روزشمار غدیراوقات شرعیتاریخ روز حقانیت شیعه
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بقعة هفتاد و دو تن ـ اراک

این بقعه در روستاى ساروق از بخش مرکزى و در 48 کیلومترى شمال غربى اراک واقع شده و بسیار مورد توجّه اهالى است و یکى از بزرگترین کرامات قرن، در این بقعه به وقوع پیوسته که داستان حافظ قرآن شدن کربلایى کاظم ? تاکنون بر سرزبان‏ها است.

ساختمان بقعه که از آثار بجا ماندة قرن ششم هجرى است و شامل سه بقعه مجزّا مى‏باشد، در دوره‏هاى بعد مرمّت شده‏اند. این سه بقعه عبارتند از:

1. بقعه غربى، روبروى درِ ورودى صحن که مدفن امامزاده حسین و عدّه‏اى از شهداء است.

2. بقعه شرقى، مدفن منسوب امامزاده على و فرزندش امامزاده عبیداللَّه ثانى و عدّه‏اى از شهداء.

3. بقعه میانى، که به بقعه چهل دختران مشهور است، متعلّق به سیّده سکینه و بانوان فاطمى است که به توصیف آن‏ها خواهیم پرداخت.

بقعه غربى:این بقعه داراى دو فضاى متصل به هم است. فضاى اوّل که فضاى ورودى است با چند پلّه به پایین راه دارد و فضاى دوّم به آن متصل و همکف با فضاى اوّل است. در وسط فضاى اوّل ضریح امامزاده حسین قرار دارد و در قسمت پشت ضریح به فاصله حدود یک متر، دو قبر به چشم مى‏خورد که متّصل به دیوار و حدود 50 سانتى‏متر ارتفاع دارند و در میان فضاى دوّم دو مرقد با فاصله کمى از یکدیگر قرار گرفته‏اند و صاحب این چهار مرقد مشخّص نیست. بر دیوار داخل بقعه غربى، کتیبه‏اى دارد که متن آن چنین است: (امر بعمارة هذا النقش القبّة الاکبر السیّد المرتضى العالم قوام الدّین تاج الاسلام ابومحمّد الحسین بن موحود بن محمّد بن على بن احمد الامیر النقیب بالکوفه بن على عبید الاعرج بن حسین الاصغر بن الإمام زین العابدین فخرالعرب و العجم على بن الحسین الشهید المظلوم... بن امیرالمومنین و یعسوب المسلمین اسداللَّه ابوالحسن على بن ابوطالب علیهم الصلوة و سلم به تاریخ ذیحجه سبعة عشرین و ستمائه. بخط عمل استاد ابوهاشم بن ابوالکرم بن عبداللَّه البنا...)

ظاهراً قسمت‏هایى از متن کتیبه در زمان مرمّت و پررنگ ساختن متن ناخواسته دستکارى شده و بعضى از کلمات ناخوانا شده است. در فضاى همجوار بر روى دو مرقد میانى، ضریح آلومینیومى مشبّک با طرح درشت بر روى ضریح چوبى مشبک قدیمى قرار دارد که داراى کنده کارى زیبایى است و قسمت‏هایى از آن مرمّت شده است. ارتفاع ضریح حدود 10/1 متر و در قسمت بالاى آن شیشه‏اى‏ست. کفِ مرقد کاشى فیروزه‏اى است و فاقد سنگ کتیبه مى‏باشد.

طبق گفته هیئت امناء آثار چوبى ضریح‏هاى قبلى این بقعه در موزه همجوار امامزادگان 72 تن وجود دارد. در فضاى اوّل بر روى مرقد امامزاده حسین ضریح مطلا نصب شده که داراى کتیبه است: متن کتیبه اوّل سوره انسان (دهر) است و کتیبه دوّم آن شامل ابیاتى از اشعار ترکیب بند محتشم کاشانى درباره کربلا مى‏باشد.

روى در ورودى ضریح، متن ذیل نوشته شده است: (بسمه تعالى ـ ضریح مطهّر امامزادگان عبیداللَّه ثانى و على صالح
ابن عبیداللَّه اعرج ابن حسین اصغر بن امام زین العابدین ?
و 72 تن ساروق ـ ساخت و قلمزنى سیّد محسن احمدى)

در فاصله فضاى اوّل و دوّم، درِ چوبى قدیمى قرار داشت
که داراى کتیبه کنده‏کارى شامل آیة الکرسى و
اسامى معصومین ? و نام استاد کار و تاریخ ساخت آن
ذکر شده و طبق گفته آقاى اسماعیل ساروقى فراهانى متعلّق به حدود 530 سال پیش و در موزه همجوار نگهدارى مى‏شود. فضاى دوّم قبلاً داراى ایوان غربى بوده و در حال حاضر
مسدود شده است.

بقعه شرقى:این بقعه شامل یک ایوان به مساحت چهل مترمربّع و دو فضاى متصل به یکدیگر است. کف ایوان حدود دو پلّه از کف فضاى بقعه بالاتر است. بر روى فضاى اوّل و دوّم دو گنبد وجود دارد. زیر گنبد اوّل کتیبه کوفى تزئینى است که آیاتى از قرآن کریم به صورت رنگى منقوش گردیده است: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم... ینصرک اللَّه بنصر عزیز... هو المومنین».

در سمت راست دیوار مقابل درِ ورودى، کتیبه‏اى نوشته که بخشى از آن بدین شرح است: (امر بعمارة هذا المشهد المعلا... الموید المظفّر المجاهد بهاالدوله... الموتمن الاسلام شرف الامیر... ابوسعید لینصرن... عنداللَّه الدهر...)

این کتیبه در تاریخ 30/06/1372 بازسازى و مرمّت شده است. درِ ورودى بقعه چوبى به ابعاد 45 سانتى‏متر عرض و 65/1 سانتى‏متر ارتفاع و از چوب بید ساخته شده و به صورت منبّت‏کارى و گره‏چینى است و داراى تزیینات زیباى گیاهى و هندسى و پنج شبکه اشکال تار عنکبوتى است.

در داخل فضاى اوّل، دو صندوق چوبى وجود دارد. صندوق اوّل: داراى نقوش منبّت تزئینى است و ابعاد آن حدود 20/1×50/2 و ارتفاع 5/1 متر مى‏باشد. کتیبه این صندوق بدین شرح است:

«هذا قبر الامیر السیّد الشهید المظلوم المقتول عبیداللَّه بن على الصالح بن عبیداللَّه الاعرج بن الحسین الاسغر (الاصغر) بن الامام على زین العابدین بن الحسین، به تاریخ شهر اللَّه المبارک رمضان سنه ستمائه امر هذا... للذین... الساروق» و «على الصالح بن عبیداللَّه الاعرج بن الحسین... بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى‏طالب صلوات اللَّه علیهم اجمعین... فى سنه ثمان و خمسین و ثمان مائه 858».

صندوق دوّم: نقوش منبّت کارى زیبایى دارد و کتیبه‏هایش بدین شرح است «بسم اللَّه الرحمن الرحیم یس و القرآن الحکیم انک لمن المرسلین ـ على صراط مستقیم تنزیل العزیز الرحیم لتنذر قوما ما انذر ابائهم فهم مقمحون... من اتبع الذکر و خشى الرحمن، للَّه الحرمین... لسعید شمس الدّین. عزّت الملک للَّه الواحد القهار، العظمه للَّه، الحره المتقیه... الملک الواحد القهار، العز اجل على، صالح بن عبیداللَّه بن الحسین بن الامام على امام زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى‏طالب،... الکامل ابن على بن الحسین الملک للَّه الواحد القهار... عبیداللَّه بن على بن الحسین بن على ابوطالب... لم یلدو لم یولد و لم یکن له کفوا احد... ثمان و ستین و خمس 658» و کتیبه‏اى دیگر به این ترتیب:

«امر بعمارة هذا البقعة المبارکة الصدور العالم... الاسلام امیر الحاج... المعالى ابوالماجد ادام اللَّه علوه... فى... خمس...».

روى این صندوق نقوش ستاره هشت پر ایرانى به همراه گره چینى‏هاى چوبى وجود دارد. قسمتى از منبّت‏کارى این صندوق جدا شده و وجود ندارد. اهالى معتقدند زمانى که روس‏ها به ایران آمده بودند، آن‏ها قطعات این صندوق را برده‏اند.

در زیر گنبد، نقّاشى روى گچ به صورت شمسه بسیار زیبایى با رنگ‏هاى آبى، سیاه، قرمز و سبز وجود دارد. محراب گچبرى زیبایى در روبروى دیوار مقابل درِ ورودى قرار دارد که مقرنس‏کارى و گچبرى برجسته با نقوش گیاهى است و از رنگ‏هاى قرمز و سبز براى تزیینات گچبرى محراب استفاده شده است.

کتیبه‏اى در حاشیه محراب وجود داشته که از بین رفته است و فقط کلمه (واللَّه) خوانده مى‏شود. بین فضاى اوّل و دوّم راهرویى است که مرقد شخصى به نام نصرت خاتون است که به اعتقاد اهالى همسر امامزاده على صالح و مادر امامزاده عبیداللَّه الثانى مى‏باشد.

صندوق این مرقد، سال‏ها پیش توسّط سارقان به سرقت رفته بود که پس از دستگیرى آن‏ها، جهت حفاظت بهتر از آن تحویل موزه ملّى ایران (موزه دوران اسلامى) گردیده و اینک در معرض دید بازدیدکنندگان داخلى و خارجى قرار دارد. این صندوق مُنبت‏کارى است و داراى کتیبه‏اى به خط ثلث بدین شرح است: (هذا قبر الخاتونة المرحومة السعیدة نصره خاتون بنت الامیر المرحوم ملک الساده و النقبا شمس الدّین محمّد بن زید على الحسینیه طاب ثراها فى ربیع الاوّل لسنة تسع عشره سبعمائه! (719).

در میان و اطراف فضاى دوّم، مرقدهاى دیگرى وجود دارد که عموماً متّصل به دیوار هستند و حدود 50 سانتى‏متر از کف ارتفاع دارند. یک صندوق چوبى منبّت کارى شده به ارتفاع حدود 20/1 متر و به ابعاد 10/1×2 متر در داخل فضاى دوّم قرار دارد. این صندوق کتیبه‏اى ندارد و صاحبان مرقدها مشخّص نیست. در بدنه یک محراب گچبرى ساده‏اى است که از محراب فضاى اوّل ساده‏تر است و نقش و کتیبه ندارد و فقط داراى طاقنماهاى داخلى است.

بقعة چهل اختران (بقعه میانى):این بقعه در فاصله بین بقعه شرقى و بقعه غربى قرار دارد. بناى آن آجرى با طرح مستطیل است. و طبق گفته هیئت امنا این بنا جدیدساز است و حدود 12 سال پیش (سال 1372) توسّط یک استاد معمار اهل قم ساخته شده است. ضریح آلومینیوم زیبایى به رنگ‏هاى سفید و طلایى زینت بخش این بقعه است. سازنده این ضریح استاد دقیقى است. کتیبه روى سطح شیشه در بالاى این ضریح بدین شرح است:

(دانــى مشام جـان زچه اینجا معطر است‏

چــون مــــرقد مطهّر سـبط پیمبر است‏

مهرش همین بس آن‏که نسب برده از حسین‏

جــدّش علـــى ولى خـداوند داور است‏

پرســـى اگـــر ز نام نکــویش بگویمت‏

چهـل اختر از سلاله زهـراى اطهــر است‏

مدفــون در این مکان مقدّس شد آن مهى‏

کولمعه‏اى ز نــور خــداوند اکبـر است‏

گــردیده این دیار مصـــون از بلا از آن‏

چون در جوار این حرم پاک و اطهر است‏

گــویم چسـان ثناى کسى را که مادرش‏

زهـــرا یگانه شـــافعه روز محشر است‏

بر درگهـــش ز روى ادب بوسه مى‏زنند

آن عاشقان که در دلشان مهر حیدر است)

اطراف این سه بقعه، صحن وسیعى قرار دارد و حجراتى براى زایران در اطراف صحن ساخته شده است. معجزه حافظ شدن کربلاى کاظم ساروقى در بقعه شرقى (در فضاى اوّل) اتّفاق افتاده است.

بقعة هفتاد و دو تن به شمارة 306 و در تاریخ 29/09/1316 به ثبت آثار ملّى و تاریخى رسیده است.



کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است، اما برای چاپ مطالب اجازه کتبی مالک سایت و صاحب اثر لازم است!(مزارات ایران و جهان اسلام: http://shrines.blog.ir/)







فدائیان اسلام


کربلایی کاظم و نواب صفوی

نواب صفوی در جاهای مختلفی کربلایی کاظم را به همراه خود می‌برد و در تمام مجالس او را به عنوان معجزه الهی معرفی نموده و در عرشه منبر می‌نشاند و از حضار در مجلس می‌خواست تا از او در زمینه معجزه‌اش سؤال کنند و خبرنگاران روزنامه و مجلات داخلی و خارجی را برای مصاحبه با او و مخابره معجزه‌اش به تمام دنیا دعوت نمود.[12]

عبدالحسین واحدی، مرد شماره دوم فدائیان اسلام، کلماتی متشابه از چند سوره را کنار هم گذارده در محضر جمعی از علماء آنها را خواند، هیچ کس احتمالی نداد که آنها تلفیقی باشد، چون خیلی متشابه بودند ولی کربلایی کاظم، کلمه کلمه آن را خوانده، بیان کرد این متعلق به کدام آیه و از کدام سوره است که تقریباً آنها 20 کلمه از 20 آیه بودند، و او همه را یک به یک نام برد و آنها را تلاوت کرد و در آخر هم گفت، چند واو هم از جیب خودتان به آن اضافه کرده اید، این امتحان در برابر گروه زیادی از علماء بود و همه به کربلایی کاظم احسنت گفته و بر او آفرین خواندند، و بعضی از بزرگان از جا برخاسته بوسه در دست کربلایی کاظم زدند.[13]

شهید خلیل طهماسبی، از نزدیکان شهید نواب صفوی، طی یادداشتی در 30 رمضان 1373ق می‌نویسد:

هو العزیز
به نام خدای توانا
بهترین تحفه و هدیه من به مردان خدا سخن خدا و سخن اولیاء خداست، این کتاب مفاتیح الجنان را به پدر بزرگوارم جناب آقای کربلایی کاظم حافظ القرآن به عنوان یادگار تقدیم می‌کنم که این سند زنده اعجاز آل محمد و حافظ تمام قرآن در عوض این تحفه در طول (سال/عمر؟) دوازده ختم قرآن قرائت و هدیه به روحمعصومین سلام الله علیهم اجمعین بنماید... ثوابش به روح و روان پدر و مادرش باشد، شاید به لطف خدای عزیز از مدافعین سرسخت قرآن باشم و به خاطر حفظ و دفاع از این قرآن، رویم به خونم رنگین شود به صاحب قرآن با سرافرازی ملحق شوم.[14]

منبع شناسی

برخی از آثار منتشرشده درباره وی در ذیل یاد شده است:

کتابهای مستقل

  • کربلائی‌ کاظم‌: مرد بیسوادی‌ که‌ ناگهان‌ حافظ قرآن‌ کریم‌ شد، نوشته ابوالفتح‌ دعوتی‌، [تهران‌]: قاطع‌ البرهان‌، 1378.[15]
  • تجلی قرآن وعترت در معجزه حافظ قرآن شدن کربلایی کاظم ساروقی سرداران رشید اسلام، نوشته احمد محسنی‌گرگانی،اراک: انتشارات علوم اسلامی?، 1387.?[16]
  • داستان کربلایی کاظم و حافظ قرآن شدن او در یک لحظه، چاپ قم، مؤسسه در راه حق، فروردین 1369ش.[17]
  • کربلایی‌ کاظم‌: معجزه‌ ولایت‌، نوشته نجم‌السادات‌ طباطبایی‌، قم‌: حضور?، 1382.[18]

سایر نشریات

پانویس

  1. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1867.
  2. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1868.
  3. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، صص1867-1868.
  4. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1868.
  5. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1868.
  6. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1868.
  7. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1868.
  8. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1868.
  9. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1869.
  10. پرش به بالا به نقل فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1870.
  11. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1869-1670.
  12. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1869.
  13. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1869.
  14. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1869.
  15. پرش به بالا آدرس کتاب در سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
  16. پرش به بالا آدرس کتاب در سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
  17. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1870.
  18. پرش به بالا آدرس کتاب در سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
  19. پرش به بالا فعال عراقی، کربلایی کاظم ساروقی، ص1870.

منابع

  • فعال عراقی، حسین، کربلایی کاظم ساروقی، در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، ج2، تهران: دوستان-ناهید، 1377ش.

پیوند به بیرون







ماجرای حافظ قرآن شدن

وی یک روز عصر بعد از کار روانه روستا شد و به باغ امامزاده مشهور به «هفتاد و دو تن» (محل دفن چندین امامزاده از جمله دو امامزاده به نام شاهزاده جعفر و امامزاده عبیدالله صالح) رسید و برای استراحت روی سکویی در کنار در امامزاده نشست. ناگهان دید دو جوان بسیار زیبا و جذاب نزدش می‌آیند و به او می‌گویند: نمی‌آیی برویم در این امامزاده فاتحه‌ای بخوانیم؟ محمدکاظم پذیرفت و با آنها داخل شد. آنها اول به امامزاده جلوتر وارد شدند و فاتحه‌ای خواندند و سپس به امامزاده بعدی رفتند و مشغول خواندن چیزهایی شدند که محمدکاظم نمی‌فهمید. در اینجا وی متوجه شد که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است و یکی از آن دو نفر به او می‌گوید:چرا چیزی نمی‌خوانی؟

بقعه امامزادگان هفتاد و دو تن روستای ساروق






آستان مقدس امامزادگان هفتادودو تن (علیهم السلام) ـ ساروق

بنا برگفته اهالی روستا ساروق این امامزادگان از نسل امام سجاد(علیه السلام) امام باقر(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) هستند که به قصد دیدار با امام رضا(علیه السلام) به سمت خراسان در حرکت بوده اند و دشمنان آنها را شهید کرده اند. 
حجت الاسلام کمال الدین همایون فراهانی معتقداست که شهدای 72 تن ساروق به قصد همسفری با امام رضا(علیه السلام) از مدینه حرکت کرده در این مکان در اثر حمله ماموران مامون عباسی به شهادت رسیده اند. امامزاده عبیدالله(علیه السلام) (عبدالله ثانی) فرزند امامزاده علی الصالح(علیه السلام) بوده و نسب شریف وی با سه واسطه به امام سجاد(علیه السلام) منتهی می شود. امامزاده علی الصالح(علیه السلام) فرزند امامزاده عبدالله اعرج(علیه السلام) بوده ونسب شریف وی با دو واسطه به امام سجاد(علیه السلام) منتهی می شود." سیده ام سلمه" (علیها السلام0) همسر امامزاده" علی الصالح" و مادر امامزاده "عبیدالله(علیه السلام) (عبدالله ثانی)"بوده  و دختر"عبدالله بن حسین اصغر بن امام زین العابدین"(علیه السلام) است. امامزاده ابو محمدحسین(علیه السلام) (مشهور به امامزاده حسین) حدودچهار قرن بعداز شهادت جدش(امامزاده علی الصالح) به" ساروق" آمده و بانی ساخت بقعه امامزادگان 72 تن گردیده وی پس از وفات در همان بقعه غربی مدفون میگردد. نسب شریف امامزاده حسین(علیه السلام) به امام سجاد(علیه السلام) منتهی می گردد. در بقعه چهل اختران سیده سکینه(علیها السلام) بنت امام موسی کاظم(علیه السلام) مدفون است و سایر بانوان فاطمی و بانوان شیعه منطقه که دراین مکان به اقامه عزا وماتم برشهدا می پرداختند، پس از وفات در آن بقعه مدفون شده اند. 
برخی معتقدند: امامزادگان 72 تن ساروق از نوادگان و وابستگان به امام زین العابدین(علیه السلام) و امام باقر(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) هستندکه به صورت دسته جمعی ازکربلا به مقصد توس جهت زیارت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) عازم بودند که از این سفر مزدوران مأمون مطلع شدند و این گروه را به شهادت رساندند و امامزاده علی الصالح بن عبدالله اعرج بن شاهزاده حسین اصغر بن امام زین العابدین(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) مقتول مظلوم عبدالله ثانی بن علی الصالح و عبیدالله ثانی(علیه السلام) روشن ترین چهره ها در بین امامزادگان مدفون در بقعه 72 تن ساروق می باشند.
جهاد و شهادت کاروان امیران مظلوم: در زمان حکومت مامون کاروانی متشکل از امامزادگان علوی و فاطمی به قصد زیارت امام رضا(علیه السلام) از کربلا وارد ایران شده و پس از طی منازل مختلف به آستانه (شهر مثلث) رسیدندکه والی کرج بودلف (کارکیا) از ورود امامزادگان پس از مبارزه با صفوف دشمنان و شکست آنها راهی ساروق گردیدندکه در این مبارزه تعدادی به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. لشکرکارکیا از پا ننشسته و  با هماهنگی والیان حکومت ظلم و اختناق در فراهان لشکری برای سرکوب کاروان سادات ترتیب دادند و با به شهادت رساندن شاهزاده یعقوب - شاهزاده اسحاق و اسماعیل و شاهزاده محمود باعث انکسار لشکر اسلام گردیدند. در هنگام شب سپاهیان کار کیاشبیخونی را تدارک دیده که به شهادت جمعی دیگر از سادات منجرگردید و تعدادی از امامزادگان نیز به اطراف متواری و در نقاط دیگر به شهادت رسیدند. بعد از شبیخون اموال سادات مظلوم را تصرف و به مقرهای خویش برگشتند. یکی از بزرگان فراهان به نام محمد بن قاسم که نمی توانست شاهد به زمین ماندن پیکر امامزادگان به زیر آفتاب سوزان باشد به دفن شاهزادگان در قلعه پایین ساروق اقدام نمود و شهدای سادات را در اطارف مرقد آن بزرگواران به خاک سپرد.
معجره حافظ قرآن شدن کربلائی کاظم: این مطلب ترسیمی است از یک رخداد بزرگ عصر و معجزه آشکار و شگفت قرآنی که در طی آن مردی بی سواد به نام کربلائی کاظم کریمی ساروقی در چند لحظه حافظ قرآن گشت. او که هرگز درس نخوانده بود و قرآن نیاموخته بود به ناگاه حافظ سراسر قرآن گشت و تا پایان عمرآیات نورانی ـ قرآن در ـ حافظه اش باقی ماند. کربلائی کاظم ساروقی درسال 1300 هـ.ق درروستای ساروق متولدشد.اوهمانندسایرمردم روستاازسواد خواندن و نوشتن محروم بود. اما بر اثرگردن نهادن به فرمان خداوند و تعبد به احکام الهی و انجام کارهای نیک و خالصانه و پرهیز از مال حرام در سنین جوانی مورد لطف و عنایت پروردگار قرارگرفت و ظرف دل او مهیای دریافت بزرگترین اشراق ربانی و موهبت ملکوتی گشت. او که قرآن را نزد کسی فرانگرفته بود در جریان حادثه ای شگفت انگیز بدین ترتیب حافظ قرآن شد. یکسال در ماه مبارک رمضان کربلایی کاظم ازکار و تلاش روزانه کشاورزی از مزرعه به سمت خانه درحال حرکت بودکه ناگاه دو سید جوان خوش سیما از او خواستند تا با آنها به زیارت امامزادگان 72 تن برود. آن دو جوان مشغول خواندن چیزهایی می شوندکه محمدکاظم نمی فهمد ساکت کناری می ایستد. اما ناگاه مشاهده می کندکه در اطراف سقف امامزاده کلماتی از نور نوشته شده که قبلا اثری از آن کلمات بر سقف نبود. سید جوان به محمدکاظم می گوید اینطور بخوان: بسم الله الرحمن الرحیم. ان ربکم الله الذی خلق السموات والارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره. الا له الخلق والامرتبارک الله رب العالمین. محمدکاظم پس از خواندن آن ایات سرش رابر می گرداند تا به آن آقا حرفی بزند ناگهان می بیند که کسی آنجا نیست و خودش تنها در داخل حرم ایستاده است و از نوشته های روی سقف نیز چیزی برجای نمانده است.کربلائی کاظم متوجه می شودکه کلمات زیادی را بلد است و ناخودآگاه آنها را زمزمه می کند و داستان آن دو جوان را به یاد می آورد و خود را حافظ قرآن می یابد. وقتی که داستان او از محل زندگیش به جاهای دیگرنقل شد او را به سایر شهرهای ایران چون ملایر، تویسرکان، همدان، کرمانشاه، کنگاور، تهران، قم، مشهد و نیز، کاظمین و کربلا و نجف و کویت و حجاز بردند تا مسلمانان از نزدیک با او آشنا شوند و با دیدن این معجزه قرآنی بر ایمانشان به جهان غیب افزوده گردد.کربلائی کاظم در هفتم محرم سال 1377 هـ.ق. در قم وفات یافت و در قبرستان نو، قبرستان مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حایری به خاک سپرده شد شرح این معجزه درکتابی تحت عنوان داستان حافظ قرآن شدن کربلائی کاظم انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله علیه) آمده است.
  
ارسال اطلاعات برای امامزاده
شما می توانید برای تکمیل اطلاعات پرتال امامزادگان و بقاع متبرکه ایران اسلامی برای این امامزاده اطلاعات وارد نمایید. 
لطفا توجه بفرمایید که اطلاعات شما موثق و همراه با منابع باشد. 
اطلاعات شما پس از تایید و ویرایش نهایی  در سایت بارگزاری خواهد شد.

   
   نوع اطلاعات:






کربلایی کاظم ساروقی

(تغییرمسیر از کربلایی کاظم)
محمدکاظم ساروقی

کربلایی کاظم ساروقی
زادروز ح.1300ق.
زادگاه ساروق (اراک)
درگذشت 1378ق. - قم
محل زندگی ساروق (اراک)
تابعیت ایران
تحصیلات بی‌سواد
پیشه کشاورز، کارگر
شناخته‌شده برای حفظ شگفت‌آور قرآن
لقب کربلایی کاظم
دین اسلام
مذهب شیعه


کربلایی کاظم ساروقی (1300-1378ق)، مرد بی‌سوادی بود که ناگهان حافظ قرآن کریم شد. او کشاورزی ساده و بی‌آلایش بود که ظاهراً به سبب حساسیت در پرداخت به موقع سهم فقرا (زکات) از محصولاتش، مورد عنایت قرار گرفته و به نحوی معجزه‌آسا حافظ کل قرآن شده بود به گونه‌ای که سوره‌های قرآن را نه تنها از ابتدا بلکه از انتهای آنها قرائت می‌کرد و در عین اینکه سواد خواندن و نوشتن نداشت کلمات قرآن را بی‌درنگ در لابلای دیگر متون تشخیص می‌داد.

کربلایی کاظم به وسیله علما و بزرگان بسیاری مورد آزمایش قرار گرفت و حفظ شگفت‌آور وی از سوی آنها تایید شد.

تمبر بزرگداشت کربلایی کاظم

زندگینامه

وی حدود سال 1300 قمری زاده شد و در روستای ساروق اراک زندگی می‌کرد. وی مانند بیشتر اهالی آن روستا بی‌سواد بود. شغل وی کشاورزی بود و در نهایت سادگی زندگی می‌کرد. از ویژگی‌های بارز وی ادای به‌موقعوجوهات شرعی بود، چنانکه زکات محصول گندمش را به فقرا می‌داد و حتی اگر می‌دانست صاحب زمینی اهل پرداخت زکات و حق فقرا نیست، مسأله پرداخت زکات را به وی یادآوری می‌کرد و اگر زیر بار نمی‌رفت به‌هیچ‌وجه برای او کار نمی‌کرد. حتی بنا گذاشته بود که نیمی از برداشت خود را به فقرا بدهد.[1]

وی در محرم سال 1378ق در قم درگذشت و در قبرستان نو قم یعنی قبرستان آیت الله شیخ عبدالکریم حائریبه خاک سپرده شد.[2]

ماجرای حافظ قرآن شدن

وی یک روز عصر بعد از کار روانه روستا شد و به باغ امامزاده مشهور به «هفتاد و دو تن» (محل دفن چندین امامزاده از جمله دو امامزاده به نام شاهزاده جعفر و امامزاده عبیدالله صالح) رسید و برای استراحت روی سکویی در کنار در امامزاده نشست. ناگهان دید دو جوان بسیار زیبا و جذاب نزدش می‌آیند و به او می‌گویند: نمی‌آیی برویم در این امامزاده فاتحه‌ای بخوانیم؟ محمدکاظم پذیرفت و با آنها داخل شد. آنها اول به امامزاده جلوتر وارد شدند و فاتحه‌ای خواندند و سپس به امامزاده بعدی رفتند و مشغول خواندن چیزهایی شدند که محمدکاظم نمی‌فهمید. در اینجا وی متوجه شد که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است و یکی از آن دو نفر به او می‌گوید:چرا چیزی نمی‌خوانی؟

بقعه امامزادگان هفتاد و دو تن روستای ساروق
محمدکاظم گفت: من ملا نرفته‌ام و سواد ندارم.

او می‌گوید: باید بخوانی، آنگاه دست به سینه او گذاشت و کمی فشار داد.

محمدکاظم گفت: چه بخوانم؟ آن شخص آیه‌ای را خواند و گفت: اینطور بخوان.
محمدکاظم آیه را خواند و برگشت که به آن آقا حرفی بزند و یا چیزی بپرسد ولی دید هیچکس همراهش نیست و خودش تنها در داخل حرم ایستاده و ناگهان دچار حالت مخصوصی می‌شود و بیهوش روی زمین می‌افتد.

هنگامی که به هوش می‌آید احساس خستگی شدید می‌کند و ضمناً به این فکر فرو می‌رود که اینجا کجاست و او در اینجا چه می‌کند؟ و سپس از امامزاده بیرون می‌آید و بار علوفه و گندم را برمی‌دارد و روانه دهکده می‌شود، ولی در میان راه متوجه می‌شود که دارد چیزهایی می‌خواند و آنگاه داستان آن دو جوان را به یاد می‌آورد و خود را حافظ همه قرآن می‌یابد.

وقتی به مردم برخورد می‌کند از او می‌پرسند کجا بودی؟ او چیزی نمی‌گوید و بی‌درنگ نزد پیشنماز روستا به نام حاج‌آقاصابر اراکی می‌رود و داستان خودش را هم می‌گوید. پیشنماز بدو می‌گوید: شاید خواب دیده‌ای شاید خیال می‌کنی؟ محمدکاظم می‌گوید: خیر، بیدار بودم و با پای خودم به امامزاده رفتم و همراه آن دو نفر چنین و چنان شد، و حالا هم همه قرآن را حفظ دارم. پس از آن پیشنماز، قرآن می‌آورد و آیات مختلف و چند سوره بزرگ را از او می‌پرسد و او همه را از برمی‌خواند. مردم دهکده دور او جمع شدند تا ببینند حاج‌آقاصابر در این باره چه می‌گوید. حاج‌آقاصابر پس از امتحانات فراوان، به زبان محلی جمله‌ای می‌گوید که معنیش این است: «کارش درست شده، و یک مسأله مهمی برایش پیش آمده، و نظر کرده شده است...».[3]

آزمون در کشورهای مختلف

هنگامی که داستان او از محل زندگیش به جاهای دیگر نقل شد او را به شهرهای ایران مانند ملایر، تویسرکان،همدان، کرمانشاه، کنگاور، تهران، قم، مشهد و نیز کاظمین و کربلا و نجف و کویت و حجاز بردند تا مسلمانان و غیرمسلمانان از نزدیک او را ببینند و با دیدن این معجزه زنده، ایمانشان به جهان غیب محکمتر شود.[4]







کربلایی کاظم ساروقی


 

سخنان برخی از مراجع تقلید و بزرگان

آیت الله حجت کوه کمری

آیت الله حجت کوه کمری از مراجع تقلید در حوزه علمیه قم بود که نسبت به کربلایی کاظم محبت و عنایت خاصی داشت و هر گاه او را می‌دید احترام گزارده او را معجزه مقام ولایت می‌دانست و مساعدت مالی می‌کرد.[5]

آیت الله سید محمد تقی خوانساری

آیت الله سید محمد تقی خوانساری صاحب داستان مشهور نماز باران و از مراجع تقلید، پس از امتحانات متعدد به کربلایی کاظم گفت: آیا می‌توانی قرآن را از آخر به اول بخوانی، او گفت: بلی و شروع کرد به خواندنسوره بقره که بزرگترین سوره قرآن است و بعد از قرائت چند آیه، خوانساری گفت: بسیار عجیب است، من 60 سال است سوره قل هو الله احد را می‌خوانم و نمی‌توانم بدون تأمل آن را از آخر به اول بخوانم ولی این مرد عامی دهاتی سوره بقره را که 286 آیه است بدون تأمل به شماره معکوس می‌خواند.[6]

آیت الله میرزا مهدی شیرازی

آیت الله میرزا مهدی شیرازی در کربلا ساکن بود و جمعی از علماء و آیت الله میلانی نیز در منزل وی بودند و کربلایی کاظم را مورد آزمایش قرار دادند، هر کس آیه‌ای را می‌پرسید، کربلایی کاظم محل آن را گفته آیه قبل و بعد آن را قرائت می‌کرد.[7]

آیت الله علامه طباطبایی

علامه طباطبایی او را یک معجم المفهرس و کشف الآیات متحرک می‌خواند.[8]

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی

آیت الله کاشانی از جمله کسانی است که کربلایی کاظم را ملاقات کرده و در معرفی او به جوانان و سایر طبقات مردم سعی فراوان داشته است. وی از موقعیت اجتماعی و سیاسی خود استفاده کرده مصاحبه مطبوعاتی تشکیل داد و بسیاری از خبرنگاران در آن حضور یافتند و مشاهدات خود را در مورد اعجاز کربلایی کاظم گزارش دادند که در برخی روزنامه‌های همان زمان درج گردید.[9]

آیت الله دستغیب

شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب در کتاب داستانهای شگفت می‌نویسد: در سالنامه نور دانش سال 1335 صفحه 223 عکس کربلایی محمدکاظم مزبور را چاپ کرده و مقاله‌ای تحت عنوان «نمونه‌ای از اشراقات ربانی» نوشته و در آن شهادت عده‌ای از بزرگان علما بر خارق العاده بودن امر او را نقل نموده است. وی در ادامه می‌گوید: از مجموع دست‌خطهای فوق موهبتی بودن حفظ قرآن کربلایی ساروقی به دو دلیل ثابت می‌شود:

  1. بی‌سوادی او که عموم اهالی ده او شهادت می‌دهند و کسی خلاف آن را نگفته است. نگارنده شخصاً از ساروقیهای ساکن تهران تحقیق نمودم و با این که موضوع بی‌سوادی او در جراید کثیرالانتشار چاپ و منتشر شده با این حال، هیچ کس تکذیب نکرده است.
  2. بعضی از خصوصیات حفظ قرآن او که از عهده تحصیل و درس خواندن خارج است به شرح زیر:
    1. هرگاه یک کلمه عربی یا غیر عربی بر او خوانده شود فوراً می‌گوید که در قرآن هست یا نیست.
    2. اگر یک کلمه قرآنی از او پرسیده شود فوراً می‌گوید در چه سوره و کدام جزء است.
    3. هرگاه کلمه‌ای در چند جای قرآن مجید آمده باشد تمام آن موارد را بدون وقفه می‌شمارد و دنباله هر کدام را می‌خواند.
    4. هرگاه در یک آیه یک کلمه یا یک حرکت غلط خوانده شود یا زیاد و کم کنند بدون اندیشه متوجه می‌شود و خبر می‌دهد.
    5. هرگاه چند کلمه از چند سوره به دنبال هم خوانده شود محل هر کلمه را بدون اشتباه بیان می‌کند.
    6. هر آیه یا کلمه قرآنی را از هر قرآنی که به او می‌دهند آناً نشان می‌دهد.
    7. هرگاه در یک صفحه عربی یا غیر عربی یک آیه مطابق سایر کلمات نوشته شود آیه را تمیز می‌دهد که تشخیص آن برای اهل فضل نیز دشوار است.[10]

آیت الله مکارم شیرازی

آیت الله مکارم شیرازی در نوشته‌ای چنین می‌گوید:

بسم الله الرحمن الرحیم.
اولین بار که مرحوم کربلایی کاظم را در حومه ملایر دیدم قیافه ساده او چنان بود که انسان فکر می‌کردسوره حمد نماز خودش را نیز درست بلد نیست، اما وقتی گفتند این مرد روستایی درس‌نخوانده، طی یک حادثه عجیب و آمیخته با موهبت الهی حافظ کل قرآن شده است، فهمیدم پشت این چهره دریایی از خلوص وجود دارد و برای امتحان او را آزمایش کردم، کاملاً بر آیات قرآن مسلط بود.
بعدها آوازه او بالا گرفت و به قم آمد و مورد استقبال فضلای حوزه علمیه و مراجع بزرگ قرار گرفت و با امتحانات پی در پی ثابت شد این مسأله یک امر عادی نیست، همه جا با اعجاب از او یاد می‌شد و مورد اکرام و احترام بود، تسلط او به پیدا کردن آیات از نسخ مختلف قرآن، عجیب‌تر از حافظه او بود، هرگاه قرآنی به دست او می‌دادند و می‌گفتند فلان آیه را پیدا کن، قرآن را باز می‌کرد آیه در همان صفحه یا یک ورق بعد و یا قبل بود، شرح حال او آمیخته با قرائن فراوان بود، حتی افراد دیرباور را به خضوع وادار می‌نمود، خداوند رحمتش کند، و با قرآن مجید و آورنده آن محشورش فرماید.[11]

فدائیان اسلام


کربلایی کاظم و نواب صفوی

نواب صفوی در جاهای مختلفی کربلایی کاظم را به همراه خود می‌برد و در تمام مجالس او را به عنوان معجزه الهی معرفی نموده و در عرشه منبر می‌نشاند و از حضار در مجلس می‌خواست تا از او در زمینه معجزه‌اش سؤال کنند و خبرنگاران روزنامه و مجلات داخلی و خارجی را برای مصاحبه با او و مخابره معجزه‌اش به تمام دنیا دعوت نمود.[12]

عبدالحسین واحدی، مرد شماره دوم فدائیان اسلام، کلماتی متشابه از چند سوره را کنار هم گذارده در محضر جمعی از علماء آنها را خواند، هیچ کس احتمالی نداد که آنها تلفیقی باشد، چون خیلی متشابه بودند ولی کربلایی کاظم، کلمه کلمه آن را خوانده، بیان کرد این متعلق به کدام آیه و از کدام سوره است که تقریباً آنها 20 کلمه از 20 آیه بودند، و او همه را یک به یک نام برد و آنها را تلاوت کرد و در آخر هم گفت، چند واو هم از جیب خودتان به آن اضافه کرده اید، این امتحان در برابر گروه زیادی از علماء بود و همه به کربلایی کاظم احسنت گفته و بر او آفرین خواندند، و بعضی از بزرگان از جا برخاسته بوسه در دست کربلایی کاظم زدند.[13]

شهید خلیل طهماسبی، از نزدیکان شهید نواب صفوی، طی یادداشتی در 30 رمضان 1373ق می‌نویسد:

هو العزیز
به نام خدای توانا
بهترین تحفه و هدیه من به مردان خدا سخن خدا و سخن اولیاء خداست، این کتاب مفاتیح الجنان را به پدر بزرگوارم جناب آقای کربلایی کاظم حافظ القرآن به عنوان یادگار تقدیم می‌کنم که این سند زنده اعجاز آل محمد و حافظ تمام قرآن در عوض این تحفه در طول (سال/عمر؟) دوازده ختم قرآن قرائت و هدیه به روحمعصومین سلام الله علیهم اجمعین بنماید... ثوابش به روح و روان پدر و مادرش باشد، شاید به لطف خدای عزیز از مدافعین سرسخت قرآن باشم و به خاطر حفظ و دفاع از این قرآن، رویم به خونم رنگین شود به صاحب قرآن با سرافرازی ملحق شوم.[14]

منبع شناسی

برخی از آثار منتشرشده درباره وی در ذیل یاد شده است:

کتابهای مستقل

  • کربلائی‌ کاظم‌: مرد بیسوادی‌ که‌ ناگهان‌ حافظ قرآن‌ کریم‌ شد، نوشته ابوالفتح‌ دعوتی‌، [تهران‌]: قاطع‌ البرهان‌، 1378.[15]
  • تجلی قرآن وعترت در معجزه حافظ قرآن شدن کربلایی کاظم ساروقی سرداران رشید اسلام، نوشته احمد محسنی‌گرگانی،اراک: انتشارات علوم اسلامی?، 1387.?[16]
  • داستان کربلایی کاظم و حافظ قرآن شدن او در یک لحظه، چاپ قم، مؤسسه در راه حق، فروردین 1369ش.[17]
  • کربلایی‌ کاظم‌: معجزه‌ ولایت‌، نوشته نجم‌السادات‌ طباطبایی‌، قم‌: حضور?، 1382.[18]

سایر نشریات







پاسخ به چند شبهه پربسامد در موضوع حجاب

در این متن چند پرسش پربسامد در موضوع حجاب را ابتدا بررسی کرده و سپس به یک راه حل اجمالی می‌پردازیم. طبیعی است که همه شبهات منحصر به این موارد نیست.

پاسخ به چند شبهه پربسامد در موضوع حجاب

گروه خانواده؛ محسن مهدیان: در این متن چند پرسش پربسامد در موضوع حجاب را ابتدا بررسی کرده و سپس به یک راه حل اجمالی می پردازیم. طبیعی است که همه شبهات منحصر به این موارد نیست.

آیا حجاب واجب است؟

قریب به اتفاق فقها حجاب را جزء ضروریات دین می دانند. آیه "قل للمومنات یغضضن...." به تعبیر اکثر مفسرین مانند طبرسی و علامه طباطبائی و مکارم شیرازی و...با این شان نزول است که چون زنان پیراهنی می پوشیدند که گریبانشان باز بوده است، این آیه نازل شده است که باید روسری راطوری ببندند که قسمت های یاد شده و مو و دور گردن و غیره پوشیده شود.

بعد از نزول این آیات داریم که عایشه زنان انصار را چنین ستایش می کرد که «حتی یک نفر آنان مانند سابق بیرون نیامدند و سر خود را با روسری مشکی می پوشاندند.»

اما آیا حجاب اجباری است؟

سوال را باید دقیق کرد. اجبار به چه معنا؟ ما در دین اجبار نداریم. نه در اعتقاد و نه در عمل. پس بدین معنا حجاب اجباری نداریم. اما حجاب قانونی داریم.

تفاوت این دو چیست؟

فرد مسلمان می‌تواند نماز نخواند و روزه نگیرد. اما در حجاب ماجرا متفاوت است. حجاب برخلاف نماز و روزه، امری فردی و در خلوت نیست و بروز اجتماعی دارد. یعنی فرد می تواند اعتقادی به حجاب نداشته باشد اما به جهت اجتماعی نمی تواند خلاف قانون عمل کند.

دین اختیاری است. مردم می توانند دینی که پذیرفته‌اند را عمل نکنند که البته متضمن آثار اخروی است. اما رفتار آنها نباید منجر به ضرر جامعه شود. لذا شرب خمر در خانه یک حکم دارد و در خیابان متضمن ضرر اجتماعی و یک حکم. 
جلوگیری از ضرر جامعه در مقابل آزادی و تعرض فرد، از بینات است و در همه جای عالم نیز همین اصل برقرار است.

آیا حجاب در زمان انبیا نیز اجباری بوده است؟ 
برخی معتقدند در زمان انبیا حجاب اجباری نبوده است. اولا در این رابطه اجماع نیست. مثلا به اعتقاد شهید مطهری اساساً دوره‌ای را نمی توان نشان داد که به طور عمومی شدت حجاب بیش از زمان رسول اکرم باشد. و احتمالا این شدت حجاب بیانگر اهتمام حکومت نبوی در اجرای این دستور الهی است.
با این حال استدلال ما اینجا نیست.
حجاب امری اجتماعی است.

 احکام اجتماعی و حکومتی عقلا و شرعا جزء اختیارات حاکم است. منحصر به سیره اهل بیت نیست و کاملا منطبق با شرایط زمان و مکان است. یعنی یک مساله می تواند در یک دوره ای موضوعیت نداشته باشد و در دوره دیگر مساله آن روز جامعه باشد. مثل اینکه امیرالمومنین مالیات بر اسب قرار می دهند حال آنکه در زمان پیامبر اینطور نبوده است. یا اینکه برخی ائمه در دوره خود خمس را از شیعیان نمی گرفتند. 
پس قانون گذاری برای حجاب جزء اختیارات حاکم است و نیازی به انطباق با دوره زعامت اهل بیت ندارد. حجاب می تواند در دوره ای به جهت اجتماعی سخت گیرانه نباشد و در دوره دیگر الزام آور باشد. همین امروز نیز این تفاوت وجود دارد. مثلا زنان روستایی در شالیزار ممکن است  آستین لباس خود را تا آرنج هم بالا بزنند اما هیچ گشت ارشادی به آنها تذکر ندهد اما همین حجاب در شهر مورد توجه قانون باشد. هردو خلاف شرع است اما یکی بجهت اجتماعی و عرفی می تواند مساله قانون نباشد و مجری قانون از کنار آن عبور کند.

وقتی برخورد با بی حجابی در زمان اهل بیت نداشتیم پس این مجازات از کجا آمده است؟

مجازات در حقوق اسلامی 4 عنوان دارد. دیات و قصاص و حدود و تعزیر. حدود در شرع آمده است. دیات و قصاص هم روشن است و برای جرائم عمدی و غیرعمدی و جبران است. اما تعزیر کاملا بر اساس شرایط زمان و مکان است که حاکم وضع می کند. حجاب نیز تعزیری است مثل بسیاری از مجازات های دیگر.

چرا کشف حجاب تعرض به حقوق اکثریت است؟

 "خب مردها تحریک نشوند" .این حرف برای تنزل دادن مساله است. البته قواعد طبیعی و غریزی سرجای خودش قرار دارد و دستوری نیست، ولی علت اصلی این دست مسائل نیست.

توجه کنیم اینکه گفته می شود کشف حجاب، تعرض به حقوق اکثریت است به جهت این است که شرایط برای دینداری سخت می شود. چرا اکثریت باید به مشقت بیافتند که عده ای می خواهند مقابل اراده دینی مردم باشند؟ مثلا نگاه به موی زن نامحرم، بدون تحریک هم حرام است. یعنی حجاب اختیاری یک نفر، مشقت است برای دیگری.
اما ماجرا از این نیز فراتر است. شهری که قرار است محیط دین ورزی و بستر معنویت برای جامعه باشد مستعد بی اخلاقی می‌شود.  وظیفه یک حکومت، ساخت بستری است که مهیای دینداری باشد نه مروج بداخلاقی.

اگر قانون حجاب را نخواهیم چه باید کرد؟ مشروعیت این قانون از کجاست؟

اگر بحث درون دینی نکنیم؛ با منطق دموکراسی و حقوق بشری نیز، قانون مشروعیتش را از رعایت مصلحت اکثریت می گیرد. یعنی اقلیت به حکم اخلاق و عقل لازم است حق اکثریت را رعایت کنند. قانون حجاب بر مبنای مصلحت مسلمین نوشته شده است.

چه کسی گفته طرفداران حجاب اکثریت اند؟ رفراندوم بگذاریم.

از رفراندوم هراسی نیست. اما منطق این بحث ایراد دارد. انتخاب دین اختیاری است اما انتخاب اجزای دین اختیاری نیست. یعنی یک جامعه می توانند اسلام را با رای کنار بگذارند و البته در قیامت حساب پس می دهند اما اجزای دین را نمی شود به رای گذاشت. انتخاب ملت ایران نیز اسلام است. مهمترین شاهد نیز رفراندم ابتدای انقلاب است که به اسلام در قالب مدل اجرایی جمهوری اسلامی رای دادند.

آن رای پدران ما بود و ما قبول نداریم. تکلیف چیست؟

پاسخ به این شبهه دو وجه دارد. سلبی و ایجابی. بخشی ایجابی اش این است که رفراندوم با انتخابات ها و مشارکت سیاسی مردم در طول انقلاب بارها تمدید شده است. یعنی اینطور نیست که یک بار رفراندوم برگزار شده باشد و تمام.

اما وجه سلبی اش این است که اگر یکی فردای رفراندوم جدید گفت من این را هم قبول ندارم و باید مجدد رفراندوم شود تکلیف چیست؟ این دور باطل است و پایانی ندارد.

گشت ارشاد تا امروز چه کسی را باحجاب کرده است؟ چرا اصرار به اجرا داریم؟
گفته شده است قوه قهریه در موضوع برخورد با بدحجابی بی تاثیر است. بی تاثیر در چه چیز؟
برخی تصور می کنند با گشت ارشاد قرار است بی حجاب ، باحجاب شود. غلط فاحشی است.
برخی تصور می کنند با گشت ارشاد قرار است حجاب در جامعه رشد کند. این نیز غلط فاحشی است.
پس گشت ارشاد چیست؟
گشت ارشاد دفاع از حق الناس است؛ چیزی فراتر از حق الله. حجاب فردی، تکلیف شرعی و حق الله است ولی وظیفه نظام، دفاع از حق الناس است. 

اشتباه سوال کننده این است که تصور می کند رفتار قهری برای اصلاح بدحجاب است. آن نیز هست ولی اولویت اول نیست. برخورد قهری برای صیانت از جامعه دینی است.

قوانین حکومت باید به نحوی باشد که نه تنها اهل حجاب احساس غربت نکنند، بلکه فضای اجتماعی نیز به خودی‎ خود مشوق آن‌‎ها باشد. قانونی شدن حجاب یکی از روش‌‎هایی است که فضای اجتماعی را با خواست درونی اهل حجاب، هماهنگ می‎کند.

کسانی که معتقدند حجاب باید اختیاری باشد که هرکس هرطور تمایل داشت به خیابان بیاید احتمالا حاضر نیستند عواقب این حرف شان را بپذیرند. اگر حجاب محدودیت نداشته باشد، آنگاه نباید انتظار داشته باشند خانواده به سبک شرقی و اسلامی اش حریم و حرمت داشته باشد. رهاسازی جامعه و اباحه گری روی دیگرش روابط نامشروع زن و مرد و به هم خوردن کانون خانواده و... است. آنچنان که امروز در غرب شاهدیم. حجاب اختیاری یک زنجیره است که روی دیگرش ابزاری شدن زن در جامعه است. پای عوارض این زنجیره می مانیم؟

پس قهریه صیانت از جامعه ایست که قرار است بستر ذکر و معنویت و تدین باشد نه الزاما باحجاب کردن بی حجاب. با این توضیح روشن می شود که برخورد با بدحجابی ممکن است بر فردخاصی تاثیر نداشته باشد اما جامعه را امن کرده است. فرض کنید وضعیت امروز را 20 سال پیش داشتیم. آیا با افول دینداری مواجه نبودیم؟

تذکر؛ روشن است که از فلسفه قهریه دفاع می کنیم نه رفتارهای غلط و خشونت بار. توجه کنیم که از الزام دفاع می کنیم نه خشونت. کمربند ایمنی الزام است اما خشونت نیست.

چه باید کرد؟

امر به معروف و نهی از منکر، چه فردی و چه حاکمیتی اش دارای یک پیش نیاز ضروری و اولیه است و اینکه فرد خاطی باید آن امر را معروف یا منکر بداند. مساله حجاب هنوز برای بخشی از جامعه روشن نیست.

اینجاست که مساله مدارا در اسلام مطرح می شود. مدارا یک اصل تربیتی است که با فرد همدلی و همراهی می کند تا در گام های بعدی مساله برایش روشن شود.  مدارا با تسامح و تساهل متفاوت است. مدارا یک صبر فعال و آگاهانه است و تسامح و تساهل، غفلت و بی اعتنایی ناشی از اباحه گریست.

به همین جهت اجرای قانون تنها محصور به گشت ارشاد نیست و 23 نهاد دیگر باید در این خصوص نقش آفرینی کنند که متاسفانه تعطیلند.

توجه شود که امر مدارا برای متن مردم است و ساختارشکنی هایی شبیه کمپین چهارشنبه های سفید از این موضوع خارج است و نیازمند مواجهه قهری است. مقصد در چهارشنبه های سفید، به گفته سرشاخه اصلی آن، براندازی است نه حجاب اختیاری یا اجباری.







در سال 1383 هجری قمری هر یکی از دانشمندان ایرانی مقیم نیویورک (آمریکا) پرسش های گوناگونی در زمینه های مختلف اسلامی از استاد علامه حضرت آقای طباطبائی نموده بود که معظم له پاسخ همه آنها را نوشته و یک جا به آن دانشمندان ایرانی فرستادند.

مایه مسرّت است که در این کتاب مجموعه آن پرسش ها و پاسخ ها که نسخه ای از آنها در اختیار ما قرار داشت، در معرض استفاده علاقه مندان به پژوهش های علمی و بررسی های اسلامی قرار گیرد.

1. آیا زن و مرد در قانون اسلام مساوی هستند؟ 2. آیا زن می تواند در سیاست و کارهای مملکتی دخالت کند و با مرد مساوی باشد؟

در آغاز پیدایش اسلام جامعه بشری در خصوص زن یکی از دو عقیده را داشتند: دسته ای با زن معامله حیوان اهلی می کردند. زن پیش آنان عضو جامعه نبود، ولی می شد که از نگهداریش استفاده هایی مانند استیلا و خدمت به نفع جامعه کرد.

دسته ای دیگر که متمدن تر بودند با زن معامله عضو ناقص می کردند و زن پیششان مانند کودک یا اسیر طفیلی جامعه بود و حقوقی به حسب حال خود داشت که به دست مردان اداره می شد. اسلام بود که برای اولین بار در جهانِ انسانی، عضویت کامل زن را در جامعه اعلام کرد و عمل او را محترم شمرد «من ضایع نمی کنم کار هیچ کار کننده ای را از شما، مرد باشد یا زن، همه یک آفرینش دارید»[1]. فقط در سه موضوع از موضوعات اجتماعی به زن در اسلام- حق دخالت داده نشده: حکومت و قضاوت و جنگ به معنای کشتار (نه سایر قسمت های مربوطه) که حکمت آن- چنان که از مدارک دینی به دست می آید- این است که جنس زن موجودی است عاطفی و احساسی به خلاف مرد که موجودی تعقلی است و این سه موضوع مربوط به تعقّل می باشد نه احساس و بدیهی است یک موجود احساسی را در کاری که صد در صد تعقلی است هیچ گونه نباید دخالت داد و طبعاً رشد نمی کند. بهترین گواه این نظر مساعی مشترکی است که عالم غرب در تعلیم و تربیت مشترک مرد و زن به کار می برد، مع الوصف تا کنون در این سه بخش از شئون اجتماعی نتوانسته رقم قابل توجهی از زنان بار بیاورد و در فهرست نوابغ قضاوت و سیاستمداران و سرداران جنگی نسبت زنان به مردان بسیار ناچیز است، چه برسد به تساوی (برخلاف مثلًا پرستار و رقّاص و ستاره سینما و نقاش و آهنگ ساز).

3. چرا ارث به زن کمتر از مرد می رسد؟

زن روی هم رفته در اسلام از ارثیه، یک سهم و مرد دو سهم می برد و (چنان که در روایت است) سببِ آن این است که هزینه زندگی زن به عهده مرد (شوهر) است و این حکم نیز از عاطفی بودن زن و تعقّلی بودن مرد سرچشمه می گیرد. توضیح این که:

در هر عصر، ثروت روی زمین متعلق به نسلی است که در آن عصر زندگی می کنند و نسل بعدی جایگزین نسل قبلی گردیده، موجودی ثروت را به وراثت خواهند برد و چون روی هم رفته آمار زن و مرد پیوسته متفاوت است، از نظر اسلام مالکیت 23 ثروت عمومی از آنِ مرد و 13 آن متعلق به زن خواهد بود و از طرف دیگر بر اثر عهده دار بودن مرد نسبت به هزینه زن، با مرد در سهم وی بالمناصفه در مصرف شریک می باشد در حالی که 13 ثروت را که سهم خودش است دارد و در نتیجه 23 ثروت از جهت مصرف در اختیار زن و 13 در اختیار مرد قرار می گیرد و در نتیجه 23 ثروت از جهت مالکیت از آنِ تعقّل 13 از آنِ عاطفه و بالعکس 23 از جهت مصرف از آن عاطفه و 13 از آنِ تعقّل می باشد و این خود بهترین تقسیم عادلانه است. گذشته از این که این ترتیب در تشکیل خانواده آثار عمیق و نافع دارد. چنان که در پاسخ بند 11 نیز اشاره خواهد شد.

4. چرا حق طلاق در اختیار مرد است؟

از لحن بیانات دینی برمی آید که این مسئله نیز مربوط به تعقّلی بودن مرد و احساسی بودن زن می باشد و در عین حال در شرع اسلام راه هایی وجود دارد که به وسیله آنها زن می تواند در موقع ازدواج اختیارات مرد را تا حدی محدود سازد یا برای خود اختیاراتی برطلاق کسب کند.

5. آیا زن می تواند در امور اقتصادی و مالی مستقل باشد؟

زن در اسلام در امور اقتصادی و مالی مربوط به خود استقلالی کامل و تام دارد.

6. چرا مرد می تواند چند زن اختیار کند؟

البته معلوم است که اسلام، تعدّد زوجات را ایجاب نکرده است، فقط اجازه داده است که مرد با بیشتر از یک زن تا چهار زن ازدواج نماید، آن هم فقط در صورتی که بتواند در میان آنان با مساوات و عدالت رفتار نماید و چنین حکمی تنها زمینه می خواهد، یعنی باید به طوری باشد که نظم جامعه به واسطه کمبود زن و تراکم مردان به این امر مختل نشود و هرج و مرج لازم نیاید. اما از ناحیه مردان واضح است، زیرا بر اثر این که مسکن و هزینه زندگی زن و اولاد به عهده مرد است و عدالت شرط شده، اقدام به این امر تنها برای معدودی از مردان مقدور است نه برای همه. از طرف دیگر نیز پیوسته طبیعت و حوداث خارجی از جنس زن صلاحیت دار برای ازدواج، بیشتر از مرد تهیه می کند.

اگر سال معینی را مبدأ قرارداده، موالید متساوی زن و مرد را مقایسه کنیم، در سال شانزدهم عدد زنانی که صلاحیت ازدواج دارند هفت برابر مرد صلاحیت دار خواهد بود و در سال بیستم عدد زن با عدد مرد- به نسبت 11- 5 خواهد بود و در سال بیست وپنجم تقریباً سال معمولی ازدواج است به نسبت 16- 10 خواهد بود و اگر در این صورت عدد مردان کثیرالزوجات را 15 فرض کنیم هشت درصد مردان دارای یک زن و بیست درصد دارای چهار زن خواهند بود و در سال سی ام بیست درصد مردان دارای سه زن خواهند بود.

گذشته از آن، عمر زن بیشتر از مرد است و پیوسته زنِ بیوه در جامعه، بیشتر از مرد زن از دست داده است. گذشته از آن، تلفات جانی در مردان به نسبت قابل توجهی بیشتر از زنان است و مخصوصاً تلفات سنگین جنگ های مهم و عمومی بر این مطلب، گواه خوبی است. در این چند سال اخیر در روزنامه ها و مجله ها مکرّر خواندیم که جمعیت زنان آلمانی از دولت تقاضا کرده اند که قانون تعدد ازدواج اسلام را در آلمان اجرا کرده، بدین وسیله نیاز زنان بی شوهر را رفع نماید، ولی دولت به علت مخالفت کلیسا اجابت نکرد.

از طرف دیگر، مخالفت زنان با تعدد ازدواج، مستند به یک احساس غریزی طبیعی نیست، زیرا مردانی که زن دوم یا سوم و چهارم می گیرند به زور نمی گیرند و زنانی که زن دوم و سوم یا چهارم می شوند از آسمان نباریده اند و از زمین نروییده اند، بلکه از همین زنان معمولی می باشند و همین رسم، صدها و هزارها سال در میان بسیاری از ملل و اقوام دایر بوده، نه فساد غریزه ای لازم آمده و نه کمبودی در جنس زن حس شده است.

7. آیا قبول دارید که دین اسلام نتوانسته است گذشت زمان را درک کند و دین باید مطابق خواست زمان و مکان باشد؟

این که «اسلام نتوانسته است گذشت زمان را درک کند و دینی مطابق خواست زمان و مکان باشد» سخنی است که به تفکر شعری شبیه تر است تا تفکر فلسفی. زمان و مکان تغییری نکرده که موجب تغییر قوانین اجتماعی انسانی باشد: روز و شب همان روز و شب است و زمین و هوا و غیره همان اند که هزاران سال پیش بودند. آنچه هست طرز زندگی انسان با پیشرفت روزافزون خود تغییر کرده و روز به روز به توقعات و خواسته های انسان افزوده یا تغییر داده و می دهد. نیروی فعاله انسان بر اثر افزایش شگرف خود، به خود جرأت می دهد که انواع خوش گذرانی ها و بهره مندی هایی که شاهان دیروز به فکرش نمی افتادند، گدایان امروز به فکرش بیفتند و بخواهند.

این تحوّل فکری در جامعه عیناً مانند تحول فکری در یک فرد است که به واسطه احوال مختلفه زندگی او پیش می آید. یک فرد بی بضاعت دست خالی تنها در فکر شکم می باشد و همه چیز را فراموش می کند. همین که نان روزانه اش تأمین شد به فکر پوشاک می افتد و پس از تأمین آن به فکر منزل و تشکیل خانواده و پس از آن اولاد و پس از آن توسعه زندگی و تکثیر ثروت و بسط افتخارات و تشریفات و خوش گذرانی های گوناگون و به همین ترتیب قوانین اجتماعی امروز خواست اکثریت افراد جامعه را پشتوانه خود قرار می دهد اگر چه مطابق مصلحت واقعی جامعه نیز باشد و خواست اقلیت را بی اثر می شمارد اگرچه مطابق مصلحت واقعی جامعه نیز باشد. ولی طرز تفکر اسلامی جز این است. اسلام در تشریعات خود انسانی طبیعی (به اصطلاح قرآن کریم فطرت انسانی را) پشتوانه قرار می دهد؛ یعنی ساختمان وجودی انسان را با تجهیزات ویژه ای که به آنها مجهّز است مدّ نظر قرار می دهد و نیازمندی هایی که این ساختمان با تجهیزات خود نشان می دهد مراعات نموده، در برابر آنها قوانین مربوطه وضع می کند. در نتیجه، نظر اسلام از قوانین موضوعه خود تأمین مصلحت واقعی جامعه می باشد، خواه باخواست اکثریت وفق دهد و خواه نه و همین قوانین است که اسلام آنها را به نام شریعت نامیده و قابل تغییر و تبدیل نمی داند، زیرا پشتوانه آن آفرینش طبیعی انسان است و قابل تغییر نیست و تا انسان، انسان است نیازمندی های طبیعی آن ثابت می باشد. اسلام غیر از قوانین ثابته خود (شریعت) مقررات قابل تغییر نیز دارد و آن مقرراتی است که مربوط به تحولات زندگی است و بر اثر پیشرفت مدنیت و نسبت این مقررات قابل تغییر به قوانین شریعت، مانند نسبت قوانین قابل نسخ مجلس شوراست به قانون اساسی غیرقابل تغییر.

اسلام به والی حکومت دینی اختیار داده در شعاع قوانین شریعت، در مورد لزوم، طبق مصلحت وقت و با صوابدید شوری، تصمیمات مقتضی گرفته، اجرا نماید و این مقررات تا مصلحت مقتضی است، اعتبار دارند و با ارتفاع مصلحت منسوخ می شوند، برخلاف قوانین شریعت که قابل نسخ نمی باشد. بنابر آنچه گفته شد اسلام دوگونه مقررات دارد: یکی مقررات ثابته که پشتوانه آنها طبیعت ثابت انسان است و به نام شریعت نامیده می شوند و دوم مقررات قابل تغییر که پشتوانه آنها مصلحت وقت می باشد و با تغییر و تحول مصلحت قابل تغییر می باشند؛ مانند این که بشر طبعاً از انتقال از نقطه ای به نقطه دیگر بی نیاز نیست ولی سابقاً که مسافرت و پیمودن فواصل، پیاده یا به وسیله اسب و الاغ بود، وضع مقررات زیادی مورد نیاز نبود ولی اکنون که به واسطه توسعه یافتن وسایل، خطوط صحرایی و دریایی و زیرزمینی و هوایی پیش آمده، مقررات بسیار و دقیقی لزوم پیدا کرده است.

از این جا روشن است که گفتن این که اسلام گذشت زمان را درک نکرده است، بسیار بی اساس می باشد.تنها چیزی که معترضی می تواند بگوید این است که احکامی را از اسلام که بامصلحت واقعی این عصر مثلًا وفق نمی دهد نشان داده، به ثبوت برساند یا از مصلحت حکم سؤال کند. این بحث دامنه دراز دارد و تا اندازه ای که وضع این نوشته اجازه می داد تعقیب کردیم و در عین حال اگر در اطراف بحث ابهامی باقی بماند یا اشکالی بوده باشد، ممکن است تذکر بدهید تا به بحث ادامه دهیم.

8. فکر می کنید خیلی از قوانین اسلامی مطابق خواست زمان و مکان در 1400 سال پیش به وجود آمده و باید تغییر کند؟

پاسخ این پرسش از پاسخ بند گذشته روشن است و پایه تکیه گاه قوانین «شریعت» اسلام فطرت و آفرینش مخصوص انسان است نه دل خواه اکثریت افراد (نصف به علاوه واحد). خدای متعال می فرماید:«در پذیرش دین معتدل اسلام استوار باش، دینی که مطابق آفرینش است که خدا مردم را براساس آن آفریده و آفرینشِ خدایی، قابل تغییر و تبدیل نیست».[2]

9-آیا قبول دارید که حضرت زینب علیها السلام مقام ولیعهدی داشت؟

10- و اگر داشت به علاوه بقیه کارهایی که به عهده اش بود نشان این نیست که زن می تواند در اسلام پا به پای مرد پیش رود اگر لیاقتش را دارد؟

هیچ گونه مدرکی برای این مسئله نیست و اساساً در اسلام عنوانی به نام ولیعهدی نداریم و اگر منظور از ولیعهدی جانشینی باشد، طبق مدارک قطعی، جانشین امام سوم، امام چهارم است نه خواهر گرامیش حضرت زینب.

بلی از روایات درمی آید که حضرت زینب در نهضت حسینی که علیه سلطنت استبدادی یزید و ستمگران بنی امیه بود، طبق وصیت سیدالشهدا وظایف سنگینی به عهده داشت و در عمل به وظیفه، لیاقت علمی و عملی و شخصیت فوق العاده دینی خود را به ثبوت رسانید. اصولًا باید دانست که از نظر اسلام، ارزش انسان در جامعه به علم و تقوا (خدمات دینی فردی و اجتماعی) است و سایر امور که در اجتماعات دیگر وسیله امتیاز و نفوذ می باشند، مانند ثروت و عظمت، عشیره و اتباع و شرافت خانوادگی و تصدی مقامات حکومت و قضا و مقامات لشکری هیچ گونه ارزش و امتیازی ندارند که ملاک افتخارشان گردیده و آنان را مافوق دیگران قرار دهد. در اسلام هیچ امتیازی را نباید ملاک نفوذ اعمال قدرت قرار داد. بنابراین یک بانوی اسلامی می تواند در امتیازات دینی پا به پای مردان پیش رود و اگر عُرضه داشته باشد از همه مردان جلو افتد، چنان که می تواند به استثنای سه مسئله حکومت و قضا و جنگ، در همه مشاغل اجتماعی با مردان شرکت نماید. خدای متعال می فرماید:«گرامی ترین شما پیش خدا با تقواترین شماست»[3].و می فرماید:«هرگز کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابر نمی شوند»







11. اسلام درباره ازدواج و تشکیل فامیل چه نظر دارد؟

توضیح تفصیلی: نظر اسلام درباره ازدواج و تشکیل خانواده و کلیات قوانین آن با ذکر مدارک آنها از عهده این مقاله بیرون است. آنچه در این جا به طور اجمال و اختصار می توان گفت این است که اسلام ازدواج و تشکیل خانواده را عامل اصلی پیدایش و بقای جامعه بشری تشخیص می دهد؛ به این معنا که آفرینش برای این که در میان افراد انسان، اجتماع برقرار کند، انسان را با دستگاه مردانه و زنانه تناسل و سپس با میل غریزی مجهّز نموده که به هم نزدیک شده، بچه ای که هر دو در ماده پیدایش آن شریک هستند به وجود آورند و به واسطه عواطف و احساساتی که نسبت به پاره تن خود دارند، در حال بارداری و پس از زایش به نگهداری و پرورش نوزاد خود پردازند و روز به روز بر اثر رنج آمیخته به لذّت که می برند، عواطف و احساساتشان مضاعف و در نتیجه فعالیت، تربیتشان دو چندان شود تا نوزاد را به اوان رشد برسانند و در عکس العمل این عواطفِ پدر و مادر، نوزاد نیز با عواطفِ تر و تازه خود به پدر و مادر بگراید و بدین ترتیب اجتماع خانوادگی و پس از آن اجتماع خویشاوندی و سپس شهری و کشوری پدید آید و بدیهی است که در این صورت برای بقای جامعه و حفظ آن از انحلال باید میل غریزی محدود شود و مرد از زن رسمی خود و زن از شوهر رسمی خود تعدّی نکنند و پدر نوزاد مشخص باشد (چون زن ضامن طبیعی برای تشخیص مادری خود دارد و آن وضع حمل است). و در غیر این صورت جوانان تا می توانند میل غریزی خود را از راه غیر رسمی اقناع کرده، زیر بار محنت و رنج تشکیل خانواده نخواهند رفت و پدران و فرزندان به ارتباط نسبی خود اطمینان و اعتماد نخواهند داشت و در نتیجه عواطف خانوادگی رو به ضعف خواهد رفت، بالاخره بر اثر شیوع قهری زنا، گذشته از مفاسد بهداشتی و اجتماعی و اخلاقی و قطع نسل و خیانت های بی شمار که زاییده این فحشاست، عاطفه خانوادگی به کلی از بین خواهد رفت، چنان که می بینید در کشورهایی که در موضوع ارتباط جنسی آزادی عمل موجود است، روز به روز عواطف خانوادگی در تحلیل است و پیشرفت این وضع آینده بشریت را به طور قطع تهدید می کند. چند سال پیش در جراید و مجلات خواندند که سالیانه در آمریکا بر اثر آمیزش زن و مرد به طور توافق اتفاقی، بی عشق بازی قبلی، سیصد هزار نوزاد بی پدر متولد می شوند و بدین ترتیب تکلیف جامعه بشری در صد سال دیگر روشن است. از این نظر اسلام آمیزش جنسی زن و مرد را از غیر راه ازدواج به کلی ممنوع کرده و هزینه زندگی بچه را به عهده پدر گذاشته و او را مسئول زندگی فرزند شناخته است. در اسلام ازدواج میان آنان که در اجتماع خویشاوندی، معاشرت طبیعی دارند ممنوع است: مادر، عمّه، خاله، خواهر، دختر برادر و خواهر بر مرد حرام است و هم چنین زن پسر و مادر زن و دختر زن به شرط آمیزش با مادرش و خواهر زن با وجود داشتن خواهرش و هم چنین هر زن شوهردار و خویشاوندان شیری نیز مانند خویشاوندان نسبی می باشند. و برای زن نیز مردان به همان نسبت حرام اند. مدارک آنچه ذکر شد، آیاتی است که در قرآن کریم در سوره نساء است و هم چنین اخباری است که از پیغمبر اکرم و ائمه علیهم السلام منقول و در کتب مضبوط می باشد.

12. طلاق از نظر اسلام چطور است؟

طلاق یکی از مفاخر قانون گذاری اسلام است و خاتمه دهنده بدبختی جاویدی است که از عدم سازش میان زن و مرد پیش می آید و از متانت این قانون است که دولت های غیراسلامی نیز یکی پس از دیگری تدریجاً آن را پذیرفته اند و اجمالی از آن در پاسخ بند 4، گذشته است. طلاق یکی از ضروریات اسلام است و نیازی به ذکر مدرک ندارد و تفصیل قوانین طلاق و ذکر مدارک آنها از عهده این مختصر بیرون است.

13. آیا زن در اسلام مطابق مرد حق انتخاب همسر دارد یا نه؟

زن در اسلام در انتخاب همسر آزاد است.

14. در صورت طلاق بین پدر و مادر، فرزند به چه کس تعلق دارد؟

زن مطلقّه حق دارد که بچه خود را تا 7 سال نگه دارد و هزینه زندگی بچه در این مدت به عهده مرد است. در مدرک حکم باید به فقه اسلامی مراجعه کرد.

15. قبول دارید که حضرت علی گفته است: فرزندانتان را برای آینده بار آورید؟16. در این صورت این نشان این نیست که قوانین اسلامی مطابق خواست زمان و مکان باید تغییر کند؟

حدیثی است مرسل که در کتاب نهج البلاغه به آن حضرت نسبت داده شده است و مراد از آن این است که تربیت اطفال را روی اساس آداب و رسوم روز نباید استوار ساخت، زیرا انجماد در آداب و رسوم روز انسان را از پیشرفت های زندگی باز می دارد، مانند کسی که به مسافرت با اسب و الاغ یا پای پیاده عادت کرده و قناعت کند، وی هرگز به فکر اختراع و استعمال ماشین و هموار کردن پست و بلندی های و اسفالت کردن جاده ها نخواهد افتاد.

مراد این نیست که فرزندانتان را به قوانین شریعت (که به نصّ قابل تغییر نیستند) پای بند نسازید و اگر راستی مراد این بود، ناگزیر بودیم حدیث را ردّ کنیم، زیرا دستور صریح و قطعی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سایر ائمه علیهم السلام داریم که هر حدیثِ مخالف قرآن را رد کنیم و نپذیریم و از این روی هر حدیثی را اول باید با قرآن سنجید و پس از آن پذیرفت.

17. اگر این طور است چرا اولیای امور دینی این امر را همیشه به عقب انداخته اند؟

اولیای امور دینی کمترین اختیاری در تغییر قوانین خدایی (شریعت) ندارند و وظیفه شان منحصر است به استنباط مسائل دینی از مدارک اصلی کتاب و سنت، مانند یک نفر حقوقدان که تنها می تواند مسائل حقوقی را از قانون کشوری استنباط کند نه این که یک ماده قانونی را و خاص را از قانون اساسی تغییر دهد.

در مورد قوانین شریعت علمای دینی سهل است، حتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله- کسی که آورنده شریعت است- و جانشینان وی که امامان و نگاهداران و آموزگاران شریعت اند کمترین اختیاری از خودشان ندارند. این گونه سؤالات و اعتراضات از یک طرز تفکر غربی که جامعه شناسان غربی دارند سرچشمه می گیرد و آن این است که پیامبران صاحب شریعت یک عده نوابغ و متفکرین اجتماعی بوده اند که به نفع جامعه خود قیام نموده، مردم را به راه راست دعوت کرده اند و قوانینی به حسب اقتضای وقت که تراوش فکریشان بوده وضع کرده و مردم را یاد داده اند و خودشان را فرستادگان و افکار پاک خود را وحی آسمانی و سخن خدا و شریعت و دین خدا و سرچشمه افکار بی آلایش خود را جبرئیل و ملک وحی نامیده اند.

بدیهی است طبق چنین نظری قوانین ادیان آسمانی و من جمله شریعت اسلام به محاذات مصلحت وقت باید تنظیم شده باشد و اعتراضاتی که از لابه لای این سؤالات چهل گانه نمودار است، به جا خواهد بود.

ولی این صاحب نظران در نظریه خود راه خطا پیموده اند و بی این که به دعاوی پیامبران رسیدگی کنند، از روی حدس بی اساس قضاوتی نموده اند. اگر چنانچه سند کتب آسمانی دیگر و تاریخ زندگانی پیامبران گذشته خالی از ابهام و تاریکی نباشد، متن قرآن کریم که کتاب آسمانی اسلام و تاریخ حیات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و بیانات قطعی الصدور آن حضرت و جانشینانش در دست است و این نظر را تکذیب و تخطئه می نماید.

ما حالا نمی خواهیم از اسلام طرفداری کنیم یا از حقانیت آن دفاع نماییم، ولی کسی که کمترین آشنایی با مدارک این دین داشته باشد و مروری به قرآن کریم و بیانات اولیای دین و خاصه پیغمبر آورنده این کتاب بنماید، خواهد دید که سرتاسر آنها این نظریه را رد می کند. قرآن کریم صریحاً می گوید: «پیغمبر اکرم هیچ گونه اختیارات و آزادی عمل در دین خدا ندارد و تنها رساننده پیام خداست» صریحاً می گوید: «دین خدا تراوش فکر بشری نیست، بلکه احکام و قوانینی است که خدای جهان به سوی بندگان خود توسط پیامبر نازل نموده است». صریحاً در برابر کسانی که می گفتند قرآن ساخته پیغمبر است و به خدا نسبت می دهد، می گوید: «قرآن براستی کلام خداست و کلام بشر نیست و نه مضامین آن تراوش فکر و پرداخته مغز بشری است» و صریحاً می گوید: «وحی آسمانی و نبوت با پیغمبر اکرم خاتمه می یابد و احکام قرآن تا روز قیامت معتبر و غیرقابل نسخ می باشد».

بنابر آنچه گذشت، کسی که پاره ای از قوانین اسلام را به زندگی روز غیرقابل تطبیق تشخیص دهد باید به اصل حقانیت اسلام که آنها را احکام و قوانین جاودانی معرفی می کنند خرده بگیرد، در صدد چاره جویی برای تغییر آنها برآید.

18. آیا فکر نمی کنید گناهِ پشت کردن جوانان تحصیل کرده مسلمان به دین، به گردن قوانین عقب افتاده ای است که نمی تواند با دنیای صنعت و علم امروزی وفق دهد؟

خوب بود به جای این دعوی خالی، نمونه چندی از قوانین عقب افتاده اسلام ذکر می گردید تا بحث به طور مدلل تعقیب می شد. اسلام قوانین عقب افتاده ای ندارد ولی مسلمانان عقب افتاده از قوانین چه بسیار!

ادیان آسمانی و به خصوص دین اسلام از یک حیات ابدی و سرمدی انسان و ارتباط جهان انسانی با ماورای طبیعت بحث می کند و این طرز بحث چه ارتباط دارد به علم و صنعت امروز؟ موضوع بحث علم امروزی ماده و خواص ماده می باشد و صنعت امروزی نیز در اطراف ماده کار می کند و از این روی حق هیچ گونه اظهار نظر در ماورا از جهت رد یا قبول ندارد.

گناه پشت کردن جوانان تحصیل کرده مسلمان ما به گردن قوانین دینی نیست و گواه مطلب این که انسان نه تنها از دین روگردان است بلکه چنانچه مشهود است مقررات وجدانی و انسانیت را نیز زیر پا می گذارد، دروغ و خیانت و چاپلوسی و بی عفتی و بی بند و باری در میان جوانان تحصیل کرده ما دایر است و این خود گواه است که آنان غالباً با هرگونه پاکی و راستی و درستی دشمن می باشند نه تنها با دین. از طرف دیگر شماره زیادی از جوانان تحصیل کرده (اگرچه نسبت به دیگران کم می باشند) داریم که با اخلاق پسندیده آراسته و به معارف آشنا و به همان قوانین عقب افتاده (!) مواظب و عامل می باشند و هرگز اسلام با علم و صنعتشان منافات ندارد و هیچ گونه در زندگی احساس رنج و ناراحتی نمی کنند. پس در حقیقت گناه اعراض جوانان تحصیل کرده مسلمان ما از دین به گردن طرز تعلیم و تربیت فرهنگی و اولیای بی عنایت وظیفه نشناس فرهنگی ماست، نه به گردن قوانین دینی و نه به گردن فضایل انسانی و مقررات اخلاقی







 

19. چرا در امر فحشا که مرد و زن هر دو به طور مساوی شریک هستند، زن بیشتر مورد سرزنش است؟20. اگر قبول دارید که مرد موجود بهتر و قوی تر است، در این صورت او باید قادر باشد اعمال خود را بهتر کنترل کند و اگر نکرد باید بیشتر مورد سرزنش باشد؟

از یک چنین دستوری در اسلام خبری نیست.

21. می گویند حضرت محمد صلی الله علیه و آله سفارش کرد اگر کسی را به فرزندی قبول کردید عیناً مثل فرزند حقیقی با او باشید، صحیح است یا نه؟22. در این صورت چرا او مایل بود با زنِ طلاق گرفته پسری که او را به فرزندی قبول کرده بود، ازدواج کند؟

هرگز چنین سفارشی از آن حضرت صادر نگردیده است، بلکه تهمتی است که مخالفین اسلام و به خصوص مسیحیان غرب به ایشان می زنند و ازدواج آن حضرت با زن پسرخوانده خود روی همین اصل بود که این رسم ناستوده را ابطال و بطلان آن را اعلام کند. چه در غالب کشورهای آن روز سنت الحاق فرزند از یک خانواده به خانواده دیگر و معامله خویشاوندی حقیقی با وی دایر بود و آیات چند در قرآن کریم در سوره احزاب در این باره داریم.

23. چرا حضرت محمد صلی الله علیه و آله که یک معلم بزرگ برای تربیت بشر به مقام بزرگ آدمیت بود و باید اعمالش سرمشق انسان های دیگر باشد در اوان پیری (تقریباً) با دختر نه ساله ای ازدواج کرد؟

ازدواج زن جوان با مرد پیر اگر عیبی داشته باشد همین خواهد بود که آمیزش با شوهر پیر برای زنی جوان لذت بخش نمی باشد یا این که به واسطه عدم تعادل و تقارب سن عادتاً شوهر پیش از سن پیری زن می میرد و زن در سن جوانی بیوه می ماند ولی روشن است که مقاصد ازدواج به این دو مقصد منحصر نیست و از این روی هیچ دلیلی بر ممنوع بودن این رویه نداریم، چه بسا مقاصد دیگری بسیار مهم تر از مقاصد نامبرده بالا مقارن ازدواج گردد و مرجح چنین ازدواجی شود.

چند سال پیش که آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا بود، در نشریه ها خواندیم که از نشریه های کثیرالانتشار آمریکا این سؤال را مطرح کرده و از دوشیزگان کشور پرسیده بود که: «دوست دارید با که ازدواج کنید»، اکثریت دوشیزگان آمریکا در پاسخ خود آیزنهاور را ذکر کرده بودند، در حالی که نه جوان بود و نه قیافه زیبایی داشت. راجع به ازدواج پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله کسی که از تاریخ زندگی آن حضرت کم و بیش اطلاع دارد می داند که وی مردی هوسران و خوش گذران نبود و کارهایش روی اساس تعقل بود نه احساس، و چنین کاری از آن حضرت برای بیان جواز بوده و در پیشرفت دعوتش تأثیر بسزا داشته است.

24. درباره امر صیغه که اهل تسنّن مخالف آن هستند، چه نظر دارید و مقصود از این عمل چیست؟25. فکر نمی کنید که این امر برخلاف قوانین انسانی است و زن را (یک انسان اگر قبول دارید) به صورت چیزی درمی آورد که به راحت مرد می افزاید؟

مشروعیت نکاح متعه در قرآن کریم، سوره نساء، آیه 24 تثبیت شده است و شیعه به مخالفت اهل تسنّن اعتنا نمی کند، زیرا این عمل در قرآن کریم ثابت و در طول زمان حیات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و دوران خلافت خلیفه اول و چندی از زمان خلافت خلیفه دوم معمول بوده است و پس از آن خلیفه ثانی منعش کرد و واضح است حکم قرآنی را تنها قرآن می تواند نسخ کند و حکومت اسلامی حق ندارد در مورد قوانین شایسته (شریعت) اظهار نظر نماید.

مقصود از نکاح متعه ازدواج موقت است و مشروعیت آن از نظر اسلام چنان که در بالا گفته شد بی تردید است. از نظر فلسفه احکام مشروعیت طلاق نشان می دهد که ازدواج می تواند موقت بشود. در صورتی که ازدواج موقت از حیث آثار طوری تنظیم شود که محذورات و مضاری به دنبال خود نداشته باشد، دلیلی ندارد که ممنوع گردد و این که گفته شده: «این عمل زن را به صورت چیزی درمی آورد که به راحتی مرد می افزاید» زورگویی است، زیرا زن این عمل را به اختیار می پذیرد نه به اجبار و مقاصدی که در این عمل برای مرد می توان فرض کرد، در جانب زن نیز می توان فرض کرد. اگر مصاحبت است و اگر لذت است و اگر تهیه اولاد است و اگر سایر بهره برداری های زندگی است، در هر دو طرف وجود دارد، بنابراین دلیلی ندارد که یکی از دو طرف را بازیچه دیگری بشمارید. گذشته از آن، اگر به نظر عمومی و وسیعی به جهان انسانی نگاه کرده، دقت نمایید، عیاناً مشاهده خواهید کرد که آمیزش جنسی جامعه بشری را به نکاح و ازدواج دائمی نمی توان محدود ساخت و هرگونه آمیزش دیگری را غیرقانونی شمرد و هرگز دایر بودن ازدواج دائمی نمی تواند این غریزه جنسی را ارضا نموده، پاسخ کافی دهد.

دولت های رسمی در هیچ یک از کشورهای جهان متمدن و نیمه متمدن با هیچ وسیله ای نتوانسته اند از شیوع آمیزش های موقتی جلوگیری نمایند و در همه شهرهای بزرگ مراکزی آشکارا یا پنهانی برای این عمل وجود دارد. در این صورت مذهبی که می خواهد آمیزش جنسی را محدود به ازدواج نماید و مطلقاً از زنا جلوگیری نماید، ناگزیر است ازدواج موقتی را با شرایط خاصی که مفاسد زنا را رفع می کند در قانون خود بگنجاند تا پاسخ کافی به اقتضای این غریزه عمومی بدهد.

در کلام حضرت امیرالمؤمنین است: «اگر خلیفه دوم ازدواج موقت این نکاح متعه را ممنوع نمی کرد، تنها کسانی زنا می کردند که از گمراهی مشرف به هلاکت بودند» و از این جا روشن می شود که این امر را خلاف قوانین انسانی شمردن چه اندازه از حقیقت دور است.

البته مراد از قوانین اسلامی قوانین باستانی پیش از اسلام مانند قوانین روم قدیم و قانون حمورابی نیست، زیرا در این قانون با زن، معامله حیوانی و یا معامله اسیر می شد، بلکه مراد قوانین غربی است. ما جهان انسانی را همان جهان غرب و جامعه بشری را جامعه غرب و انسان را همان غربی ها می دانیم و تحت تأثیر هرگونه اوامری بوده (واقع بینی، تلقین، تقلید، تبلیغ و خطا) فعلًا تنها این فکر در مغز بی قید و شرط حکومت می کند ولی باید دید که این انسان های پرافتخار در بیرون محیط ازدواج، در معاشرت های عمومی و مختلطشان به جای این امر خلاف قوانین انسانی (!) چه گذاشته اند و در کشورهای متمدن مخصوصاً آنها که از همه متمدن ترند، در میان زنان و مردان و پسران و دوشیزگان و در میان خود مردان و جوانان چه می گذرد؟ و کمبودی که از راه ازدواج دائم لازم می آید از چه راه تأمین می شود و آمار حیرت آوری که دراین باره منتشر می شود از چه حکایت می کند؟

26. غربی ها معتقدند که اسلام دینی است که فقط برای مردم ساده و زارع و صحرانشین و آنها که با تمدن ماشینی امروز جلو نرفته اند می باشد و می بینیم که حتی یکی از کشورهای مسلمان جزو کشورهای مترقّی پیشرفته نیست و اسلام در کشورهای ماشینی و متمدن اصلًا پیشرفت نکرده است. دلیلش چیست؟ آیا فکر می کنید قوانین اسلامی را می توان طوری تغییر داد یا ترجمه کرد که قابل قبول برای افراد تحصیل کرده باشد و با علم وفق دهد؟

در این که کشورهای اسلامی جزو کشورهای مترقّی و پیشرفته نیستند تردید نیست ولی باید دید که در کدام یک از این کشورهایی که نام کشور اسلامی دارند قوانین اسلامی اجرا می شود؟ و بیشتر از این که اسم دین اسلام روی اینها گذاشته شده، از مسمای اسلام چه بهره ای دارند؟ و جز این که برخی از مردم این کشورها پاره ای از عبادات اسلامی را مانند نماز و روزه و حج به صورت و از روی عادت دیرین به جا می آورند، از قوانین فردی و اجتماعی و جزائی و حقوقی اسلام کدام را زنده نگه داشته اند. در این صورت آیا مسخره نیست که انحطاط کشورهای اسلامی را به گردن اسلام بگذاریم؟

ممکن است گفته شود که اگر اسلام دینی مترقی بود و قوانینش عرضه و لیاقت اصلاح و اداره جامعه را داشت، برای خود در جامعه جایی باز می کرد و متروک نمی شد!

ولی این پرسش پیش می آید که اگر عدم پیشرفت در جامعه گواه انحطاط قوانین اسلام است، چرا روش دموکراسی مترقّی غربی که بیشتر از نیم قرن است در این کشورها پذیرفته شده، جایی برای خود باز نکرده و کمترین تأثیری در پیشرفتشان ننموده و جز صورت سازی اثری نداده است؟ و چرا شرقی ها مانند غربی ها نمی توانند از این روش مترقّی بهره برداری نمایند؟ و چرا همین رژیم انسانی (دموکراسی) پس از آن که سالیان دراز در مهد انسانیت (غرب) برای خود جا باز کرده بود و به جای خون در شرائین جمعیت جریان داشت، نتوانست زمزمه کمونیستی را خاموش کند تا کار به جایی کشید که در کمتر از نیم قرن رژیم کمونیستی تقریباً نصف جمعیت کره را فراگرفت و حتی در قلب اروپا و آمریکا نفوذ کرد و هر روز سنگر تازه ای از دست همین انسان های مترقّی (غربی ها) می گیرد. آیا با همین دست آویز می توان نظر داد که رژیم و قوانین کمونیست مترقی با رژیم و قوانین دموکراسی منحط و روش صحرانشینان می باشد.

گذشته از این همه، انحطاط و عقب افتادگی تنها نصیب کشورهای اسلامی نیست تا به گردن اسلام بسته شود، بلکه سایر کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز که در میان آنها همه مذاهب از برهمنی و بودایی گرفته تا مسیحیت و اسلام که از آن یاد می شود دچار این سرنوشت شوم می باشند و همانا گناه دو قاره ثروت خیز آسیا و آفریقا این است که در برابر غرب و مطامع بیکران آن واقع اند. تا این دو قاره بی نیاز می توانند انبار مواد اولیه زیرزمینی و روی زمینی برای صنعت های غرب و بازار محصولات بی کران کارخانه های غرب و زادگاه بردگان بی چون و چرای غرب نیازمند باشند، هرگز کشورهای آنها جزو کشورهای مترقّی (یعنی غربی) قرار نخواهند گرفت و هرگز اهالی آنها اعم از مسلمان و غیرمسلمان به آقایان خود ملحق نخواهند شد و چنان که تاکنون دیده ایم روزی به نام استعمار و روزی به نام استملاک و روزی به نام اشتراک منافع و روزی به نام کمک های اقتصادی سوار ما خواهند بود و آنچه در ذیل سؤال گفته شده که «آیا اسلام را می توان طوری تغییر داد یا توجیه کرد که قابل قبول برای افراد تحصیل کرده باشد و با علم وفق دهد» چنان که گفته شد، معارف اسلامی که کتاب و سنّت متضمن آن است به تصریح همین کتاب و سنّت قابل تغییر نبوده و تأویل بردار نیست و چنانچه اسلام دین حق است، نیازی به قبول طبقه تحصیل کرده ندارد بلکه طبقه نامبرده به حق و واقع بینی نیازمند می باشد. خدای تعالی می فرماید:

«در دین اجباری نیست و راه راست روشن است»[5] و باز باید گفت که بهتر بود برای اثبات مخالفت اسلام با علم نمونه چندی ذکر می شد تا مستدل شود و به دعوی خالی «اسلام با علم مخالف است» قناعت نمی شد.

27. آیا قبول دارید که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام هر دو متذکر شده اند که یک انسان ارزشش بسته به اعمال خودش است نه این که اولاد کیست و یا از کدام خانواده است و چه رنگی دارد؟ 28. در این صورت چرا شیعه، اولاد حضرت علی علیه السلام یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله را تا هر نسلی که ادامه پیدا کند بهتر و پاک تر از دیگران می داند؟

از نظر اسلام همه در برابر قانون و عدالت برابرند و از این جهت فرقی میان شاه و گدا و غنی و فقیر و قوی و ضعیف و زن و مرد و سیاه و سفید، حتی میان پیغمبر و امام که معصوم اند و سایر مردم نیست و با استثنا و هیچ امتیازی نمی توان علیه کسی اعمال نفوذ کرد و آزادی قانونی را از وی سلب نمود. ریشه اصلی احترام سادات آیه ای است در قرآن کریم که به موجب آن خدای تعالی به پیغمبر خود امر می کند که از مردم بخواهد با خویشاوندان وی معامله دوستی و مودت نمایند[6] و سرّ این درخواست پس از رحلت پیغمبر اکرم روشن شد و مردم با اولاد آن حضرت معامله ای کردند که در تاریخ با نسل هیچ رهبر و پیشوایی نشده است. پس از رحلت قرن ها سلسله سادات هیچ گونه تأمینی نداشتند، کشته می شدند، سرهای بریده ایشان را به عنوان ارمغان از شهری به شهری می بردند، آنان را زنده زنده در زمین دفن می کردند، دسته دسته در پس ساختمان ها و در لای دیوارها می گذاشتند، سال ها در قعر زندان های تاریک شکنجه می دادند و مسموم می کردند. پس از قرن ها که از هجرت گذشت و شیعه کم و بیش استقلال و آزادی مذهب پیدا کرد، در برابر مظالمی که از اهل سنّت به اولاد رسول و دوستدارانشان گذشته بود عکس العمل نشان داده، در احترام سادات می کوشند.

29. چرا خوردن گوشت خوک در اسلام حرام است؟

گوشت خوک تنها در اسلام حرام نیست، بلکه چنانچه از انجیل درمی آید و هم چنین از تورات پیداست، در ادیان آسمانی پیش از اسلام نیز حرام بوده است.حکمتی که برای حرمت گوشت آن ذکر شده، مضرات بهداشتی و نجاست خواری است.

30. چرا مشروبات الکلی در اسلام حرام است؟

اسلام اساس تعلیم و تربیت خود را روی تعقل گذاشته که تنها مایه امتیاز انسان است بر سایر حیوانات و روشن است که مشروبات الکلی و هر مسکر دیگر این امتیاز را که پایه و اساس زندگی انسان است ضایع می کند و بدون استثنا مقاصد تعلیم و تربیت دینی را نقش بر آب می نماید. جنایت های گوناگون و تصدیات و تخلّفات غیرقانونی و بی بند و باری هایی که مشروبات الکلی تنها عامل یا سهیم در آنهاست و هم چنین تلفات و مضار بهداشتی روحی و جسمی و آثار سوء وراثتی که روزانه در عالم بشریت زایده مشروبات الکلی می باشد، قابل اغماض نیست.[7]

31. اسلام درباره عشق و روابط جنسی بین زن و مرد چه نظر دارد؟

روابط عاشقانه اعم از آمیزش یا مقدمات آن در غیر محیط ازدواج (چنانچه گذشت) در اسلام ممنوع و حرام است و اصولًا باید دانست که حکمت تحریم در اسلام، مسئله سلب آزادی طبقات یا مزاحمت و تعدی به حقوق دیگران نیست تا طرفین با رغبت خود و بدون مزاحمت و تعدی به حقوق دیگران بتوانند آزادانه به عمل اقدام کنند بلکه محاسبه ای است که سابقاً در بحث مربوط به انعقاد اجتماع و شناسایی پدر و مواریث گذشت و از این نظر اقسام زنا فرقی ندارد و باید همه ممنوع شوند و در این محاسبه لواط نیز مانند زناست.

32. به طور کلی آیا معتقدید که قوانین اسلامی قابل تغییر و تبدیل است یا نه؟33. در این تغییرات معتقدید سران دینی باید پیش قدم شوند یا این که وقتی تغییرات پدید آمد با آن سازش کنند؟

چنان که در گذشته بیان کردیم، قوانین شریعت (احکام ثابته خدا) به هیچ وجه قابل تغییر نیست و هیچ گونه اختیاری به سران دینی داده نشده است تا پیش قدم باشند یا پس قدم یا در موردی به طور موقت یا غیر موقت سازش کنند. خدای متعال به پیغمبر اکرم می فرماید: «اگر نبود این که ما از تو نگهداری کردیم، مایل می شدی که به نفع اسلام در مواردی با کفار سازش کنی و در این صورت دو برابر بدبختی دنیا و آخرت را به تو می چشانیدیم»[8]

34. آیا شخصاً به تمام این قوانین و عادت های اسلامی بدون سؤال و جواب معتقدید؟

عادات و آداب و رسومی که در میان مسلمانان پیدا شده، اگر از کتب و سنت مدرکی نداشته باشد ارزشی ندارد، ولی قوانین شریعت که در کتاب و سنت مدرک قطعی دارند، واجب القبول می باشند و تخلف از آنها جایز نیست.

35. حضرت علی علیه السلام گفته است مسلمان نباشید به خاطر پدر و مادرتان، بلکه به خاطر این که خودتان به آن ایمان پیدا کنید و قبول کنید هر چه را که می توانید با عقلتان قبول کنید. در این صورت فکر نمی کنید هر مسلمان آزادی این حق را دارد که هر کدام از قوانین اسلامی را خواست قبول کند و بقیه را که نمی تواند با عقل قبول کند به کنار بگذارد؟

کلام آن حضرت ناظر به معارف اعتقادی اسلام است که از راه عقل باید به آنها ایمان آورد نه قوانین علمی که باید به آنها عمل کرد و تبعیض در عمل به قوانین معنا ندارد.

نه تنها در قوانین اسلام تبعیض جایز نیست، بلکه قوانین اجتماعی دیگر نیز همین حال را دارند و تبعیض در مورد آنها جز منهدم ساختن و متلاشی کردن اجتماع متشکل نتیجه ای ندارد؛ مثلًا در کشوری که رژیم دموکراسی حکومت می کند نمی توان اجازه داد که اشراف آزادی داشته باشند که موادی که با عقلشان سازگار نیست نپذیرند و در نتیجه گروهی از مردم مواد قانونی مربوط به مالیات را کنار بگذارند و دسته ای قوانین تجارت را و طایفه ای قوانین جزائی را و برخی احکام انتظامات را، بدیهی است چنین وضعی جز هرج و مرج و انحلال جامعه اثری در بر نخواهد داشت، بلکه هر فردی با پذیرفتن رژیم دموکراسی و انتخاب وکیل قانون گذاری همه مواد قانون را پذیرفته و هر یک از مواد قانون را غیرقابل رشد شمرده است.

هم چنین در اسلام کسی که از راه عقل معارف اعتقادی اسلام را پذیرفته است، در ضمن تصدیق به صحّت نبوت کرده و ایمان آورده است که قوانینی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آورده و به خدا نسبت داده، قوانینی است که به راستی واضع آنها خداست و هرگز خدا در احکام و فرامین خود خبط و خطا نمی کند و جز حفظ منافع و رعایت مصلحت بندگان خود غرضی ندارد و البته کسی که چنین ایمان اجمالی پیدا کند صحت و اعتبار هر یک از قوانین اسلام را اجمالًا تصدیق نموده و آنها را غیرقابل رد شمرده است، اگرچه به هر یک از آنها و مصالح آنها علم تفصیلی پیدا نکند. بنابراین پذیرفتن برخی و کنار گذاشتن برخی دیگر معنا ندارد.

36. آیا فکر نمی کنید این نشان این است که هر بشری آزادی دارد که هر دینی را که خواست قبول کند و فرد مسلمان باید همه ادیان را محترم شمارد؟

حقیقت دین عبارت است از یک رشته اعتقادات راجع به آفرینش جهان و انسان و یک سلسله وظایف عملی که زندگی انسان را به آن اعتقادات تطبیق دهد.

بنابراین یک امر تشریفاتی نیست که در اختیار انسان باشد و انسان هر دینی را دلش خواست بپذیرد، بلکه واقعیتی است که انسان و اختیار انسان تابع اوست و باید پیرو آن قرارگیرد، چنان که مثلًا این مسئله که «ما از نور خورشید استفاده می کنیم» حقیقت و واقعیتی است که هرگز انسان آزاد در برابر آن مختار نیست هر روز یک نظر بدهد، بلکه ناگزیر است که ثبوت آن را پذیرفته و مسائل زندگی را روی آن استوار سازد و راستی اگر دینی این نظر را بدهد که: «هر بشری آزاد است که هر یک از ادیان مختلف را که خواست بپذیرد» با این نظر، به تشریفاتی و غیرواقعی بودن خود اعتراف کرده و خط بطلان به گرداگرد خود کشیده است.

خدای متعال می فرماید: «دین پیش خود اسلام است»[9] و می فرماید: «هر کس که غیر از اسلام دینی را اتخاذ کند از وی پذیرفته نخواهد شد»[10] اسلام در میان ادیان سه دین را محترم شمرده است: نصرانیت، یهودیت و مجوسیت و معنای این احترام (چنان که از آیات قرآن کریم روشن است) این است که اهل این ادیان سه گانه می توانند در دین خود باقی بمانند، نه این که حق می باشند.

37. چرا «هلال» نشانه اسلام است؟

اسلام نشانه ای به نام «هلال» ندارد، ولی «هلال و ستاره» در مقابل صلیب مسیحیان، پس از جنگ های صلیبی، به عنوان علامت مشخصه مسلمانان در بلاد اسلامی مرسوم شد و هم اکنون نیز پرچم اغلب کشورهای اسلامی آن را دارند.

38. راجع به رفتن به ماه (سفری که خیلی نزدیک برای بشر میسر می شود) چه نظر دارید؟

از نظر اسلام مربوط به سفر ماه یا غیر آن نظری نداریم، فقط قرآن کریم از این کرات آسمانی به عنوان این که آیات الهی هستند و با نظم شگفت انگیز خود شواهد و دلایل توحید می باشند و برای انسان مسخر شده اند، سخن می گوید.

39. چرا زبان عربی را جزو لزومات ایمان و اعتقاد به اسلام کرده اند. قرآن و نماز و اینها باید عربی باشد یا به هر زبان دیگر ممکن است؟

نظر به این که قرآن کریم از جهت لفظ معجز است (چنان که از نظر معنا معجز است) باید لفظ عربی آن حفظ شود و حفظ عربیت نماز از جهت این است که در آن مقداری از قرآن (سوره حمد با یک سوره دیگر) در هر رکعت باید قرائت گردد و از طرف دیگر آیات و اخبار که مدارک اصلی دین هستند، به لغت عربی است. وجه عنایت مسلمین به زبان عربی همین است.

40. بعضی مسلمان ها معتقد بودند که جهودها هیچ وقت نمی توانند از خودشان کشور مستقلی داشته باشند، البته کشور اسرائیل که در این مدت کوتاه یکی از پیشرفته ترین کشورهای آسیایی شده است، نشان غلط بودن این عقیده است. آیا فکر می کنید خیلی از حدیث ها و روایت های دیگر هم مثل این ممکن است اثر نفوذ سیاست هایی باشد که در گذشته می خواستند مردم این قسمت از جهان را در جهل و نفاق و دشمنی نگه دارند؟

آری، بخش کوچکی از فلسطین یک بندر دریایی و پایگاه نظامی برای دول معظمه انگلیس و فرانسه و آمریکا می باشد و دولت پوشالی و دست نشانده ای به نام دولت اسرائیل در آن جا حکومت می کند و در این مدت کوتاه هرچه توانسته اند به تقویت و تجهیزش پرداخته اند و با تمام نیرو نگذاشته اند که دول اسلامی علیه ایشان متحد شوند. (چنان که همه این حقایق را جریان های چند سال اخیر آفتابی ساخت).

این فکر غلط (که دولت یهود دولتی است مستقل و مترقّی و علی رغم احادیثی که در اسلام وارد شده و وعده داده که یهود هیچ گاه کشور مستقلی نخواهد داشت رشد کرده است) اثر نفوذ سیاست هایی است که در گذشته و هم اکنون می خواهد مردم این قسمت از جهان را در جهل و نفاق و دشمنی و بدبینی به آیین مقدس اسلام نگهدارند، زیرا این فکر مربوط به روایت نیست تا بگوییم مجهول است، بلکه مربوط به قرآن کریم و آنچه در قرآن کریم است نه به این نحو است که ذکر شده، بلکه به نحوی است که باید یکی از پیش گویی های قرآن شمرده شود؟

خدای متعال پس از شمردن مظالم و جنایت های یهود و خیانت ها و ماجراجویی ها و پیمان شکنی هایی که با اسلام و مسلمین کرده اند و پس از آن که مسلمانان را پند می دهد که اتفاق کلمه داشته باشند و قوانین دینی را حفظ کنند و با بیگانگان طرح دوستی نریزند و از ایشان اطاعت نکنند، می فرماید: «یهود دچار غضب پروردگار شده اند و برای همیشه در حقشان خواری و پستی نوشته شد و نخواهند توانست کار قابل توجهی علیه مسلمانان انجام دهند، مگر به واسطه سببی که به مردم و سببی که به خدا پیوند داشته باشند.»

(خلاصه آیه 112 آل عمران و قبل از آن) و در آیه دیگر این سبب مربوط به مردم و مربوط به خدا بیان شده است. می فرماید: «با یهود و نصاری طرح دوستی مریزید و سرسپرده مشوید و کسانی که از شما سرسپرده ایشان شوند از سرسپردگی خدا و جانبداری وی برکنارند و خداوند شما را از خشم خود در صورت تخلف از این امر برحذر می دارد»[11] و نیز می فرماید: «امروز کفار از این که استقلال دینی شما را از بین برند مأیوس شدند، از این پس دیگر از ایشان مترسید و تنها از من بترسید.»[12]

چنان که ملاحظه می کنید، خدای متعال پیشرفت اسلام و سرکوبی یهود را به مسلمانانی وعده می دهد که قوانین اسلام و اتفاق کلمه را حفظ کنند، نه کشورهایی که جز اسم اسلام چیزی در دست ندارند و هم چنین آیات دلالت دارند بر این که اسلام در معرض این قرارداد که روزی با اجانب طرح دوستی بریزند و سرسپرده ایشان شوند و در این صورت معامله خدایی با ایشان معکوس خواهد شد و سلطه و غلبه را از دست خواهند داد و عزّت و سیادتشان نصیب دیگران خواهد گردید.

و اما این که احادیث و اخبار ممکن است در میانشان مجعول و ساخته وجود داشته باشد این مسئله را علمای اسلام به خوبی می دانند و در ثبوت آن نیازی به این گونه مدرک های بی اساس نیست، بلکه مسلّم است در صدر اسلام عده ای از منافقین و یهود در کسوت مسلمین درآمده و اخبار دروغی جعل و روایت می کرده اند. و از این روی علمای اسلام هر خبری را هر طور باشد اخذ نمی کنند، بلکه با به کار انداختن ممیزات فنّی خبر قابل وثوق را تشخیص داده، می پذیرند. در پیش بینی وضع (چنان که در روایات زیاد است) رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «پس از من چیزهایی بسیار از من نقل خواهند کرد، از آنها آنچه با قرآن مطابق است بپذیرید و آنچه مخالف است رد کنید».[13]

پی نوشت ها: 


[1]آل عمران، آیه 195

[2] روم، آیه 30

[3] حجرات، آیه 13

[4] زمر، آیه 6

[5]بقره، آیه 256

[6]قرآن کریم، سوره شوری، آیه 23

[7] سوره مائده، آیه 91

[8]اسراء، آیه 75

[9] آل عمران، آیه 19

[10]آل عمران، آیه 85

[11]آل عمران، آیه 12

 [12] مائده، آیه 3

[13] برگرفته از جلد دوم کتاب بررسی های اسلامی؛ علامه طباطبایی؛ محمد حسین






صفحات :
|  1  2  3  4  5  >>  >  |