sتاریخ روزاوقات شرعی
روزشمار غدیر حدیث موضوعی حقانیت شیعه
سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران
درباره
[13]

(سید مرتضی ناصری کرهرودی معلم بازنشسته )ابن حاج سید محمد آقا (از مادرحاجیه خانم سیده صدیقه اجاقی انجدانی ابن سید عبداله )

جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی



ابر برچسب ها

بیست و چهارم ماه ذی الحجه و با فرارسیدن پایان ماه، روز مباهله با اعمال و دعاهای مخصوص به خود دارای فضائلی است که در این گزارش میخوانیم.

 

 

 

 

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، روز بیست و چهارم ذی الحجه روزی است که رسول خدا صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَاله با نصارای نجران مُباهَلَه کرد و پیش از آنکه خواست مُباهله کند عبا بر دُوش مبارک گرفت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حَسَن و حسین عَلیهمُ السلام را داخل در زیر عبا نمود و گفت پروردگارا هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترین خلق بوده اند به او خداوندا اینها اهل بیت منند پس از ایشان برطرف کن شک و گناه را و پاک کن ایشان را پاک کردنی پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر در شاءن ایشان آورد پس حضرت رسول صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله آن چهار بزرگوار را بیرون برد از برای مباهله چون نگاه نصاری بر ایشان افتاد و حقّیّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده کردند جُراءَت مُباهله ننمودند واستدعای مصالحه و قبول جزیه نمودند و در این روز نیز حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حال رکوع انگشتری خود را به سائل داد و آیه اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ در شانش نازل شد.

 

 

در کل این روز روز شریفی است و در آن چند عمل وارد است:

 

 

اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

 

 

دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛

 

 

سوّم: خواندن دو رکعت نماز، که در وقت و کیفیت و ثواب مانند نماز روز عید غدیر است، و اینکه «آیة الکرسى» در نماز مباهله باید تا«هم فیها خالدون» خوانده شود.

 

 

هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین(ع) به ویژه زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از مولی الموحدین علی (ع) که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است.

 

 

چهارم: خواندن دعاى مباهله مى باشد، که شبیه به دعاى سحر ماه رمضان است، و شیخ طوسى و سیّد ابن طاووس نقل کرده اند، ولى بین روایات آن دو بزرگوار اختلاف زیادى است، و من روایت شیخ طوسى را در کتاب «مصباح» برگزیده ام که فرموده است: دعاى روز مباهله همراه با فضیلت آن، از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده، و آن دعا این است:

 

 

 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِبَهَائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِأَجَلِّهِ وَ کُلُّ جَلالِکَ جَلِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ؛

 

خدایا از تو درخواست مى کنم از زیبایى ات به حق برترین مرتبه زیبایى ات، و همه مراتب آن زیباست، خدایا از تو درخواست میکنم به همه مراتب زیباییات.خدایا از تو درخواست مى کنم از بزرگى ات به حق برترین مرتبه بزرگى ات، و همه مراتب بزرگى ات بزرگ است، خدایا از تو درخواست میکنم به همه مراتب عظمتت.خدایا از تو درخواست میکنم از جمالت، به حق برترین مرتبه جمالت، و همه مراتب جمال تو جمیل است، خدایا از تو درخواست میکنم به همه مراتب جمالت.

 

 

پنجم: دعایى که شیخ طوسى و سیّد ابن طاووس پس از دو رکعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار، روایت کرده اند بخواند، اول آن دعا «الحمد للّه ربّ العالمین» است.

 

در این روز دادن صدقه به تهیدستان به خاطر پیروى از مولاى همه مردان و زنان با ایمان، و زیارت آن حضرت، شایسته است، و مناسب تر زیارت جامعه است.

 

 

 

روز بیست و پنجم: روز بس شریفى است، و روزى است که سوره «هل اتى» در حق اهل بیت (ع) نازل شد براى اینکه سه روز روزه گرفتند و افطارى خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و خود با آب افطار نمودند! و سزاوار است شیعیان اهل بیت (ع) در این ایام به ویژه در شب بیست و پنجم در دادن صدقه به مساکین و ایتام، سعى در اطعام ایشان، و روزه داشتن این روز پیروى از مولای خود کنند.

 

 

از آنجا که بعضى از علما این روز را روز مباهله می دانند، مناسب است زیارت جامعه و دعاى مباهله را نیز در این روز نیز بخوانند

 

 

روز بیست و چهارم ذی الحجه روزی است که رسول خدا صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَاله با نصارای نجران مُباهَلَه کرد و پیش از آنکه خواست مُباهله کند عبا بر دُوش مبارک گرفت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حَسَن و حسین عَلیهمُ السلام را داخل در زیر عبا نمود و گفت پروردگارا هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترین خلق بوده اند به او خداوندا اینها اهل بیت منند پس از ایشان برطرف کن شک و گناه را و پاک کن ایشان را پاک کردنی پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر در شاءن ایشان آورد پس حضرت رسول صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله آن چهار بزرگوار را بیرون برد از برای مباهله چون نگاه نصاری بر ایشان افتاد و حقّیّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده کردند جُراءَت مُباهله ننمودند واستدعای مصالحه و قبول جزیه نمودند و در این روز نیز حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حال رکوع انگشتری خود را به سائل داد و آیه اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ در شانش نازل شد.

 

در کل این روز روز شریفی است و در آن چند عمل وارد است:

 

 

اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

 

 

دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛

 

سوّم: خواندن دو رکعت نماز، که در وقت و کیفیت و ثواب مانند نماز روز عید غدیر است، و اینکه «آیة الکرسى» در نماز مباهله 

 

دن دعاى مباهله مى باشد، که شبیه به دعاى سحر ماه رمضان است، و شیخ طوسى و سیّد ابن طاووس نقل کرده اند، ولى بین روایات آن دو بزرگوار اختلاف زیادى است، و من روایت شیخ طوسى را در کتاب «مصباح» برگزیده ام که فرموده است: دعاى روز مباهله همراه با فضیلت آن، از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده، و آن دعا این است:

 

 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِبَهَائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِأَجَلِّهِ وَ کُلُّ جَلالِکَ جَلِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ؛

 

خدایا از تو درخواست مى کنم از زیبایى ات به حق برترین مرتبه زیبایى ات، و همه مراتب آن زیباست، خدایا از تو درخواست میکنم به همه مراتب زیباییات.خدایا از تو درخواست مى کنم از بزرگى ات به حق برترین مرتبه بزرگى ات، و همه مراتب بزرگى ات بزرگ است، خدایا از تو درخواست میکنم به همه مراتب عظمتت.خدایا از تو درخواست میکنم از جمالت، به حق برترین مرتبه جمالت، و همه مراتب جمال تو جمیل است، خدایا از تو درخواست میکنم به همه مراتب جمالت.

 

 

پنجم: دعایى که شیخ طوسى و سیّد ابن طاووس پس از دو رکعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار، روایت کرده اند بخواند، اول آن دعا «الحمد للّه ربّ العالمین» است.

 

 

در این روز دادن صدقه به تهیدستان به خاطر پیروى از مولاى همه مردان و زنان با ایمان، و زیارت آن حضرت، شایسته است، و مناسب تر زیارت جامعه است.

 

 

روز بیست و پنجم: روز بس شریفى است، و روزى است که سوره «هل اتى» در حق اهل بیت (ع) نازل شد براى اینکه سه روز روزه گرفتند و افطارى خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و خود با آب افطار نمودند! و سزاوار است شیعیان اهل بیت (ع) در این ایام به ویژه در شب بیست و پنجم در دادن صدقه به مساکین و ایتام، سعى در اطعام ایشان، و روزه داشتن این روز پیروى از مولای خود کنند.

 

 

از آنجا که بعضى از علما این روز را روز مباهله می دانند، مناسب است زیارت جامعه و دعاى مباهله را نیز در این روز نیز بخوانند

 

 

 

روزمباهله سندی بر حقانیت اسلام ناب محمدی صلوات آله علیه وحقانیت تشیع وامامت برحق امامت وحکومت حضرت امام علی بن ابیطالب علیه السلام است 

ر

 

 







روز مباهله سندی دیگر برحقانیت شیعه وامامت حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر بزرگ اسلام 







تفسیر امام حسن عسکری (ع) از «الحمد لله رب العالمین» چیست؟

 

پرسش

 

تفسیر امام حسن عسکری (ع) از «الحمد لله رب العالمین» چیست؟

 

پاسخ اجمالی

 

تفسیر امام حسن عسکری (ع)، منسوب به آن حضرت بوده که به دلایلی برخی این انتساب را قطعی نمی دانند. در این تفسیر، سوره های «فاتحة الکتاب» (حمد) و «بقره» تا آیه 282 به صورت روایی تفسیر شده است که در اصطلاح علوم قرآنی به آن تفسیر «مأثور» گفته می شود.

 

به هر حال، امام عسکری (ع) در تفسیر «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین» به نکاتی؛ چون ستایش خدا به جهت نعمت های بی شمارش، حمایت از مخلوقات، فضیلت و برتری شیعه به واسطه پذیرفتن ولایت و امامت امام علی (ع)، اشاره کرده و فرمود به جهت این همه نعمت باید سپاسگزار خداوند بود و گفت: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین».

 

پاسخ تفصیلی

 

تفسیر امام حسن عسکری (ع)، منسوب به آن حضرت بوده که به دلایلی برخی این انتساب را قطعی نمی دانند.[1] در این تفسیر، سوره های «فاتحة الکتاب» (حمد) و «بقره» تا آیه 282 به صورت روایی تفسیر شده است که در اصطلاح علوم قرآنی به آن تفسیر «مأثور» گفته می شود.[2]

 

به هر حال، خلاصه ای از تفسیر امام حسن عسکری (ع) از آیه «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین» چنین است:

 

«الْحَمْدُ لِلَّهِ‏»، یعنی این که خداوند، برخى از نعمت هایی را که به بندگانش ارزانى داشته، اجمالاً به آنها معرّفى کرده است؛ و این از آن رو است که بندگان به شناسائى همه آنان به صورت تفصیلی قادر نیستند؛ زیرا نعمت های او بیش از آن است که به شماره درآید و شناخته شود! از این جهت به آنان فرمود: بگوئید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ‏».[3]

 

در ادامه، آن حضرت در تفسیر و توضیح «رَبِّ الْعالَمِینَ»، به این نکات اشاره می فرماید:

 

1. پروردگار جهانیان، به همه مخلوقات روزی عطا می کند، آنان را در کنف حمایتش نگهدار است، بر آنها احاطه دارد، بر اساس مصلحتش همه را تدبیر می کند، و او، به بندگانش، حقیقتاً رأفت و رحمت دارد.[4]

 

2. روزى تمام مخلوقات، معلوم و تقسیم شده است. فرزند آدم، به هر روش و آئینی که می خواهد در دنیا رفتار نماید و در هر حال و موقعیّتى که باشد، روزى به او می رسد. بین بنى آدم و روزی او، پرده و مانعی است؛ در حالی که روزى، طالب و جویاى او است، تا آنجا که اگر کسی در طلب روزیش درنگى نماید، روزیش در جست و جوى او است؛ همچنان که مرگ و میر، به دنبال وِى است.[5]

 

3. شیعیان، خداوند را به جهت فضیلت و برتری که به آنان داد، سپاسگزار باشند.[6]در این راستا، خداوند متعال در خطاب به حضرت موسی (ع) فضیلت و برتری پیامبر اسلام (ص) بر دیگر پیامبران و نیز امّت پیامبر بر دیگر امّت ها را توصیف فرمود و در ندا به امّت پیامبر اکرم (ص) چنین می فرماید: اى امّت محمّد! یقین بدانید، قضا [و قدر] من بر شما، چنین است که رحمتم بر غضبم و عفو و بخششم بر عقابم پیش افتاده است! پس، پیش از این که مرا بخوانید، دعاى شما را پذیرفتم و پیش از این که از من بخواهید، به شما عطا کردم، اگر کسى از شما با گواهی به «لا إله الّا اللَّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا عبده و رسوله‏» به دیدار من بیاید، حال آن که در گفتارش صادق، و در کردارش، مُحِق باشد! [یعنی به آنچه می گوید و می داند، عمل کند] و گواهى دهد که، علىّ بن أبى طالب، برادر و وصىّ بعد از محمّد (ص) و ولىّ او است،[7]به اطاعت از وِی ملتزم باشد، همچون پیروى و طاعت محمّد، و گواهى دهد که اولیائش -برگزیدگان و پاکان روزگارند- بیان کننده شگفتی های آیات حق و دلائل حجت های الاهى و بعد از خدا و پیامبرش، أولیای پروردگار هستند، او را وارد بهشتم می سازم.[8]

 

4. پس، باید خدا را به جهت این همه نعمت حمد و ثناء نمود و گفت: «الحمد لله رب العالمین»

 

 







آغا محمد خان ، آقا محمئ خان قاجارآقا محمد خان پسر محمد حسن خان تا سال 1193 هجری قمری در شیراز زیر نظر کریم خان زند و به صورت گروگان زندگی میکرد 

آغا محمد خان قاجار بی رحم ترین شاه ایران

 آغا محمد خان

آغا محمد خان

همینکه آقا محمد خان از مرگ شهریار زند باخبر شد ، بیدرنگ به مازندران رفت و افراد قبیله خود را جمع آوری نمود و به مخالفت با زندیه پرداخت و پس از غلبه بر جعفر خان زند برادر کریم خان ، تهران را به پایتختی برگزید . در تغییر سلسله زندیه به قاجاریه ، حاج ابراهیم کلانتر ، از بزرگان شیراز نقش بسزایی داشت ، نخست در اثر مساعی حاج ابراهیم ، لطفعلیخان فرزن جوان جعفر خان بر اریکه سلطنت نشست ولی بعدها روابط لطفعلیخان و حاج ابراهیم به سردی گرایید تا جایی که کلانتر شیراز به لطفعلیخان خیانت ورزید ، و شیراز را تسلیم آقا محمد خان قاجار کرد و در عوض این خیانت و خدعه به مقام صدر اعظمی ارتقا یافت ، لطفعلیخان در کرمان مقاومت کرد ، محاصره شهر کرمان از طرف قوای آقا محمد خان بیش از چهار ماه طول کشید ، در ابتدای کار چون مردم ذخیره داشتند به خوبی مقاومت کردند و گاه آقا محمد خان را مورد لعن و نفرین قرار می دادند . شبها از صدای طبلها در برجها خواب به چشم مردم نمی آمد ، بچه ها و گاهی اوقات زنها از فراز برج و بارو ، با آهنگ ، این تصنیف را می خوانند :آق مم خـان اخته تا کـی زنــی شلخته قدت میاد رو تخته این هفته نه اون هفته شاید کینه ای که آقا محمد خان از شنیدن این ابیات آن هم از زبان زنان و دختران – که حاکی از یک نقص بزرگ عضوی او بود – به دل می گرفت ، برای نابودی کرمان از همه عوامل بزرگتر و مهمتر بوده است . در دوره ای که کرمان در محاصره قشون آقا محمد خان بود ظاهرا" دختران و اطفال با خواندن تصنیف سابق الذکر خواجه تاجدار را مورد طعن و لعن و اهانت قرار دادند . از اینرو وی پس از تسخیر کرمان ، ضمن هزاران ظلم و جنایتی که مرتکب شد ، به سربازان خود اجازه داد که به دختران و نوامیس مردم علنا" تجاوز کنند . « بسیاری از دختران را پدران و مادران در سوراخهای بخاری و کندوهای خانه نهادند و آنرا تیغه کردند و به گل گرفتند با همه اینها روایتی هست ( ظاهرا" اغراق آمیز ) که روزی که لشکریان او از دروازه شهر بیرون رفتند ، هزاران دختر حامله را پشت سر گذاشتند که ناچار شدند سقط جنین کنند . لطفعلیخان دلاور زند نیز اسیر آقا محمد خان شد و رئیس ایل با دست خود چشمان او را از حدقه درآورد و از غایت خشم و غضب ، غلامان ترکمانان را مامور فرمود تا با آن نادره زمان معامله قوم لوط نمودند و سپس به جانب طهرانش فرستادند . پس از آسودگی خیال آقا محمد خان از ناحیه زندیه به فتح دیگر شهرها از جمله خراسان مبادرت و شاهرخ شاه پسر نادر افشار را به خاطر اخذ جواهرات نادری زیر شکنجه کشت و به تدریج ظرف دو سال سایر بلاد ایران را نیز زیر سیطره خود کشید . در پایان سال 1211 بار دیگر آقا محمد خان برای تسخیر شهرهای از کف رفته قفقاز ، عازم شوشی شد و به تسخیر یکی از قلاع توفیق یافت . در این هنگام آقا محمد خان به علتی جرئی ، بر پیشخدمتان خود خشم گرفت و آنان را به مرگ تهدید کرد . آنان نیز که از طبیعت خبیث و کینه توز سرور خود آگاه بودند ، در 21 ذیحجه 1211 هجری قمری . آقا محمد خان را در خواب کشتند تاریخ در گذشت:1211 هجری قمری







منفورترین و محبوب ترین پادشاهان ایران را بشناسید

در طول بیش از 2500 سال حکومت شاهنشاهی در ایران پادشاهان زیادی از سلسله های گوناگون به حکومت رسیدند و زمان حکومت آنها گاهی کمتر از چند ماه و گاهی به بیش از نیم قرن رسیده است و بی شک همگی در زمان خود مورد تمجید اطرافیان بوده اند ولی با گذشت زمان تاریخ درباره عملکرد این پادشاهان قضاوت کرده است.

در ادامه سه تن از منفورترین و محبوب ترین پادشاهان ایران از نظر شما خواهد گذشت : 

منفورترین شاهان ایران:

(ناصرالدین شاه)

بی لیاقت ترین شاه تاریخ ایران ; 
کسیکه با پنجاه سال سلطنتش در حالیکه جهان در اوج پیشرفت تمدن بود، ایران را پنجاه سال از تمدن عقب تر برد. بیشتر وقت او به اندازه گیری طول سبیلش و زن بارگی گذشت . در زمان او ترکمنستان و خیوه و پاکستان از ایران جدا شدند و هرات و افغانستان توسط انگلیس اشغال گشت و این شاه سرگرم با حرمسرای خود- بیش از 120 زن در حرمسرای او بودند- کوچکترین توجهی به این ناکامی ها ننمود. پادشاهی که در سن 68 سالگی عاشق دختری 12 ساله به نام ماه رخسار که خواهر زنش هم بود شد و در حالیکه این دختر بیچاره جای نبیره او بود او را عقد نمود. در کل پادشاهی ظالم، مغرور، شکمباره و در برابر بیگانگان سهل انگار بود.

(فتحعلی شاه قاجار)

پادشاهی که تمام توجهش به آرایش ریش بلندش بود و خوشگذرانی با زنان حرمسرایش. در زمان او و در دو نبرد با روسها؛ گرجستان، ارمنستان، تفلیس، باکو و بیشتر نواحی شمال غربی ایران از دست رفت و به تابعیت روسها در آمد.
از دست رفتن بخش‌هایی از آذربایجان، گرجستان، ارمنستان، در عهدنامه‌های ترکمانچای و گلستان که به واسطه بی‌لیاقتی فتحعلی‌شاه و شکست در نبرد با روسیه به ایران تحمیل شد. بخشیدن الماس شاه به امپراتور روسیه به عنوان خون‌بهای گریبایدوف.
حکاکی تصویر خود روی قسمتی از آثار تاریخی ساسانی در تاق بستان که باعث وارد آمدن خسارات به آثار ساسانی شده است.
حکاکی عبارت «سلطان صاحبقران فتح‌علی‌شاه قاجار 1244» بر روی الماس دریای نور ، با این کار از ارزش این الماس بی‌همتا به‌شدت کاسته شد.

(شاه سلطان حسین صفوی)

او در مدت سی سال هزار زن گرفت. مخترع سرسره بازی زنانش بود. و سرانجام یک جوان دیوانه به نام محمود افغان با لشکری نه چندان زیاد توانست پایتختش را محاصره و تاج از سر بی کفایتش درآورد. در زمانیکه محمود افغان از افغانستان به راه افتاد و در سر راه خود شهرهای بم و کرمان را فتح کرد و به سرعت به سوی اصفهان در حرکت بود. شاه سلطان حسین در همان زمان دستور داده بود تا هر سال یک روز هیچ دکان داری در بازار و خیابان ها حق ندارد در محل کسبش حضور داشته باشد. باید حتما زن و دخترانش به جای او در دکان وحجره باشند. تا شاه که طبق فتوایی محرم همه زنان بود وهیچ زنی نمی بایست از او رو بگیرد. یکایک آنان را ببیند و از میان آنان، تعدادی زن و دختر زیبا انتخاب کرده و به حرمسرای خود ببرد. صد افسوس برای مردم آن روزگار که عقیده داشتند ، آبی که شاه سلطان حسین در آن دست هایش را می شوید شفا دهنده است و اگر قطره ای به بیمار داده شود بهبود خواهد یافت. مردمی خرافه پرست ودر منجلاب نادانی . ای کاش چنان مردمی از مادر زاده نمی شدند.

(سلطان محمد خوارزمشاه)

پادشاه ترسو و بی لیاقت خوارزمشاهی که در زمان او چنگیز خان به ایران حمله نمود و مغولان که خود را در برابر مردم ایران تنها دیدند مردم شجاع ایران را به خاک و خون کشیدند، و ایران را به ویرانه مبدل ساختند. سلطان محمد خوارزمشاه به جزیره آبسکون در دریاچه خزر گریخت و می گویند از ترس مغولان دق کرد.

 

محبوبترین شاهان ایران
کورش کبیر (به روایتی ذوالقرنین):

بدون شک محبوبترین شاه تاریخ ایران کورش بزرگ است. تنها شخص ایرانی که نام او با افتخار در قرآن به عنوان ذوالقرنین آمده است. در تورات نیز به عنوان بنده صالح خداوند از وی نام برده شده است و پیامبران بنی اسرائیل او را مسیح موعود و نجات دهنده ملت ها می دانستند. شاهنشاهی که اولین منشور آزادی را در تاریخ بشر نوشت. اولین شاهنشاهی را تشکیل داد که وسعت آن از رود سند تا کناره های دریای مدیترانه را در بر می گرفت. کورش سه امپراتوری بزرگ آن روزگار را شکست داد وبه قلمروش افزود ؛ ماد ، لیدی و بابل ولی کوچکترین بی احترامی با پادشاهان مغلوب ننمود و با عطوفت و مهربانی با ملل مغلوب رفتار نمود. کورش بزرگ انقلاب اخلاقی را در دنیای قدیم به وجود آورد و به حق عنوان برترین شاه تاریخ ایران و حتی جهان برازنده او است. از مهم ترین خصوصیات اخلاقی کورش بزرگ ، علاقه و محبتی است که به قوام خانواده داشته است. وفاداری او به همسرش کاساندان زبانزد بود . او بیش از یک همسر اختیار نکرد و پس از وفات همسرش نیز به او وفادار ماند.

(داریوش بزرگ)

شاهی عاقل و دارای اراده ی قوی و عزم راسخ. این شاه، شاهنشاهی هخامنشی را از نو تأسیس کرد و به آن تشکیلاتی داد که در آن زمان بسیار مهم می نمود، چنان که اسکندر و سلوکی ها و بعدها ساسانیان همان روش را در پیش گرفتند. بعضی از محققان داریوش را مهمترین شاه ایران دانسته اند و فقط کورش بزرگ و انوشیروان را قابل مقایسه با او دانسته اند. وسعت شاهنشاهی داریوش از شبه جزیره هند در آسیا تا مقدونیه و رود دانوب در اروپا و از سویی مصر و لیبی و قسمتی از سودان در افریقا را در بر می گرفت.

(انوشیروان عادل)

خسرو انوشیروان پادشاه محبوب ساسانی بود که مورخین شرقی وی را بزرگترین پادشاه ایران دانسته اند، ولی حالا که معرفت به اوضاع و احوال ایران باستان بیشتر شده است نمی توان او را دارای این مقام دانست . اما در این که او بزرگترین شاه سلسله ساسانی بوده تردیدی نیست. او شاهی عادل و سختگیر، جنگی و مدبر، سردار و دلیر بود. در زمان او سلسله ساسانی به اوج عظمت خود رسید و بارها سپاهیان روم را شکست داد. دولت هیاطله را از صفحه روزگار محو نمود. خزرهای وحشی را گوشمالی داد. ترک های آن طرف رود جیحون را در جای خود نشاند و حبشی ها را از یمن بیرون راند و این مملکت را دست نشانده ایران نمود. از طرف دیگر اصلاحات او در امور داخلی روح جدیدی به کالبد ایران دمید







زنان خونخوار و شرور تاریخ را می شناسید؟

گنجینه تاریخ | زنان خونخوار و شرور تاریخ را می شناسید؟وقتی صفحات پرماجرای تاریخ را ورق می زنیم، با اسامی زنهای خونخوار و بی رحمی مواجه می شویم که سلوک و خط مشی زندگی آنها بسیار عجیب و حیرت آور است، گرچه، نگارنده و مفسر بیوگرافی آنها تاریخ نویسان متعصب مرد بوده اند و ما به طور کامل نمی توانیم مطمئن باشیم که آن ها بدون بغض و کینه زندگی آن ها را نقاشی کرده اند.
 

شک نیست که نمی توان منکر شخصیت پلید لوکرزیا بورژیا و یا هرزگیهای شرم آور مسالینا شد. اما آنچه ما را به نوشتن این مقاله واداشته است؛ شناخت اندیشه و شناسایی روح سرکش و پرآشوب این زناناست که در تاریخ فصل بزرگی را اشغال کرده اند.

در حقیقت هضم این قصه دشوار است که سالومه پانزده ساله، برای هرودرقص جالب و شورانگیزی نماید به خاطر آن که خون مرد بیگناهی چون جان پاپتیست ریخته شود. بدیهی است که جنایات و هرزگی های آن ها نتیجه یک واکنش روحی و حس انتقام جویی بوده است. زیرا آنها در زمانی می زیستند، که زن موجود ضعیف و ذلیلی بود و مقهور و مطیع مرد به شمار می آمد. زمانی که دختر بچه ها را به نزدیکترین رودخانه ها پرت می کردند! و دختران بالغ نیز صرفاً وسیله ای برای خوش گذرانی بودند...

عشقهای آنها همواره به ناکامی و آرزوهایشان به یأس و ناامیدی مبدل می شد. پس این قضاوتی است نادرست اگر ما آنها را زنان شرور، جانی، خونخوار و یا هوس باز بدانیم. زیرا ما ماشین زمان « هربرت و لذت»(1) را در اختیار نداریم تا چند قرن به عقب برگشته و با آنها مصاحبه ای بکنیم. آنچه در اختیار ماست یک بیوگرافی عجیب و تکان دهنده است که انسان را گاهی به حیرت و گاهی به تعمق وامی دارد. در این مقاله ما بیوگرافی شش زن مشهور تاریخ را در اختیار شما می گذاریم تا پس از مطالعه به انحطاط اندیشه و حس جاه طلبی برخی و یا عظمت اراده برخی دیگر از آن ها پی ببرید.

  • ایزابل

هشتاد و پنج سال قبل از میلاد مسیح، همسری شاه اهب سلطان اسرائیل را پذیرفت و ملکه آن کشور شد. این زن مرموز و فتنه گر از ابتدای ورود به قصر پادشاهی، نقشه های هولناکی در سر داشت؛ نقشه برای ملوث کردن دین آنها و سپس تحمیل آیین شرک به مردم ساده دل. او با سیاستی مدبرانه چنان بر شاه اهب تسلط یافت که وادارش کرد دین او را پذیرفته و معابد پرشکوهی بنا کند. آنگاه به ترغیب مردم در پذیرفتن این دین نوظهور پرداخت. به آنها که روستایی بینوایی بودند، وعده های زیادی داد و به تدریج معابد پر شد.

اما ناگهان آوازه مخالفت مردی مؤمن به نام الیجاه او را سخت به وحشت انداخت. این مرد متعصب عده زیادی را به دور خود جمع کرده بود تا با او مبارزه کرده و معابد کفر آفرینش را ویران کنند.
ایزابل زن ترسو و زبونی نبود، بی درنگ عده ای را اجیر کرد تا هرکس دم از مخالفت با دین او را می زند نابود کنند! کم کم اغتشاش اوضاع، شاه اهب را به وحشت انداخت. اما ایزابل برای تحکیم نفوذ خود بر اهب فرزندی به دنیا آورد. (می گویند:اهب مردی عقیم بوده است!...) آنگاه باز به مبارزه پرداخت و دستور داد مزرعه های مخالفان را آتش زده و زن و بچه های آنها را مقابل چشمانشان بکشند!

این خونریزی ها عکس العمل بدی داشت. زیرا به تدریج پیروانش از گرد او پراکنده شده و به دسته الیجاه می پیوستند. هنگامی که الیجاه نگون بخت را به دستور او گردن می زدند، فریاد زد: «روزی می رسد که بدن نجست را سگ ها بدرند!».

و خیلی زود این پیش بینی به صورت عمل درآمد. زیرا عاقبت مردم ستمدیده به رهبری سربازی شجاع به نامجئو شورش کردند و در مدت کمتر از چند ساعت بر اوضاع کاملاً مسلط شدند. ایزابل مغرور را از بام قصرش به پایین پرت کردند و اسب های سربازان با شعفی وصف ناپذیر بدنش را لگدمال نمودند. آنگاه سگ های گرسنه جشن گرفتند!

  • کلئوپاترا

وی که اصل و نسبش یونانی است در شصت و نه سال قبل از میلاد مسیح در اسکندریه تولد یافت. زمانی که وارث ثروت و ملک پدری شد، فقط هفده سال داشت. گرچه، برادرش پتولمی به تحریک اطرافیانش سعی می کرد که خواهر سیاستمدار خود را از حکومت طرد کند. در آن زمان مصر یکی از کشورهای دست نشانده روم بود که به سبب بی نظمی و اغتشاش اوضاع سرداری به امر امپراتور به مصر آمد تا به این بی نظمی و هرج و مرج خاتمه دهد.


این سردار بزرگ ژلیوس سزار نام داشت و او اولین عشق این زن جاه طلب بود. کلئوپاترا برای کاشتن شاخه محبتی در قلب سرد سزار، نقشه ها کشید و عاقبت این مرد پرغرور را اسیر خود ساخت. اما سرانجام سزار به قتل رسید و او که می خواست با تمام وجودش عشق بورزد و در عین حال مقام بزرگ و ارجمندی در دنیا داشته باشد، خود را در سر راه مارک آنتونی قرار داد و این سرباز خشن و رام نشدنی را شیفته و دیوانه خود کرد.

نوشته اند که کلئوپاترا ابتدا به منظور این که روزی به مقام امپراتوری روم برسد، با مارک آنتونی عشق می ورزید، ولی بعدها واقعاً عاشق او بود. به همین دلیل پس از مرگ آنتونی خود را با زهر مار مسموم ساخت. او زنی زیبا و پرشور، جاه طلب و عاشق پیشه، و بی توجه به اصول اخلاقی بود. در مدت عمر کوتاه خود، بیست و دو سال ملکه مصر بود و صدها جوانی را که عاشق و دلخسته وی بودند پس از کامیابی به قتل رسانید.

  • سالومه

در زمان حکومت تیربوس زن اشراف زاده ای به نام هرودیاس در روم زندگی می کرد که از شوهر سابق خود فیلیپ دختری داشت به نام سالومه یک شب در یک شب نشینی هرود انتی پاس حاکم گالیلی،هرودیاس را دیده و عاشقش شد و از این رو همسر خود را طلاق داده و هرودیاس را به همسری انتخاب کرد. به این ترتیب هرودیاس به اتفاق دخترش سالومه به قصر عظیم هرود رفت تا زندگی نوینی را آغاز کند. اما در آن زمان مردان متعبد و مذهبی فراوان بودند. جان پاپتیست یکی از آنها بود که در شهر علیه هرود و همسر بت پرستش تبلیغ می کرد و او را مردی هوسران و بی اعتنا به اصول اخلاقی و مذهبی می خواند.

اما هرود مردی صلح دوست بود که همواره از خونریزی و جنجال پرهیز می کرد. او عاقبت به تحریک همسرش؛ جان پاپتیست را دستگیر و در سیاه چال قصر خود زندانی کرد. مدتی گذشت؛ هرودیاس کینه جو، پیوسته هرود را ترغیب می کرد تا هرچه زودتر جان پاپتیست را اعدام کند. چون هرود از خونریزی متنفر بود همیشه سعی می کرد با بیان منطقی مستدل از این کار شانه خالی کند.

در این زمان سالومه به سن پانزده سالگی رسیده بود. زیبایی خیره کننده و شخصیت بارزش توجه تمام درباریان را جلب نموده بود، می گویند که این دختر تازه بالغ؛ هر نیمه شب به سراغ جان پاپتیست می رفت تا این مرد مؤمن پرغرور را رام کرده و تسلیم خود کند! اما جان مثل یک صخره استوار و نفوذ ناپذیر بود و سالومه که کم کم خود را مقهور این مرد می دید، نزد مادر کینه جویش رفت تا برای نابودی این دشمن مغرور، طرحی بریزند. یک شب سالومه فتنه گر، با رقص هرود مست را به سر ذوق و نشاط می آورد. هرود با تحسینی خاص جلوی همه مهمانان قصر می گوید: «دخترم؛ از من چیزی بخواه. قول می دهم هرچه بخواهی به تو بدهم.» و او با لحن نفرت آمیزی می گوید:« من سر بریده جان پاپتیست را از تو می خواهم!» هرود فریاد می زند: « نه. تو را به خدا چیز دیگری از من بخواه» اما سالومه اصرار می کند: «پدر شما قول دادید و نباید زیر قول خود بزنید!» آنگاه به دستور هرود سر بریده جان پاپتیست را به روی یک سینی طلا به او می دهند و او با دست هایش این تحفه ترسناک را به مادرش تقدیم می کند...!

  • مسالینا

بدون تردید می توان مسالینا را فاسدترین زنان تاریخ نامید. («شانتو» تاریخ نگار قرن پنجم).
مابین سال های چهل قبل از میلاد و سی بعد از میلاد روم سخت در تب شورش و انقلاب می سوخت. گاهی برای مقام امپراتوری خون ریخته می شد و گاهی برای آنها که دم از دین مسیح می زدند. در این زمان آوازه زیبایی و رفتار مسالینا همسر کلادیوس در سراسر روم پیچید و جوان های پرجرأت را اغوا نمود. کلادیوس سرداری بود که فقط به مقام و پول می اندیشید و به همسرش توجهی نداشت.

شب و روز برای رسیدن به مقام امپراتوری تلاش می کرد. سرانجام کلادیوس جاه طلب؛ به آرزوی خود رسید و امپراتور روم شد. اما یک امپراتور به زنی با شخصیت و عفیف احتیاج دارد. حال آن که مسالینا دشمن نجابت و تشریفات بود. کلادیوس به سربازان خود دستور داده بود که هرگاه جوانی را با همسرش دیدند، او را بکشند. و تاریخ نگاری می نویسد که پس از صدور این حکم، صدها جوان زیبای فریب خورده سر خود را از دست دادند. عاقبت کلادیوس از این وضعیت عذاب آور خسته شد و دستور داد که همسرش را در میدان نمایش اعدام کنند. بدین طریق مسالینا به طرز فجیعی در عنفوان جوانی به قتل رسید.

  • لوکرزیا بورژیا دوشس

فرارا در سال 1480 در روم متولد شد. پدرش دوک الکساندر ششم است که پس از چند سال مبارزه مذهبی، در سال 1492 به مقام پاپ رسید و در واتیکان معتکف شد. برادرش نیز سزار بورژیا است که مردی خونخوار بود! در عصر لوکرزیا ایتالیا به استانهای متعددی تقسیم شده بود که هر استان فرماندار مقتدری داشت و لوکرزیا نیز ملکه روم بود. وی در مدت چهل سال عمر خود، چند بار شوهر کرد که به جز شوهر آخری همه آن ها را با زهر مسموم نمود.

کشتن انسانها به وسیله زهر برای او یک امر معمولی و شاید تفننی بوده است. زیرا می گویند وقتی کسی را مسموم می کرد، نزدش می ماند تا مرگش را تماشا کند! به همین دلیل بعضی ها به این زن ملکه زهرلقب داده اند! جنایات او همواره با نقشه ای دقیق انجام می گرفت که هیچ کس نسبت به او مظنون نمی شد! نوشته اند که او در سن بیست و هفت سالگی پسر و در سن سی سالگی دخترش را به وسیله زهر هلاک کرده است!

چون پا به سن گذاشت؛ توفان جنایت در او آرام گرفت و رئوفتر و مهربانتر شد. حتی زمانی عشق به سراغش آمد و برای بینوایان صدقه جمع کرد. بله، سرانجام لوکرزیا بورژیا عاشق یک جوان اسپانیولی به نامدوک آلفرنزو شد و با وی ازدواج کرد. زندگی این زن شرور تاکنون نظر بسیاری از نویسندگان جهان مانندویکتور هوگو و میشل زواگو را جلب نموده و آثار با ارزشی به وجود آمده است. لوکرزیا بورژیا در سال 1519 هنگام تولد فرزندش به علت خونریزی شدید از پای درآمد و چشم از جهان فروبست.

  • ماری آنتوانت

ماری آنتوانت دختر امپراتور اتریش در سال 1755 در وین دیده به جهان گشود. در آن زمان مناسبات سیاسی و اقتصادی دو کشور اتریش و فرانسه بسیار متزلزل و نامطلوب بود و برای برقراری دوستی و به وجود آمدن حسن تفاهم یک وسیله لازم بود. هنگامی که ماری به سن پانزده سالگی رسید، او را سفیر حسن نیت کردند و به عقد لوئی شانزدهم ولیعهد فرانسه درآوردند.

در سال 1774 لوئی پانزدهم وفات کرد و پسر بیست و دو ساله اش وارث سلطنت گردید. لوئی شانزدهم مردی بود، بی اراده، ضعیف النفس، و ترسو اما ماری آنتوانت که سرانجام به آرزوی دیرینه خود رسیده بود، می خواست در مقام ملکه فرانسه، از موقعیت خویش نهایت استفاده را ببرد. هرشب بدون توجه به بودجه ضعیف مملکت و وضع رقت انگیز مردم، شب نشینی های باشکوهی ترتیب می داد و میلیونها فرانک خرج آن شب نشینی ها می شد.

او ابتدا اهمیت نمی داد که در هر گوشه ای از فرانسه زمزمه یک انقلاب به گوش می رسید. دلش می خواست شب و روز مجلس بالماسکه ترتیب دهد و تمام اوقات خود را به عیش و عشرت بگذراند. با سر و وضعی شرم آور در مجالس ظاهر می شد، مشروب می خورد، وقتی از خود بی خود می شد، فریاد می کشید. حتی یک شب فریاد زد:« این جام را به سلامتی یک مرد بزرگ می نوشم» همه با تعجب پرسیدند:« کیست آن مرد بزرگ؟...» و او خندید و گفت:« نرون امپراتور روم!».
عاقبت تب انقلاب بالا گرفت و فریادها و هذیان های پردرد مردم همه جا طنین انداخت. در اکتبر 1793 مردم علیه او و لوئی شانزدهم شوریدند و پس از یک مبارزه طولانی، بر اوضاع کاملاً مسلط شدند. ماری آنتوانت و لوئی شانزدهم به وسیله گیوتین اعدام شدند!







همشهری سرنخ: نام آن ها برای همیشه در تاریخ ثبت شده است؛ اما نه بعنوان حاکمانی عادل. چرا که صفحات کتاب تاریخ پر است از ظلم و جنایت هایی که این حاکمان سیاه دل نسبت به مردمانشان انجام داده اند. 

حاکمانی که با ایجاد رعب و وحشت در ملت، اعدام و شکنجه سعی در نگه داشتن حکومت خود داشته اند. این پادشاهان تا به حال باعث مرگ تعداد بسیار زیادی از مردم بی گناه شده اند.

شاه لئوپلد دوم


شاه لئوپلد دوم پادشاه بلژیک بود که در سال 1865 بعد از پدرش بر تخت نشسته و تا زمان مرگ بر این کشور حکمرانی کرد. قلمرو حکمرانی لئوپلد، کشور آزاد کنگو نام داشت که آن را در آفریقا تحت سیطره خود درآورده بود. او توانست با جمع آوری عاج فیل از این کشور به ثروت چشمگیری برسد. او پس از فهمیدن ارزش کائوچو اهالی دهکده را مجبور به جمع آوری شیره کائوچو می کرد. آنها باید هر روز سهمیه ای مشخص از شیره درختان را به ماموران ارائه می دادند، در غیر این صورت دست های آنها قطع می شد. او ارتش وحشت عمومی به راه انداخته بود که به دست تعداد زیادی از تبهکاران اداره می شد. این گروه هر روز به بهانه های مختلف مردم کنگو را به قتل می رساندند. طبق آمار بین 3 تا 5 میلیون کنگویی در زمان حکومت این پادشاه ظالم جان خود را از دست دادند. دولت بلژیک در سال 1908 مالکیت کنگو را از لئوپلد گرفت و تحت نظارت خود قرار داد اما لئوپلد به خاطر کارهای وحشیانه اش هرگز مجازات نشد.



آتیلا


آتیلا یکی از ظالم ترین حاکمان دنیا بود که بین سال های 434 تا زمان مرگش در سال 453 بر قوم هان حکومت می کرد و بزرگ ترین امپراتوری را در اروپا داشت. حتی نگاه کردن به چهره خالکوبی و سر عجیب و غریب او نیز وحشت در دل مردم می انداخت. او حتی پس از مرگ هم قوم وحشی بربرها را از خود به جا گذاشت. آتیلا بیشتر شهرهای اروپایی را فتح کرد. مردم بسیاری را کشت، خانه هایشان را آتش زد و اموالشان را به غارت برد.

کسانی که نمی خواستند جان خود را از دست بدهند چاره ای نداشتند جز اینکه به ارتش او ملحق شوند. در زمان حکومت او میلیون ها نفر جان خود را از دست دادند یا بی خانمان شدند.

آتیلا به طرز عجیبی از دنیا رفت و هیچ کس دلیل اصلی آن را نفهمید. برای اینکه کسی از مکان خاکسپاری او باخبر نشود، شخصی که او را دفن کرد نیز کشته شد.



نرون


نرون یکی از بی رحم ترین و خونخوارترین امپراتوران تاریخ و خواهرزاده کالیگولای وحشی بود. برای نرون پادشاهی و قدرت از چنان اهمیتی برخوردار بود که به خاطر آن حتی مادر و همسران خود را نیز کشت. نرون مخالف بسیار سرسختی برای مسیحیان بود تا جایی که شهر رم را به آتش کشید تا آنها را مقصر جلوه دهد. در این آتش سوزی تمام شهر رم از بین رفته و صدها هزار نفر از مردم بی گناه در آتش سوختند یا تمام زندگی خود را از دست دادند. در این زمان نرون به بالای تپه ای رفته و با نواختن چنگ، آتشی که برپا کرده بود را تماشا می کرد. پس از خاموش شدن آتش، نرون کاخ جدیدی ساخت و هر روز عده ای از مردم را به بهانه دست داشتن در این آتش افروزی دستگیر و آنها را زنده زنده جلوی حیوانات انداخته یا در آتش می سوزاند. پس از مدتی مردم دیگر طاقت نیاورده و علیه او شورش کردند که این شورش با خودکشی نرون پایان یافت.



فرانسیسکو پیزارو


فرانسیسکو پیزارو هرگز نتوانست بخواند یا بنویسد اما به خوبی می دانست که چطور بجنگد و شکنجه دهد، همین باعث شد تا به او نیز لقب یکی از بی رحم ترین حاکمان دنیا داده شود. پیزارو در اسپانیا به دنیا آمد ولی با لشگرکشی به پرو توانست حکمران این کشور شود. از مهم ترین کارهای او کشتار بی رحمانه اینکاهایی بود که پرو محل زندگی اصلی شان بود. پیزارو رهبر اینکاها، آتاهوآلپا را زندانی کرده و از قوم او درخواست مقدار زیادی طلا و نقره در عوض آزادی رهبرشان کرد. با اینکه آنها تمام طلا و نقره ای که او درخواست کرده بود را پرداخت کردند اما پیزارو به قول خود عمل نکرد و او را به قتل رساند. فرانسیسکو سرانجام به دست یکی از همراهان خودش به نام دیگو آلمارگوی کشته شد. دیگو پس از آن خود بر تخت پادشاه ینشست اما یک سال بعد او نیز در جنگ با اسپانیایی ها کشته شد.



ایوان مخوف


ایوان مخوف که در قرن 16 بر روسیه حکمرانی می کرد اولین تزاری بود که در این کشور لقب امپراتور گرفت. در زبان روسی به او عنوان گروزنی داده بودند که به معنی قدرت و توانایی است اما این لقب به خاطر جنایت ها و کشتار بی دلیلی که انجام می داد کم کم به مخوف تعبیر شد. او در زمان حکومت خود دیواری دور تا دور شهر مسکو ساخت تا از بیرون رفتن مردم از شهر جلوگیری کند. ایوان در مدت امپراتوری بین 500 تا 1000 نفر از مردم را روزانه به دلایل بسیار کوچک و بی اهمیت می کشت. ایوان حتی عروس خود را به خاطر پوشیدن لباس هایی که او نمی پسندید به شدت شکنجه کرد. به همین خاطر با پسر خود درگیر شده و در نهایت او را نیز به قتل رساند. کارهای ایوان بیشتر به دیوانگان شباهت داشت. او سرانجام در 55 سالگی و در زمان بازی شطرنج دچار ایست قلبی شد و از دنیا رفت. حاکمیت او آن قدر بی سر و سامان بود که روسیه تا چند دهه بعد دچار آشوب و کشمکش بود.



پل پوت



گفته می شود که پل پوت در زمان حکومت خود بر کامبوج و خمرهای سرخ از سال 1975 تا زمان مرگش در 1998 باعث مرگ بیش از یک میلیون نفر شد. این تعداد شاید نسبت به بقیه حاکمان ظالم کم باشد اما همین تعداد 20 درصد از تمام جمعیت کامبوج بودند. درست مانند استالین، پوت نیز یکی از بی رحم ترین افراد در مقابل رقبای سیاسی خود بود. در زمان حکومت پوت تعداد زیادی از مردم عادی تنها به خاطر کمبود غذا و محصولات دارویی جان خود را از دست دادند. پوت تمام آسیایی ها را مجبور به ترک کامبوج کرد و همچنین از مالکان خانه و زمین مالیات های بسیار سنگین می گرفت. پوت مردم را به بهانه های مختلف به صورت دسته جمعی اعدام کرده و در گورهای دسته جمعی دفن می کرد. او در سال 1998 در خانه خود توسط یکی از خمرهای سرخ دستگیر و کشته شد. حکومت پوت یکی از خونبارترین و رنج آورترین حکومت های دنیا شناخته می شود.



جوزف استالین


جوزف استالین یکی دیگر از ظالم ترین حاکمان دنیا بود که از سال 1922 تا زمان مرگش بر شوروی حکومت می کرد. دلیل اصلی لقب بی رحم که به او داده شد، نه تنها به خاطر کشتار مردم در طول رژیمش بود بلکه در زمان او مردم در نهایت فقر و تنگدستی به سر می بردند. تمام محصولات کشاورزی مردم مصادره می شد و همین باعث به وجود آمدن قحطی شدید و در نهایت مرگ تعداد بسیار زیادی از مردم شد. در زمان استالین مردم با کوچک ترین حرف یا حرکتی که از نظر او خواشیند نبود، دستگیر، تبعید یا به طرز مشکوکی ناپدید می شدند. آماری که پس از سقوط حکومت شوروی به دست آمد نشان می داد که در زمان استالین 800 هزار نفر به جرم های سیاسی و غیرسیاسی اعدام شدند که با تبعیدیانی که هرگز خبری از آنها به دست نیامد و قربانیان قحطی 3 میلیون نفر می شدند. همچنین این تعداد با کشته شدگان جنگ سرد به 60 میلیون نفر هم می رسید. استالین سرانجام در سال 1953 بر اثر سکته مغزی از دنیا رفت.



شاه مسواتی سوم


در حدود 25 درصد از 1/3 میلیون نفر جمعیت سوایزیلند در جنوب آفریقا به بیماری ایدز مبتلا هستند. جایی که یکی دیگر از سنگدل ترین حاکمان دنیا، یعنی شاه مسواتی سوم حکمرانی می کند. مسواتی برای حل این مشکل ازدواج دختران زیر 21 سال را ممنوع اعلام کرد و برای کسانی که از این قانون سرپیچی می کردند، پرداخت یک گاو به عنوان جریمه قرار داد. این در حالی بود که خودش در همان زمان برای چهاردهمین بار با دختری 18 ساله ازدواج کرد و به خاطر اینکه کسی به این کار او اعتراض نکند یک گاو جریمه داد. مهمانی، خوشگذرانی و خرید اتومبیل های گرانقیمت از مهم ترین کارهای مسواتی به حساب می آیند، در حالی که مردم کشورش در فقر شدیدی به سر می برند. کوچک ترین خطا در مقر حکمرانی مسواتی مجازات اعدام دربر خواهد داشت. در سال 2001 او ورود تمام روزنامه هایی که کارهای او را نقد می کردند قدغن کرده و حتی آنها را به دادگاه کشاند.



مائو زادونگ


بسیاری مائو زادونگ را به خاطر مرگ ده ها میلیون نفر از مردم در 31 سال حکومتش می شناسند. مائو زادونگ از سال 1949 تا زمان مرگ، بر چین حکومت می کرد. تنها سرگرمی مائو کشیدن و نوشتن طرح های هنری با قلم مو بود و نام طرح های خود را مائتی گذاشته بود. در کنار مردمی که گاه و بی گاه به خاطر جرائم کوچک اعدام یا تبعید می شدند، عده دیگری که نمی توانستند این زندگی را تحمل کنند، به صورت دسته جمعی اقدام به خودکشی می کردند. طبق گفته های مائو 700 هزار نفر از مردم بین سال های 1949 تا 1953 اعدام شدند. در حدود 4 تا 6 میلیون نفر برای کار به اردوهای اجباری فرستاده و در آنجا به خاطر کار زیاد و گرسنگی جان خود را از دست دادند. این در حالی بود که مائو حتی کارهای روزانه خود را در تختخواب انجام داده یا در کنار استخر در حال استراحت بود.



ولاد دراکول


ولاد سوم یا ولاد دراکول یکی از ظالم ترین حاکمان تاریخ و پسر دراکول، ولاد دوم بود. او که بر منطقه والاچیا در رومانی فرمانروایی می کرد به خاطر بی لیاقتی در پادشاهی سه بار از حکومت عزل و دوباره با تلاش بسیار بر تخت نشست. او در تمام زمان حکومت خود به خاطر مجازات های سنگین و کشتار بی رحمانه مردم مشهور بود به طوری که سال ها بعد شخصیت دراکولا از او الهام گرفته شد. کوچک ترین مجازات های ولاد، بریدن لب ها، بینی و گوش های خلافکاران بود. 

او مردم را به بهانه های کوچک دستگیر و نابینا می کرد یا حتی آنها را در خانه های خود به آتش می کشید تا زنده زنده بسوزند. طبق نوشته های موجود در کتاب ها در طول حکومت ولاد سوم ده ها هزار نفر از مردم بی گناه بدون دلیل کشته و اعدام شدند تا اینکه این حاکم بی رحم سرانجام در سال 1476 در نزدیکی بخارست و در جنگ با عثمانی ها کشته شد. آنها سر ولاد را از تن جدا کرده، بر نیزه ای گذاشتند و دور شهر نمایش دادند.







9 مرد شیطانی تاریخ بشریت

در ادامه لیست 9 تن از مردان خونخوار که تاریخ بشریت تاکنون به چشم خویش دیده است را با توضیحی مختصر با هم می خوانیم. خوانندگان فهیم WeAre.ir به یقین می دانیم که شیطان صفتان تاریخ محدود به همین 9 نفر نیست و صد البته که باز هم میدانیم که چه بسیار انسانهای بی رحم تری نیز بوده اند که در این بحث به آن پرداخته نشده است. این مقاله ترجمه ای از سایت Smashing Lists می باشد که بواسطه همین ترجمه پرداخته شدن سلیقه ای به این 9 تن تا حدودی توجیه می شود همچنین بدنام خواندن بسیاری در این مقاله بسبب خونریزی هایی که در نتیجه اعمال آنها صورت گرفته می باشد چه بسا از منظری دیگر خدمات شخص مذکور برای مردمان دیار خود قابل ستایش باشد.

1- جوزف استالین (Joseph Stalin)
تاریخ، استالین را بسیار سنگدل تر از هیتلر میداند. وی دبیر کل حزب کمونیست در سال 1922 بود که بعدها در سال 1953 وفات یافت. در زمان رهبری او اکراین از قحطی فراوانی رنج می برد در آن دوران به خاطر تصمیمات سیاسی و اجرایی او حدود 2.5 تا 10 میلیون نفر مردند و دلیل آن نیز این بود که استالین هیچگاه کمک های کشورهای خارجی را در این زمینه نپذیرفت. همچنین تبعید بیش از 850,000 نفر به دشت های بی درخت و یخ زده نواحی قطبی سیبری، جایی که بسیاری جان خود را از دست دادند نیز از کارهای اوست. آمار و ارقام از به قتل رسیدن حدود 10 تا 60 میلیون نفر در زمان حکومت استالین حکایت می کند.

جوزف استالین (Joseph Stalin)

جوزف استالین (Joseph Stalin)

2- ولاد (Vlad)
ولاد فرمانروای سرزمین Wallachia بود (سرزمینی در جنوب شرقی اروپا، از مولداوی تا رومانی (سال 1859)). عمده شهرت وی بخاطر نبردها و مقاومت هایش در برابر امپراطوری عثمانی و دولت های بیگانه است. گفته می شود که افسانه دراکولا از او الهام گرفته شده است. همچنین نقل شده است در گذشته زمانیکه وی در زندان بود برای تفریح حشرات و کرم ها را شکنجه می داد. در طول حیات او 30,000 تا 320,000 قتل بی دلیل ثبت شده است.

ولاد (Vlad)

ولاد (Vlad)

 3- سالوث سر (Saloth Sar)
پل پت با نام واقعی سالوث سر در دهکده ای در Cambodia (جنوب آسیا بین تایلند و ویتنام و لائوس) زندگی می کرد. بعد از جنگ ویتنام و بمباران آمریکایی ها وی به قدرت رسید. در زمان او انسانهای بسیاری آواره شدند و بسیاری نیز بر اثر گرسنگی مردند. او بنیان گذار مرکز بازپرسی که اکنون با نام S-21شناخته می شود است (اگه از من بپرسید S-21 چیه؟ میگم: نمی دونم والا) که در آن بیش از 20000 زن و مرد و کودک در طی بازجویی های طولانی بر اثر شکنجه و آزا و اذیت روانی مردند.

سالوث سر (Saloth Sar)

سالوث سر (Saloth Sar)

4- نرو (Nero)
بزرگترین جنایت وی در مورد آتش سوزی رم بود. در زمان فرمانروایی وی آتش سوزی بزرگی در شهر رم اتفاق افتاد که 6 روز به طول انجامید. تاریخ روایت می کند که شخص نرو از جمله کسانی بوده است که دستور به آتش کشیدن شهر را داده است. در زمانی که شهر رم در آتش می سوخت وی خود را با آلات موسیق اش سرگرم می کرد و هیچگاه تلاشی برای خاموش کردن آن نکرد. جالب تر آنکه بعد از این واقعه وی مسیحیان را مسبب این عمل دانست و بسیاری از انها را مجازات کرد. شهر بازسازی شد و نرو بخش بزرگی از شهر را به بزرگترین کاخ خود اختصاص داد و آنرا “کاخ طلایی” نامید.

نرو (Nero)

نرو (Nero)

5- ایوان (Ivan)
ایوان در شهر واسیل متولد شد. پس از مرگ پدرش، او شاهزاده بزرگ مسکو شد. در آن زمان وی تنها 8 سال داشت. ایوان در سالهای بعد حکومت خود رفتار بی رحمانه را در پیش گرفت. وی با کشتن فرزند خود نام خود را در لیست هزاران شاهی که فرزند خود را کشته است ثبت نمود. رفتار بی رحمانه او نه تنها شامل مردم بلکه در مورد خانواده خودش نیز ادامه داشت به حدی که یک روز دختر باردار خود را مورد ضرب و شتم قرار داد که نتیجتا منجر به سقط جنین وی شد.

ایوان (Ivan)

ایوان (Ivan)

6- آیدی امین دادا (Idi Amin Dada)
آیدی امین دادا رهبر نظامی و رئیس جمهور اوگاندا بود. در ابتدا او در هنگ استعماری بریتانیا خدمت می کرد پس از آن توانست به عنوان مارشال دست یابد. بدنامی وی بخاطر سوء استفاده از  حقوق بشر، آزار و اذیت نژادی، قتل، فساد و سرکوبی سیاسی و سوء مدیریت های اقتصادی است. انسانهای بی گناه زیادی بواسطه سوء مدیریت، تحت رژیم وی کشته شدند که برآورد ناظران بین المللی و گروه های مدافع حقوق بشر 100,000 تا 500,000 نفر می باشد.

آیدی امین دادا (Idi Amin Dada)

آیدی امین دادا (Idi Amin Dada)

7- آدولف هیتلر (Adolf Hitler)
هیتلر، شناخته شده ترین دیکتاتور تاریخ بشریت است. او را پیشوا نیز می نامند. در سال 1933 به صدراعظم المان منصوب شد. سیاست های تبعیض نژادی و جغرافیایی وی بر هیچ کس پوشیده نیست. در این میان داستان هالوکاست، بزرگترین داستانی است که در مورد بی رحمی وی گفته می شود. در سال 1945 زمانی که نیروهای شوروی به مقر وی راه یافتند، آدولف با یک گلوله به زندگی خود خاتمه داد در حالی که یک کپسول سیانور نیز در دست داشت.
[نکته: در مورد آدولف هیتلر مطالب بسیاری در سایت WeAre.ir منتشر شده است. اگر علاقه مند به این موضوع هستید بخش تاریخی را از زیر مجموعه مطالب جالب ببینید.]

آدولف هیتلر (Adolf Hitler)

آدولف هیتلر (Adolf Hitler)

8- شاه جان (King John)
شاه جان پادشاه انگلستان بود. در دوران حکومتش قلمرو دوک نورماندی را از دست داد. مردم او را به خاطر صفات کینه توزانه و ظالمانه اش نکوهش می کردند. در زمان حکومتش انسانهای بسیاری را بخاطر درنده خویی اش به کام مرگ فرستاد. اما آنچه در مورد داستان زندگی وی جالب است خیانت وی به برادرش و بوجود آمدن کینه بین دو برادر که افسانه رابین هود از آن بوجود آمد.

شاه جان (King John)

شاه جان (King John)

9- آتیلا هون (Attila The Hun)
آتیلا هون به عنوان یکی از پست ترین امپراطوران امپراطوری هون در قرن پنجم شناخته می شود (امپراطوری هون از رودخانه اورال به رودخانه راین و از رودخانه دانوب به دریای بالتیک کشیده شده بود). اعمال وحشیانه آتیلا هون غیرابل شمارش است. یکی از نقل قول های مشهور از وی، زمانی که به قریه ای می رسید، این است که “پرداخت (پول) کنید و گرنه شما را می خوریم” (pay up or we’ll eat you).

آتیلا هون (Attila The Hun)

آتیلا هون (Attila The Hun)

 

جستارهای مرتبط:







پرچم امام حسین به رنگ سرخ است

این پرچم زیبای امام حسین(ع) به رنگ سرخ است تا به من و شما و اهالی دنیا بفهماند که از روز تاسوعا که پرچم سرخ را بر فراز چادر حسین بن علی(ع) برافراشتند تاکنون همچنان جنگ با کفار و قاتلین آن حضرت ادامه دارد.

به گزارش گروه فرهنگی مشرق، فرهنگ خون‌خواهی در میان همه اقوام و ملل جهان از جمله عرب‌ها بوده است. در میان اعراب رسم بر این بوده کسی که خونش به ناحق و مظلومانه بر زمین ریخته می‌شد و انتقام آن به نحو شایسته‌ای گرفته نمی‌شد پرچم سرخی بر مزار او می‌گذاشتند. پرچم سرخ افراشته شده بر گنبد امام حسین(ع) نیز از همین باب می‌باشد.

 

در زیارتی که امام صادق(ع) به «عَطِیّه» آموخت آمده است: «شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا با خدا به نحوی است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می‌ماند که جز با انتقام‌گیری و خونخواهی اولیا خدا، تقاص نخواهد شد». (1) از همین روی است که امام حسین(ع) را ثارالله یعنی خون خدا می‌نامند و خونخواهانش را لثارات می‌نامند.

 

 

پس پرچم امام حسین(ع) هم به رنگ سرخ است تا نشان دهنده این موضوع باشد که منتقم خون آن بزرگوار خود خداوند تبارک وتعالی است و خون آن بزرگوار هرگز فراموش و پایمال نخواهد شد.

 

از طرف دیگر این رنگ بیدار کننده همه عاشقان و دلباختگان آن حضرت می‌باشد که بدانند که امامشان چگونه و با چه مظلومیتی به شهادت رسیده و همانند آن حضرت همیشه آماده جانفشانی در راه خدا باشند.

 

 

این پرچم زیبای امام حسین(ع) به رنگ سرخ است تا به من و شما و اهالی دنیا بفهماند که از روز تاسوعا که پرچم سرخ را بر فراز چادر حسین بن علی(ع) برافراشتند تاکنون همچنان جنگ با کفار و قاتلین آن حضرت ادامه دارد و این امر تا ظهور امام زمان(عج) که منتقم خون آن بزرگوار است ادامه خواهد داشت.

 

از این‌روست که در فرازهای آخر دعای ندبه می‌خوانیم: «این الطالب بدم المقتول بکربلا»؛ کجاست طلب کننده خون کشته کربلا؟ امام زمان شخصاً طالب خون بناحق ریخته جد مظلومش حسین بن علی(ع) است و تا قیام ایشان همچنان پرچم خونخواهی مظلوم کربلا به دست با کفایت ایشان است، امید است که انشاء الله ما هم جزو سربازان  امام زمان  عجل العالی فرج الشریف باشیم انشاالله  







کمیته نروژی نوبل هر ساله جایزه صلح نوبل(به نروژی و سوئدی: نوبلز فردسپیریز) را به شخصی که بیشترین یا بهترین کار را برای دوستی بین ملت‌ها، به وسیله لغو یا کاهش ارتش ایستاده و برگزاری و ترویج کنگره صلح انجام داده، اهدا می‌کند.[1] این جایزه یکی از پنج جایزه? نوبل است که توسط آلفرد نوبل(که در سال 1896 درگذشت) دروصیت‌نامه‌اش در سال 1895 ذکر شده است، و برای مشارکت‌های برجسته در شیمی،فیزیک، ادبیات، صلح و فیزیولوژی یا پزشکیتعلق می‌گیرد.[2] همان‌طور که در وصیت‌نامه نوبل نوشته شده بود، جایزه می‌بایست توسط کمیته نروژی نوبل اداره و توسط کمیته‌ای از پنج نفر به انتخاب پارلمان نروژ اعطا شود.[3]اولین جایزه صلح نوبل در سال 1901 بهفردریک پسی و آنری دونان اهدا شد. هر یک از دریافت‌کنندگان یک مدال، یک دیپلم افتخار و جایزه نقدی متفاوت در هر سال را دریافت می‌کند.[4] در سال 1901، پسی و دونان جایزه نقدی 150?782 کرون سوئدی‌شان را به اشتراک گذاشتند، که برابر با 7?731?004 کرون در سال 2008 بود. در سال 2013، جایزه به سازمان بازدارندگی از به‌کارگیری جنگ‌افزارهای شیمیایی اهدا شد.[5] جایزه صلح نوبل هر ساله در شهر اسلو، در حضور پادشاه نروژ و در سالگرد مرگ نوبل در 10 دسامبر ارائه شده، و تنها جایزه? نوبلی است که در استکهلم داده نمی‌شود.[6] بر خلاف دیگر جایزه‌ها، برنده جایزه صلح نوبل گاهی اوقات به یک سازمان (مانند کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، تنها دریافت‌کننده سه جایزه) به جای یک فرد تعلق می‌گیرد.

 

 

این جایزه از بحث‌برانگیزترین جوایز نوبل می‌باشد که انتقادهای زیادی را به همراه داشته است.[7][8] ماهاتما گاندی باوجود پنج بار نامزدشدن برای دریافت این جایزه، اما هیچگاه آن را دریافت نکرد. پس از ترور او در سال 1948، کمیته در نظر گرفت که جایزه را پس از مرگش به او اهدا کند، اما در ادامه تغییر نظر داد و با توضیح نبود هیچ فرد زنده? شایسته‌ای برای دریافت این جایزه، از دادنش در آن سال اجتناب کرد.[9] در سال 2006 میلادی یکی از اعضای کمیته نوبل گفت: «بزرگترین غفلت ما در تاریخ 106 ساله اهدای نوبل بدون تردید این بوده است که نوبل صلح هیچگاه به مهاتما گاندی اهدا نشد.»[10] در سال 1961، داگ هامرشولد پس از نامزدی‌اش برای دریافت جایزه درگذشت، اما چند ماه پیش از اعلام، تنها برنده? این جایزه شد که کمیته پس از مرگش جایزه را به او اهدا کرد. پس از این، قانون اهدای جایزه به افراد فوت‌شده تغییر کرد.[11] در سال 1973،له دوک تو از دریافت جایزه امتناع کرد، چرا که با استناد به وضعیت جنگی ویتنام، خود را در موقعیتی برای دریافت این جایزه نمی‌دانست.[12] لینوس پاولینگ، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962، تنها کسی است که نامزد بدون اشتراک دو جایزه نوبل شده است. او در سال 1954 جایزه نوبل در شیمی را دریافت کرد.[12] ملاله یوسف‌زی که در سال2014 و در 17 سالگی موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد، جوان‌ترین دریافت‌کننده این جایزه 

 

 






صفحات :
|  1  2  3  4  5  >>  >  |