می دهد. در این صورت می توان برگهای انتهایی را همراه با 10 سانتیمتر از بخش فوقانی ساقه قطع و در ظرف آب یا در بستری از ماسه ریشه دار کرده و سپس در گلدان با خاک مناسب کاشت.

قیه ساقه که از بندهای نزدیک بهم تشکیل یافته قابل تکثیر است و کافی است که آن را به نحوی به قطعات تقسیم کنیم که هر یک دارای یک جوانه یا بیشتر باشد. این قلمه‌ها را به صورت افقی در بستر قلمه خوابانده بطوریکه نصف قلمه‌ها از خاک بیرون باشد.
خاک : مخلوطی از سه قسمت خاک جنگلی و یک قسمت خاک معمولی
نور : به نور متوسط و محیط کاملاً روشن نیاز دارد.
آبیاری : به مقدار متوسطی آب احتیاج دارد . خاک باید همیشه دارای رطوبت باشد و در هر بار آبیاری باید آب زیاد نداد.
حرارت : به حرارت زیاد حداکثر 30 درجه و حداقل 16 تا 19 درجه سانتیگراد نیاز دارد.
تغذیه : این گیاه در زمان رشد احتیاج به کودهای کامل دارد و هر 15 روز یکبار یکبار می‌توان آن را با کودهای کامل شیمیایی محلول در آب با مشخصات ذکر شده روی آن تغذیه کرد.
تکثیر : قلمه ساقه به طول 8 سانتیمتر از انتهای ساقه و یا قطع ساقه به قلمه های 5 تا 8 سانتیمتر بدون برگ و قرار دادن آنها در بستری از نباتات در حرارت 21-24 درجه سانتیگراد صورت می گیرد.
 

 پاندانوس :                                                

گیاهی است گرمسیری دارای ساقه‌های کوتاه و پوشیده از ریشه‌های بهم فشرده نسبتاً هوایی است که انبوهی از برگهای شمشیری براق و چرمی شکل از همانجا رشده کرده است کناره‌ها و روی رگبرگ میانی دارای دندانه‌های ظریف و خار مانند است برگهای سبز درخشان با حاشیه سفید به نحو جالبی به طرف پایین متمایل می‌گردد.

خاک: مخلوطی از خاک برگ پوسیده و ماسه و خاک باغچه مرغوب

نور : احتیاج به نور متوسط دارد.

آبیاری :به مقدار زیادی آب احتیاج دارد . خاک باید همیشه به اندازه کافی مرطوب باشد.

حرارت : به حرارت زیاد حداکثر 30 درجه و حداقل 16 الی 19 سانتیگراد نیاز دارد.

تغذیه : از اواخر بهار تا اوایل پاییز بایستی بوسیله کودهای شیمیایی محلول در آب ، هر بیست روز یکبار از طریق برگها و ریشه مورد تغذیه قرار گیرد.

رطوبت : گیاه به رطوبت متوسط هوا در حدود 50-70 درصد احتیاج دارد.

ازدیاد : بهترین و عملی ترین روش تکثیر پاندانوس استفاده از پاجوش‌هایی است که بشکل یک گیاه کوچک و در اطراف ساقه نزدیک خاک می‌روید این گیاهچه را جدا کرده و در یک خاک سبک یا خزه می‌کارند

معرفی گیاهان آپارتمانی گل دار

نام گیاه : بنفشه آفریقایی                                  

نام علمی : saintipaulia

شرایط نگهداری : نور کامل در تابستان (اشعه غیر مستقیم) به رطوبت پایدار و دائمی نیاز دارد. برای آبیاری بهتر است زیر گلدانی را پر آب کرده تا آب از سوراخ ته گلدان به طرف بالا حرکت کند ، دمای مناسب در تمام طول سال 16 درجه سانتیگراد است. خاک برگ محیط مناسبی برای رشد آن است .

روش تکثیر : بذر- قلمه برگ – تقسیم بوته

مشکلات: پوسیدن گلها و برگها بدلیل آبیاری زیاد است. در صورتیکه تمام شرایط مناسب است ولی گیاه گل نمیدهد باید گیاهره تغذیه مصنوعی نمود.

 نام گیاه: بگونیا گلدار                                        

نام علمی: begonia multiflora

شرایط نگهداری: نور غیر مستقیم، آبیاری به طور متوسط هفته ای دو بار در تابستان و هفته ای یک بار در زمستان ، دمای مناسب حداقل 16 و حداکثر 21 درجه و خاک لومی محیط مناسبی برای رشد آن است.

روش تکثیر : تقسیم غده در اواخر زمستان

مشکلات : هوای سرد و آبیاری زیاد باعث آبکی شدن ساقه میشود. ریز ماندن برگها و گل ندادن گیاه ناشی از کمبود عناصر غذایی است. کاهش تعداد برگها در اثر کمبود نور و تاریکی است.

 نام گیاه : شمعدانی                                           

نام علمی: geranium

شرایط نگهداری: شمعدانی ها انواع مختلف دارند، شمعدانی پیچ، شمعدانی معمولی، شمعدانی پاکوتاه یا مینیاتور، شمعدانی اژدر و ... شمعدانی معمولی به محلی پر نور و خاکی غنی نیاز دارد.

روش تکثیر: قلمه

مشکلات : کم شدن برگ و گل بدلیل کمبود نور و آفتابی انتقال داد. برگها ی پژمرده و دمبرگ خمیده شده ، ناشی از آبیاری بیش از اندازه است.

 

نام گیاه: سیکلامن                                                

نام علمی: cyclamen

شرایط نگهداری : دمای مناسب 13 تا 15 درجه ساتیگراد ، مکان آفتابی تا نیم سایه به همراه خاک غنی از هوموس و با زهکش خوب را می پسندد. از نگهداشتن آن در محلی با هوای را کد و فاقد تهویه مناسب باید پرهیز کرد. این گیاه دائمی و دائمی و دارای پیاز توپر است سیکلامن در بهار گل می دهد.

روش تکثیر: بذر

مشکلات: با توجه به اینکه سیکلامن نسبت به آلودگیهای باکتریایی و قارچ حساس است، لازم است از خاک استریل (بدون آلودگی) استفاده شود.

 

نام گیاه: کالانکوئه                                                          

نام علمی: kalanchoe

شرایط نگهداری : نیازمند مکانی آفتابگیر تا سایه ، خاک مناسب ، خاک باغچه، حداقل دما در زمستان 16 ودر تابستان 30 درجه ی سانتیگراید است . از بهار تا پاییز باید به خوبی آن را آبیاری کرد ولی در زمستان به آب خیلی کمی نیاز دارد .

روش تکثیر: قلمه ی ساقه ، بذر

مشکلات: کوچک شدن برگها و به گل نرفتن گیاه ، بدلیل کمبود نوراست.

آشنایی با گیاهان آپارتمانی

نام گیاه: فیکوس                                                          
نام علمی: Ficus elastica 
روش تکثیر: خوابانیدن هوایی- قلمه
شرایط آبی: تابستان:2 بار در هفته
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: نور غیر مستقیم
شرایط خاک: لیمونی با زهکشی مناسب

 

 

نام گیاه: فیکوس بنجامین                             
نام علمی: Ficus benjamina 
روش تکثیر: خوابانیدن هوایی- قلمه
شرایط آبی: تابستان:2 بار در هفته
زمستان: هر 10 روز 1 بار
شرایط نوری: نور غیر مستقیم کافی
شرایط خاک: کمپوست

 

 

نام گیاه: کروتون                                                  
نام علمی: Codiaeum sp 
روش تکثیر: خوابانیدن هوایی- قلمه
شرایط آبی: تابستان:2-3 بار در هفته
زمستان: هر 4 روز 1 بار
شرایط نوری: نور زیاد غیر مستقیم
شرایط خاک: خاک برگ+خاک باغچه+ماسه

 

 

نام گیاه: دیفن باخیا                         
نام علمی: Diffenbachia sp 
روش تکثیر: خوابانیدن هوایی- قلمه
شرایط آبی: تابستان:2-3 بار در هفته
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: نور غیر مستقیم 
شرایط خاک: خاک برگ+کمپوست+معمولی

 

 

نام گیاه: فیتونیا                              
نام علمی: Fittonia sp 
روش تکثیر: قلمه
شرایط آبی: تابستان:2 بار در هفته
زمستان: هر 5 روز 1 بار
شرایط نوری: مقاوم به سایه
شرایط خاک: کمپوست

 

 

نام گیاه: مارانتا                      
نام علمی: Maranta sp 
روش تکثیر: تقسیم ساقه زیرزمینی در بهار
شرایط آبی: تابستان:2-3 بار در هفته
زمستان: هر 10 روز 1 بار
شرایط نوری: نور غیر مستقیم 
شرایط خاک: کمپوست+خاک کاملا سبک

 

 

نام گیاه: کوردیلین                         
نام علمی: Cordyline sp 
روش تکثیر: تقسیم ساقه زیرزمینی
شرایط آبی: تابستان: 2 بار در هفته
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: نور غیر مستقیم 
شرایط خاک: پیت+خاک لیمونی

 

 

نام گیاه: بگونیا                             
نام علمی: Begonia sp 
روش تکثیر: قلمه برگ-تقسیم بوته و ریشه
شرایط آبی: تابستان:2 بار در هفته
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: نور زیاد غیر مستقیم
شرایط خاک: کمپوست+شن+پیت

 

 

نام گیاه: برگ انجیری                       
نام علمی: Monstra sp 
روش تکثیر: ریشه دار کردن قلمه در بهار
شرایط آبی: تابستان:1 بار در هفته
زمستان: هر 15 روز 1 بار
شرایط نوری: نور غیر مستقیم-نیم سایه
شرایط خاک: خاک سبک

 

 

نام گیاه: پوتوس                       
نام علمی: Scindpsus sp 
روش تکثیر: قلمه
شرایط آبی: تابستان:هر 4 روز 1 بار 
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: نیم سایه
شرایط خاک: لیمونی

 

 

نام گیاه: آگلونما                    
نام علمی: Aglonema sp 
روش تکثیر: پاجوش
شرایط آبی: تابستان: آبیاری کامل
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: نور متوسط غیر مستقیم
شرایط خاک: هوموسی سبک

 

 

نام گیاه: بیلبرجیا
نام علمی: Billbergia sp 
روش تکثیر: پاجوش
شرایط آبی: تابستان:2 بار در هفته
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: نور کافی غیر مستقیم
شرایط خاک: پیت

 

 

نام گیاه: فیل گوش                         
نام علمی: Caladium sp 
روش تکثیر: جدا کردن ساقه زیر زمینی
شرایط آبی: تابستان: 3 بار در هفته
زمستان: در صورت ریزش برگ
شرایط نوری: نور کافی غیر مستقیم
شرایط خاک: خاک برگ+کود مناسب

 

 

نام گیاه: حسن یوسف                                  
نام علمی: Coleus sp 
روش تکثیر: قلمه-بذر 
شرایط آبی: تابستان:هر روز
زمستان: هر 2 روز 1 بار
شرایط نوری: نور کامل
شرایط خاک: خاک برگ+خاک باغچه+ماسه

 

 

نام گیاه: سرخس                              
نام علمی: Nephrolepis sp 
روش تکثیر: تقسیم بوته
شرایط آبی: تابستان:2 بار در هفته
زمستان: 1 بار در هفته
شرایط نوری: سایه-نیم سایه
شرایط خاک: خاک برگ

 

 

نام گیاه: سانسی وریا                      
نام علمی: Sansevieria sp 
روش تکثیر: پاجوش-قلمه برگ
شرایط آبی: تابستان:1 بار در هفته
زمستان: هر 20 روز 1 بار
شرایط نوری: ننور کامل-نیم سایه
شرایط خاک: لیمونی

 

 

نام گیاه: سیکلامن                     
نام علمی: Cyclamen sp 
روش تکثیر: بذر
شرایط آبی: تابستان:2 بار در هفته
زمستان: 2 بار در هفته
شرایط نوری: سایه-نیم سایه
شرایط خاک: خاک برگ+ماسه







Image result for ?عجب صبری خدا دارد?‎عجب صبری خدا دارد

 

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    همان یک لحظه ی اول ،

    که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

    جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

    به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند  بزمی  گرم عیش و نوش می دیدم ،

    نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ،

    بر لبِ ، پیمانه می کردم .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی  رنگین ،

    زمین و آسمان را

    واژگون ، مستانه می کردم .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    نه طاعت می پذیرفتم ،

    نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،

    پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

    سبحه ی ، صد دانه می کردم .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

    هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

    آواره و دیوانه می کردم .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    بگرد شمع سوزان ِ دل عشاق سرگردان ،

    سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

    پروانه می کردم .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

     تا که می دیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،

    گردش این چرخ را

    وارونه ، بی صبرانه می کردم  .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

     اگر من جای او بودم .

    که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم ِ عالم سوز مردم کش ،

    به جز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

     در این دنیای ، پر افسانه می کردم .

    ?

    عجب صبری خدا دارد !

    چرا من جای او باشم .

    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

    وگرنه من به جای او چو بودم ،

    یک نفس کی عادلانه سازشی ،

    با جاهل و فرزانه می کردم .

    عجب صبری خدا دارد !   عجب صبری خدا دارد !

 

شعری از: معینی کرمانشاهی

خدا گر پرده بر دارد ز روی کار آدمها  !
چه شادیها خورد برهم...
چه بازیها شود رسوا...
یکی خندد ز آبادی...
یکی گرید ز بربادی...
یکی از جان کند شادی...
یکی از دل کند غوغا...
چه کاذب ها شود صادق...
چه صادق ها شود کاذب...
چه عابد ها شود فاسق...
چه فاسق ها شود عابد...
چه زشتی ها شود رنگین...
چه تلخی ها شود شیرین...
چه با?ها رود پایین...
چه اسفلها شود علیا...
عجب صبری خدا دارد
که پرده بر نمیدارد!

سهراب سپهری

چه زیبا گفت سهراب سپهری:
عجب صبری خدا دارد...
خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدم ها
چه شادی ها خورد

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمــــــها 
چه شادیها خورد بر هم چه چه بازیها شود رسوا 
یکی خندد ز آبادی ، یکی گرید ز بربادی 
یکی از جان کــند شادی، یکی از دل کـــند غوغا 
چه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب 
چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملا 
چه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین 
چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیا 
عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد 
وگرنه بر زمین افتد ز جـیـب محتسب مـــینا 
شبی در کنج تنهائی میان گیریه خوابم بـــــرد 
به بـزم قـدســــیان رفتم ولی در عـالم رؤیــا 
درخشان محفلی دیدم چو بزم اختران روشن 
محمد
(ص) همچو خورشیدی نشسته اندران بالا 
روان انبیاء با او، علی شیر خدا با او 
تــمام اولیاء با او هــمه پاک و هـــمه والا 
ز خود رفتم در آن محفل تپیدم چون تن بسمل 
کَشیدم ناله ای از دل زدم فـریاد واویــــــلا 
که ای فخر رسل احمد برون شد رنج ما از حد 
دلم دیگر به تنگ آمد ز بازی های این دنیا 
زند غم بردلم نشتر ندارم صبر تا محشر 
بگو با عادل داور بگـــــو با خالق یکــــــــتا
چسان بینم که نمرودی بسوزاند خلیلی را 
چسان بینم که فرعونی بپوشاند ید بیضا 
چسان بینم که نا مردی چراغ انجمن باشد 
چسان بینم جوانمردی بماند بیکس و تنها 
چسان بینم بد اندیشی کند تقلید درویشان 
چسان بینم که ابلیسی بپوشد خرقه ی تقوا 
چسان بینم که شهبازی بدام عنکبوت افتد 
چسان بینم که خفاشی کند خورشید را اغوا 
چسان بینم که ناپاکی فریبد پاکبازان را 
چسان بینم که انسانی بخواند خوک را مولا 
غریب و خانه ویرانم فدایت این تن و جانم 
مبادا نقد ایمانم رود از کف در ین سودا 
چه شد تاثیر قرآنی چه شد رسم مسلمانی 
کجا شد سوره ی یاسین کجا شد آیه ی طه؟ 
به شکوه چون لبم واشد حکیم غزنه پیدا شد 
بگفتا بسته کن دیگر دهان از شکوه ی بیجا 
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه بر اندازد 
که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا 
به این آلوده دامانی به این آشفته سامانی 
مزن لاف مسلمانی مکن بیهوده این دعوا 
مسلمان مال مسلم را به کام شعله نسپارد 
مسلمان خون مسلم را نریزد در شب یلدا 
سفر در کشور جان کن که بینی جلوه ی معنا 
برو خود را مسلمان کن پس فکر قرآن کن 
خـیال از اوج پایان شـد فـرو افتادم از بالا 
سنایی رفت و پنهان شد مرا رویا پریشان شد 
زابــر دیده ام بـاران، فـــروبارید بی پروا 
نه محفل بود، نی یاران نه غمخوار گنهکاران 
گشودم گنج حافظ را که یــابم گوهر یکتا 
اطاقم نیمه روشن بود کتانی چند با من بود 
که در تفسیر احوالم بگـفت آن شاعر دانا 
یقینم شد که حالم را لسان الغیب میداند 
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها 
الا یا ایهـا الـــساقی ادرکـــا ساً و ناولـــهــــا 
کجا دانـــنـــد حال ما سبکــــساران ساحلها 
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل 
که ما در گوشهء غـربت ازو دوریم منزلها 
بگفتا حافظ اکنون کمی از حال میهن گوی 
به توفان مانده کشتی ها به آتش رفته حاصلها 
بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسم 
فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دلها 
ز تیغ نامسلمانان ز سنگِ نا جوانمردان 
بگفتم چون کند مردم، بگفتا خود نمیدانی؟ 
جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها






    
داستانها و پندها        07:25 - 13 / 8 / 1390     96949 بازدید
سخنان و حکایتهای کوتاه پند آموز  

علم اندوزی
«لقمان حکیم به فرزندش فرمود: با دانشمندان هم نشینی کن! همانا خداوند دل های مرده را به حکمت زنده می کند. ، چنان که زمین را به آب باران».(1)

کورحقیقی
« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت : من هم کور واقعی هستم ، زیرا اگر بینا می بودم ، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»(2)

آزادگی
«همسر مرد آزاده ای به او گفت: نمی بینی که یارانت به هنگام گشایش، در کنار تو بودند و اینک که به سختی افتاده ای ، تو را ترک کرده اند؟ او گفت : از بزرگواری آنهاست که به هنگام توانایی، از احسان ما بهره می بردند و حال که ناتوان شده ایم ، ما را ترک کرده اند.»(3)

غیبت
«به بزرگی گفتند : هیچ ندیدم که از کسی غیبت کنی گفت: از خود خشنود نیستم، تا به نکوهش دیگران بپردازم». (4)

سخن چینی
«مردی به اندیشمندی گفت: فلان شخص، دیروز از تو بدگویی می کرد. اندیشمند گفت : از چیزی سخن گفتی که او از روبه رو گفتن آن با من شرم داشت»(5)

تجسس
«حکیمی گفته است: آن که عیب های پنهانی مردم را جست و جو کند، دوستی های قلبی را بر خود حرام می کند.»(6)

غفلت
«به عارفی گفتند: ای شیخ! دل های ما خفته است که سخن تو در آن اثر نمی کند چه کنیم ؟ گفت: کاش خفته بودی که هرگاه خفته را بجنبانی ، بیدار می شود؛ حال آنکه دل های شما مرده است که هر چند بجنبانی ، بیدار نمی شود.»(7)

بخل
بخیلی سفارش ساخت کوزه و کاسه ای را به کوزه گر داد. کوزه گر پرسید: بر کوزه ات چه نویسم ؟ بخیل گفت بنویس «فمن شرب منه فلیس منی؛ هر کس از آن آب بنوشد از من نیست » (بقره 249) باز کوزه گر پرسید: بر کاسه ات چه نویسم؟ بخیل گفت بنویس « و من لم یطعمه فانه منی؛ هر کس از آن بخورد از من نیست .» (بقره 249)(8)

تکبر
«آورده اند که روزی عابدی نمازش را به درازا کشید و چون نگریست مردی را دید که به نشانه خشنودی در وی می نگرد ، عابد او را گفت : آنچه از من دیدی ، تو را به شگفتی نیاورد که ابلیس نیز روزگاری دراز، با دیگر فرشتگان به پرستش خدا مشغول بود و سپس چنان شد که شد .»(9)

افسوس پادشاه به هنگام مردن
گویند پادشاهی به بیماری سختی مبتلا شد. طبیب از او خواست که وصیتش را بیان کند. در این هنگام ، پادشاه برای خود کفنی انتخاب کرد. سپس دستور داد تا برایش قبری آماده کنند. آن گاه نگاهی به قبر انداخت و گفت « ما أغنی عنی مالیه هلک عنی سلطانیه؛ مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت.» (حاقه 28 و 29) و در همان روز جان داد .(10)

عقل، بزرگترین نعمت الهی
«روزی پادشاهی به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های الهی عقل است. خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات خود گوید: خداوندا آن که را عقل دادی ، چه ندادی و آن که را عقل ندادی ، چه دادی؟»(11)

محافظت از خویشتن
« پادشاهی به عارفی رسید، از او پندی خواست. عارف گفت: هر آنچه را در آن امید رستگاری است، بگیر و آنچه را در آن خطر هلاکت است ، رها کن»(12)

عبرت
« گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم ، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد.»(13)

خطر سلامتی و آسایش
«آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت : خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم ، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه ، از یاد خدا غافل می مانم. خیر من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.»(14)

پی نوشت :

1- شیخ بهائی ، حکایت و حکمت ص 143.
2- نک ، حبیب الله شریف کاشانی ، ریاض الحکایات ص 128.
3- کشکول ص 415.
4- همان ، ص 172.
5- نک :







طلحه و زبیر؛ عاقبت دنیا زدگی و طمع ‌ورزی

 

طلحه ابن عبیدالله از بستگان و یاران نزدیک پیامبر اکرم بود. قبل از بعثت پیامبر، از معدود کسانی بود که توانایی خواندن و نوشتن داشتند و از اولین کسانی بود که به پیامبر ایمان آوردند. در بسیاری از غزوات شرکت کرد. در جنگ احد نیز هنگامی که ورق برگشت و کفار به مسلمین حمله کردند، طلحه فداکاری و شجاعت بسیاری به خرج داد و از جمله ی کسانی بود که فرار نکردند و به دفاع از پیامبر پرداختند. در غزوه تبوک و حجه الوداع نیز همراه پیامبر بود. او عضو شورای شش نفرهای بود که عمر برای تعیین خلیفه پس از خود ترتیب داده بود. در این شورا به همراه زبیر به امیرالمومنین علی علیه السلام رأی داد؛ ولی سرانجام عثمان به خلافت برگزیده شد.

 

در اواخر خلافت عثمان بسیاری از صحابه پیامبر و جمع کثیری از مردم از کارهای عثمان ناراضی بودند. طلحه نیز به همراه عایشه جزو این دسته بود و دشمنی سرسختانه ای با او پیدا کرد. پس از قتل عثمان، طلحه و زبیر از اولین کسانی بودند که با امیرالمومنین علی بیعت کردند؛ ولی پس از مدتی از امام خواستند حکومت قسمتی از سرزمین های اسلامی را به آنها بسپارد؛ اما چون امام درخواست آنها را رد کرد، به عایشه و بنی امیه و مخالفان امیرالمؤمنین علیه السلام در مکه پیوستند؛ مقدمات جنگ جمل را فراهم نمودند و به سوی بصره رهسپار شدند.

 

طلحه در جنگ جمل کشته شد. قاتل او مروان بن حکم، داماد عثمان بود. مروان با وجود این که خودش جزو سپاه طلحه بود، به انتقام خون عثمان به طور ناشناس طلحه را هدف تیر قرار داد و او را به قتل رساند.

 

ناکثین که آنها را «اصحاب جمل» نیز می نامند، افرادی بودند نظیر طلحه و زیبر که از اصحاب خاص پیامبر به شمار می رفتند و خدمات بسیار ارزنده ای برای اسلام و پیامبر(ص) انجام داده بودند، بطوریکه رسول اعظم(ص) در فضیلت آنان جملات متعددی به زبان آورده بودند.

 

زبیر به هنگام اسلام آوردن، سنش دوازده یا پانزده بود و پس از وفات پیامبر(ص)، زبیر از جمله افرادی بود که به علی(ع) وفادار ماند بطوریکه در دفاع از امیرالمومنین مورد ضرب و شتم شدید طرفداران ابوبکر قرار گرفت. 

 

پس از قتل عثمان طلحه اولین کسی بود که با حضرت علی(ع) بیعت کرد و زبیر دومین نفر بود. واقدی، تاریخ نگار بزرگ اسلام می نویسد: روز جنگ احد تنها 3 تن از مهاجرین یعنی علی(ع)، طلحه و زبیر و 8 تن از انصار تا سر حد جان در رکاب پیامبر جنگیدند و بقیه بی استثنا پا به فرار گذاشتند. 

 

بعد از کشته شدن زبیر وقتی چشمان امام علی(ع) به شمشیر زبیر افتاد فرمود: «این شمشیر، کرارا غبار غم از چهره پیامبر خدا زدوده است. امیرالمومنین(ع) بر سر جنازه ی طلحه نیز فرمود: ای ابومحمد! بر من سخت گران است که تو را در زیرستارگان آسمان کشته ببینم ، و ای کاش خداوند بیست سال قبل از این روز، جان مرا گرفته بود!»

 

اما چه می شود که طلحه و زبیر با این همه صفات ارزشمند، تبدیل به طلحه و زبیر نقش بسته در ذهن های ما می گردند؟ حضرت علی(ع) در خطبه 151 نهج البلاغه عبارتی نقل می فرمایند به این مضمون: «همانا ازمستی های نعمت بترسید» و در ادامه در خطبه 185 می فرمایند: «و آن در هنگامی است که شما مست می گردید، اما نه از باده بلکه از نعمت و رفاه» 

 

سرازیر شدن نعمتهای بی حساب در زمان عمر و عثمان بسوی جهان اسلام و تقسیم غیرعادلانه ثروت و تبعیضهای ناروا، جامعه اسلامی را دچار بیماری مزمن «دنیازدگی» و «رفاه طلبی» کرد. افرادی که تا چند سال پیش فاقد هرگونه ثروت و سرمایه ای بودند دارای ثروت بی حساب شدند. این جا بود که دنیا کار خود را کرد و اخلاق امت اسلام به انحطاط گرائید. طلحه و زبیر هم از این قاعده مستثنی نبودند. 

 

مسعودی، صاحب «مروج الذهب» می نویسد:

 

«زبیر بن العوام خانه ای در بصره بنا کرد که اکنون در سال 332 (زمان خود مسعودی است) هنوز باقی است و معروف است خانه هایی در مصر، کوفه و اسکندریه بنا کرد. ثروت زبیر بعد از وفات پنجاه هزار دینار پول نقد و هزار اسب و هزارها چیز دیگر بود.

 

خانه ای که طلحه بن عبدالله در کوفه با گچ و آجر و ساج ساخت هنوز (در زمان مسعودی) باقی است و به دار الطلحتین معروف است. عایدات روزانه طلحه از املاکش در عراق هزار دینار بود. در سر طویله او هزار اسب بسته بود. پس از مردنش یک سی و دوم ثروتش هشتاد و چهار هزار دینار برآورد شد.»

 

طلحه و زبیر از نزدیکترین افراد به رسول الله بودند، لکن سکرات نعمت و رفاه آنها را به سوی طمع ورزی و اشرافی گری سوق داد و باعث شد که در مقابل امیرالمومنین(ع) بایستند که پیامبر در وصفش فرمود: 

 

«سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت اوست، اگر نبود این که گروهی از امت من تو را مثل انصاری که عیسی را به خدایی اشتباه گرفتند، غلو کنند در مورد فضایل و مناقب تو، مطالبی می گفتم که تمام مسلمانان خاک زیر پای تو را توتیای چشم خود می کردند.»

 

البته نباید گمان ببریم که با مرگ طلحه و زبیر توسط مروان بن حکم و ابن جرموز، خلق و منش طلحه و زبیر هم رخت بر بست، بلکه تاریخ اسلام در ادوار مختلف طلحه و زبیرهای متعددی به خود دیده است. کسانیکه اتفاقا چون طلحه و زبیر روزگاری نقش بی بدیلی در دفاع از اسلام داشتند، لکن پس از گذشت مدتی، وقتی که اصطکاک آنان با تنعمات دنیایی زیاد شد در مقابل همان اسلام و نماینده خدا، شمشیر کشیدند. 

 

 

 

وصف طلحه و زبیر( و اصحاب جمل) در نهج البلاغه

 

چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند اما کاری از پیش نبردند و سر انجام سُست گردیدند.ولی ما این گونه نیستیم تا عمل نکنیم ، رعد و برقی نداریم. و تا باریم سیل جاری نمی سازیم. (نهج البلاغه، خطبه 9)

 

 

 

آیا علی(ع) طلحه و زبیر را بخشید؟

 

طلحه و زبیر بیعت با علی(ع) را شکستند و جنگ جمل را به راه انداختند و هر دو در این جنگ کشته شدند و حضرت این دو را نبخشید. علی(ع) وقتی چشمش به صورت بی جان زبیر افتاد، خطاب به جسد او فرمود: تو مدتی با پیامبر خدا مصاحب بودی و با او پیوند خویشاوندی داشتی(زبیر پسر عمه پیامبر(ص) بود) ولی شیطان بر عقل تو مسلط شد و کار تو به این جا انجامید.(1)

 

حضرت چون جسد طلحه را دید فرمود: برای تو سابقه‏ای در اسلام بود که میتوانست تو را سود بخشد، ولی شیطان تو را گمراه کرد و لغزانید و به سوی آتش شتافتی.(2) در این سخنان امام(ع) تسلط شیطان بر طلحه و زبیر را تصریح میفرماید، ولی از توبه یا بخشش آنان حرفی نمیزند

 

 







مفهوم آیه 255 سوره بقره(لا اکراه فی الدین....) را روشن بفرمائید؟

متاسفانه این روزها بعضی از انسانها برداشت های سوء و منفی از آیات الهی می کنند که این خود آثار بسیار منفی و خطرناکی را بر زندگی آنها تحمیل می کند این آیه شریفه لا اکراه فی الدین -سوره بقره 255 معنایش این نیست که هر کسی در رعایت نکردن مسائل دینی آزاد است و کسی حق ندارد او را اجبار کند و این همان برداشت منفی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : «من فسد القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار؛ یعنی هر کس قرآن را از پیش خود تفسیر و توجیه کند جایگاهش آتش دوزخ خواهد بود» . 
اگر معنای لااکره فی الدین این است که هر کس در اجتماع آزاد است هر کاری دلش می خواهد بکند پس این همه آیاتی که مسلمانان را دستور به نماز روزه، خمس ،جهاد ، زکات ، حج ، حجاب و غیره غیره کرده یعنی چه ؟ آیا معقول است خداوند از یک طرف دستور اکید دهد زنان مسلمان حجاب خودشان را رعایت کنند و از طرفی بفرماید در دین اجباری نیست و می توانند رعایت نکنند آیا این مطلب به نظر شما تناقض نیست ؟ از یک طرف خداوند بگوید بر همگان واجب است نماز را بپا دارند و روزه را بگیرند و از طرفی هم بگوید «لا اکره فی الدین» یعنی اجباری در کار نیست اگر هم ترک کردند اشکالی ندارد؟ این دو مطلب که تناقض روشن است !؟ 
پس معنای «لا اکره فی الدین» این نیست که هرکس در دین آزاد است بلکه معنای آن آیه  این است که اسلام برای پذیرش دینش هرگز غیر مسلمانان را اجبار نمی کند بلکه با منطق و برهان آنها را دعوت به اصل پذیرش اسلام می نماید .

 بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال: معنای لا اکراه فی الدین چیست؟

راه دین جواب: خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست.در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قواین جزایی سختی در انتظارش است. حال چگونه می­ توان این دو موضوع رابا هم جمع کرد. 

برای روشن شدن جواب باید توجه داشت که آیه­ ی شریفه ­ی «لا إکراه فی الدین» در قرآن کریم ادامه ­ای هم دارد که توجه به مابقی آیه که در حکم علت برای عدم اجبار در دین است، خود پاسخ گوی جواب این اشکال است. در سوره­ ی مبارکه ­ی بقره آیات 256 و 257 آمد است:

 لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ  در قبول دین اکراهى نیست زیرا که راه رشد از راه گمراهى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کافر شود و به پروردگار ایمان آورد، به دستاویز محکمى چنگ زده که گسستن در آن وجود ندارد و خدا شنوا و آگاه است.

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ. خداوند سرپرست آنانى است که ایمان آورده ‏اند. آن ها را از تاریکی ها به عالم روشنایى خارج مى ‏سازد و آنانى که کافر شدند، سرپرست آن ها طاغوت است. آن ها را از عالم روشنایى به تاریکی ها خارج مى‏ سازد و این ها هستند که یاران آتش بوده و براى همیشه در آن مى ‏مانند.

در این آیات شریفه از دو مطلب مهم پرده برداری شده است:

1 ـ انسان همانند دیگر مخلوقات مختار است و مجبور آفریده نشده است.

2 ـ خداوند با اعطای عقل و فرستادن رسول، راه هدایت و گمراهی را به بشر نشان داده است و به او گفته است که هر کس راه هدایت را در پیش گیرد به ریسمان محکم الهی دست یافته و در آخرت رستگار خواهد بود و هر کس در راه ضلالت افتد در جاده­ های تاریکی و گمراهی می­ افتد و از اهل دوزخ خواهد بود.

با در نظر گرفتن این دو مطلب می ­توان نتیجه گرفت که: مختار بودن انسان در پذیرش دین، بدان معنا نیست که از پذیرش دین­ حق سر باز زند. همچنان که مختار بودن انسان در حفظ جان و سلامتی خود، بدان معنا نیست که جایز باشد خودکشی کند یا در حفظ سلامتی خود کوتاهی نماید.

به عبارت دیگر، این آی? شریفه ناظر به اختیار تکوینی انسان در “پذیرش”، یا “عدم پذیرش” دستورات دینی است. و همین اختیار است که دینداری او را ارزشمند، و بی دینی وی را نکوهیده می کند. اما همین انسان، از نظر تشریعی مختار نیست و اجازه ندارد که به احکام الهی پشت کند. به همین دلیل است که اگر کسی به شریعت دینی پشت کند و از عبادت خداوند روی گردان شود، مورد سرزنش قرار می گیرد و عقوبت تلخی در انتظارش خواهد بود. در همین راستا است که خداوند متعال دستور می دهد دیگران را امر به معروف کنید و به آن ها دستور دهید که از کارهای منکر دست بردارند.

مثال: تمامی کسانی که رانندگی می کنند، دارای اختیار هستند و در اختیار خود، مُکره نیستند. یعنی می توانند تخلف کنند و می توانند تخلف نکنند: (لا اکراه فی الدین) اما در عین حالی که اختیار دارند، شرعا و عقلا اجاز? تخلف ندارند. و قانون، این حق را برای خود قائل است که متخلف را مجازات کند.

در مسائل دینی و عقیدتی هم موضوع از همین قرار است. هر انسانی آزاد است که راه و روش زندگی خود را انتخاب کند و در انتخاب راه و روش زندگی، از کسی سلب اختیار نشده است: (لا اکراه فی الدین) اما این حق انتخاب، بدان معنا نیست که اجازه داشته باشند از پذیرش قوانین الهی سر باز زنند. به همین دلیل است که در همین قرآن کریم، در کنار صحبت از «لا اکراه فی الدین»، یک سری قوانین جزایی هم برای متخلفین بیان می شود و در آیات زیادی هم به متخلفین، وعد? عذاب الهی داشته می شود. 

 

پس انسان در انتخاب دین خود اختیار دارد، اما حق اشتباه ندارد، و حق ندارد دینی را بر خلاف دین حق انتخاب کند. علتش هم این است که خدای متعال راه هدایت را از راه گمراهی آشکار کرده: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» و با وجود تبیین خداوند، راهی برای انحراف از صراط مستقیم باقی نمی ماند






صفحات :
|  <  1  2  3  4  5  >>  >  |